یادش بخیر !قدیما  وقتی میخواستن نون درست کنند از چند ساعت   و شاید هم چند روز  قبل تدارکش را می دیدند .تهیه مایه خمیر و الک کردن آرد و  درست کردن  خمیر و داغ کردن تنور وچونه ها به اندازه و  همه مراحل به آرامی پیش می رفت و حاصلش نونی بود که آرام در کناره تنور جا میگرفت و با حوصله  عجین  و با عشق نانوا که یا مادر بود یا مادر بزرگ آرام آرام می پخت و ... برشته میشد و وقتی از تنور جدا میشد برای خوردن واقعا شایسته نام" برکت" میشد .

نانی که  دلت هر گز رضا نمی داد حتی تیکه کوچکی از آنرا دور بریزی و اگر سهوا در جایی افتاده می دیدی خم میشدی و  تعظیم وار آنرا بر می داشتی ودر کناری میگذاشتی تا لگد مال نشود و یا درجایی و  جویی می انداختی تا عذای سایر موجودات گردد و این همان است که  هنوز هم در خاطر ها یاد مادر بزرگ ها را زنده میکند.چرا اینچنین  بود چون نانی بود که به آرامی و  با حوصله و تمرکز نانوایش  پحته میشد و بوی خوب  و بهشتی  داشت. نتیجه این کار که با عشق و علاقه بود نانی بود برشته و قابل هضم  و کلی هم خاصیت داشت.هر چه بود هنوز هم حسی در ما گذاشته که از هر جا بگذریم و بوی نانی بیاید هوای آن خاطره ها در ما می پیچد است و ما را به سمت خود می برد و اگر هم حتی سیر باشیم بدمان نمیاید سراغی ازش بگیریم.

اما حالا چی؟

یک دستگاه چرخان و یک شیر آب و ریختن آرد و البته جوش شیرین مخلوط در آن  برایت در عرض چند دقیقه خمیری درست میکند .کارگر وارد و نانوای مجرب هم نمیخواد کافی است طبق کاتالوگ گفته شده دستگاه غلتک را روشن کنی تا نون را بهن کرده و به سمت" تنور گازی و......در عرض چند دقیقه هر چند تا نون بخواهی فرت و فرت می دهد بیرون.

نه از آن بو و طعم خبری هست و نه از آن ذوق و شوف وعلاقه نانوا و چه بسا کلی  هم "تلخی خلق" و ناراحتی در حین برداشتن نان و دادن دست مشتری ونتیجه ...اگر دندان هایت درد نگیرد و فشارخون و معده ات ووضع مزاجت  بعلت اون جوش شیرین ها و تسریع کننده های مختلف بهم نریزدو تو هر طور شده نان را بلعیده و نبلعبده هل بدهی اون توی ,باز هم مقداری  نان باقی می ماندکه  در عرض چند ساعت زود  خشک و بیات میشوند و تو  با دست خودت دورش می ریزی زیرا  این را به چشم یک "برکت" دیگه نمی بینی

همه زندگی مان را میتوان تقریبا اینگونه دید.از سلامی که از صبح با هم میکنیم تا تمام  تیکه تیکه لحظات زندگی.

سلام کردن و دیدار دوست و فامیل هم زمانی "برکت "بود و "نعمت"  و واقعا هم  سلامتی میاورد و حالا .....؟. فقط یک رفع تکلیف است و گاهی حتی  نه تنها سلامتی نیست که بیماری و درد میاورد.

-سلام .خوبی؟ و قبل از اینکه  بگویی در چه حالی  و یا بشنوی که خوب است یا نه او غیب شده است و تو هم براهت رفته ای ....

حتی اگر کمی سرعتت را کم کرده ای که روزی را دور هم باشید  تنها چیزی که درش نیست توجه و دقت به حال یکدیگر است.حرفها ی تکراری و با "سرعت "و در زمانی است تا به "هدف" برسی که در واقع نمی رسی .فرق نمیکند به چه علت آمده ای.اگر به مناسبت تولد یا چشنی و یا هر چه هست تنها چیزی که  نیست محتوای  و مسیر این گرد همایی و اون ذوق و شوقی است که باید در ما و میزبان باشد. همه چیز زبات وار تکرار میشود ... نهایت پذیرایی و... "راز بقا" یی دیگر  و ...  سریع  دوباره جرکت....

کارمان هم بدتر از اون .در کمتر کاری است که در  آن طرح درست و با نقشه قبلی و پیش بینی جوانب آن باشد."انگار دنبالمان کرده اند"جمله ای آشناست  وگویا  قرار است که مثل خودمان (که البته نه مثل من که قدیمی ترم  و طبیعی به دنیا اومدم)بلکه بچه های امروزی" سزارینی" میخواهیم عمل کنیم.

 حالا اگر من بگویم" مدیریت آهسته "این روزها در کارها فراموش شده و یک آدم لش و بیعار بیاد اینجا و مطلب  را بخواند (که خوشبختانه چنین دوستانی ندارم )خواهد گفت:" ای که گل گفتی!" :بیخیال!چه عجله ای داری!!!!

این روزها   عده ای جمع شدند و کلاسی و مکاتبی و مراسمی که :"اگر غصه و دردی داری همه اش از عجله کردن است و سرعت در کارها ". و حرفشان هم خیلی شبیه به همین چیزهایی که من گفتم .

