یک دو ماه است در  آمدو شد به تهران و آماده کردن کارها برای انجام پیوند سلولهای بنیادی گذشت.در نتیجه  دسترسی به اینترنت نداشتم و یا اگر لچظاتی امکانش جور میشدفقط میتوانستم دورا دور سری به دوستان و عزیزان بزنم.روز سی ام شهریور هم که دیگه کاملا ارتباطم قطع شد چون در بخش پیوند بیمارستان امام خمینی  بستری شدم .خوشبختانه دیروز شنبه دهم مسو.لین اینجا همکاری کردند و اینترنت را وصل کردند.

امروز هم که آمدم به علت مصرف داروهای مختلف  اونقدر بی حس و خسته هستم که نای فشار دادن دکمه های کیبرد و نگاه کردن به مونیتور را ندارم.

اما عرض ادب  و تشکر خدمت دوستان و عزیزانی که همیشه  و با روش های مختلف باعث شعله ور شدن عشق و مهربانی و هدایت من به سوی زیبایی های زندگی و حیات میگردد  واجبی است که لازم بود در کوتاه فرصت ادا کنم.

نیاز به " دل سوزی" همه عزیزان و "دعا" و "آرزوهای خوب " شما دارم.

حدودا سه هفته دیگر را در اینجا هستم و بعد از آن حداقل دو ماه هم باید  در منزلی قرنظینه باشم اما اطمینان دارم بزودی باز هم زیارتتان خواهم کرد و از وجود با ارزش همگی فیض خواهم برد.

 قسمتی از شعر نیما که دوستی برایم فرستاده است وصف حال امروز  من است:

یاد بعضی نفرات روشنم میدارد

قوتم میبخشد

ره می اندازد

و اجاق کهن سرد سرایم

گرم می آید از گرمی عالی دمشان

نام بعضی نفرات

رزق روحم شده است

وقت هر دلتنگی

سوی شان دارم دست

جرأتم میبخشد

روشنم میدارد

شاد و سلامت باشید.