حالا ازشان می پرسی :"حب چاره چیست"؟"چه کنیم"؟ جوابشان یا کار روی مخ تان است و یا جسم. اما کار روی جسم چیزی شبیه به این:"دمی بر این سیگار بزن و جامی نوش کن و اگر جامی نیست  انواع مواد و این داروی گیاهی (بخوان نوع مخدرش) .... و نوع  آهستگی روحی اش یک آواز غم انگیز و گریه آور و  بعد چیزی که اینها به غلط از  مدیتیشین فهم کرده اندو توصیه های اینچنینی "...برو در دنیای  هپروت! ّاصلا چه کاری به این دنیای فانی داری؟ " ."این دنیا چه بخواهی و چه نحواهی چند روزی بیش نیست.چه ثروتمند بشی ویا فقز و  چه تحصیل کرده و مهندس و دکترباشی یا بیسواد و جاهل  همه فانی هستیم پس زودتر بیا بریم بمیریم.   "میدونی چرا بدبختیم؟".."علتش همینه که حرص دنیا را میخوریم  و در تکاپوی زندگی هستیم" .پس سرعت نگیر و بنشین و بافور روح را چاق کن و دم را خوش باش." جام عزلت پیش گیر  و به خلسه برویم" و... بعد هم با هم بگوییم:"جهان نیرزد به....""بشین و دنیا را سخت نگیر" و نهایت .......".تنبل نرو تو سایه!سایه خودش میایه " و ..

و نتیجه این کلاسهای بازاری  و منحرف چیزی نیست جز اشاعه مواد سکون آور و مخدر و رخوت و افسردگی...

اینها چیزی شنیده اند اما متاسفانه ناقص شنیده اند. اینروزا تنبلی و بیکارگی را با "مدیریت آهستگی" در کارها  یکی  میگیرند. در قدیم مادرهای ما اگرمدیریت تهیه  نون را با "مدیریت آهسته" و به روش خودشون  انجام می دادند  همزمان همه امور حانه را مدیریت میکردند. مدیریت خونه هایی که حداقل  هفت و هشت  تا بچه  داشتند.حتی اگر تعداد بچه ها کم بود طوری اونها را تربیت کردند  که" ما" شدیم .مایی که اگر هیچ خاصیتی نداریم حداقل "قابل هضم" هستیم و زیاد "سوخته"  نیستیم و تا حدودی به  اصطلاح قابل تحملیم

.

اگر در روانشناسی جدید اهمیت دادن به استراحت بدن و روح و ریلکسشین و مدیتیشن  در کنار تکاپوی زندگی با برنامه درست  را تضمین سلامتی میدانند مطلبش با اینی که اینها درست کرده اند بسیار متفاوت است.

 

اگر در دنیای مدرن و پرواز فضانوردان  و هواپیماهای ما فوق صوت که نیاز به دقت و سرعت مناسب دارد  حرف ازضرورت  و اجرای " مدیریت آهسته" میگردد حتما  منظور نشستن و کاهلی و رکود در کارها نیست. 

همین امروز هم کشوری مثل سوئد را در نظر بگیریم که با رعایت تدبیر و طرح و نقشه در کارها توانسته بهره وری اش را بالا ببرد.در این کشور با اینکه ساعت کار را پایین آورده اند و برای هر کاری هم اندیشی دارند و با دقت دور هم میشنند و همه جوانب را در نظر میگیرندباز هم سرعت کارشان و موفقیت در اهدافشان ده ها بار بیشتر از بقیه کشورهاست که یکشبه و تند و سریع  تصمیم میگیرند  و اجرا میکنند. مسلم است که با چنین روشهایی از نظر سلامتی روحی و جسمی بالاتر از بقیه رقبایشان باشند.

مدیریت آهسته به معنی تنبلی و رخوت نیست.دقت و طمانینه در کار یعنی همین که این آقای نانوا نانش را با اصول و دقت و عشق و علاقه  درست کند.از قبل برای کارش ارزش قایل شود و خمیر مایه  و آب و کارگر و ...پیشاپیش  تدارک ببیند تا مجبور نشود مثلا "جوش شیرین "به خورد ملت دهد به این بهانه که چون  مشتری زیاد است مجبور است   زورچپان خمیر را به نانی تبدیل کند تا  "  وا نرود" و به دست من بیچاره بیمار دهد.

مدیریت  یواش و آهسته در زندگی یعنی حوصله و تامل در کارها و دقت در ارتباطات نه اینکه دارد حرف میزند و من دنبال کار  خودم هستم.نه اینکه بچه من یا زن من و یا شوهر من اگر دارد چیزی میگوید من دستگاه دریل را یا جارو برقی را هل بدهم توی گوش هاش ویا  تلفن در  دست و در حال دعوا  و بگو مگو با فلانی "غذایی برای این وروجک ها و مردی بنام شوهر درست کنم که کوفت کنند !"..

ومدیریت آهسته یعنی دوست من کمی یواش! یعنی که  من اگر به دوستی رسیدم سلام و احوالپرسی را" از دل" کنم نه از" سر دل".به چشمانش نگاه کنم و به دهانش توجه کنم که دارد از چه میگوید؟

یعنی اگر وبلاگم را به روز کردم با دلخوشی واحساس مسئولیت از اینکه وقت عزیز آدم محترمی را دارم میگیرم که سراغم آمده و با  رعایت همه شئونات و با ذوق و شوق فلبی اینکار را کنم تا  هر هدفی دارم به بهترین شکل انجام شود  و در حد توان کم نذارم و دقت و درستی را فدای سرعت و کمیت  کار نکنم. 

و آهسته و یواش زندگی ام را مدیریت کنم که از زیبایی ها غافل نشوم و قدر زندگی و دنیا را بیشتر بدانم که این تکلیفی است که بر گردن ما هست تا از همه نعمات و برکاتی که در اختیار ماست تا آخرین لحظه حیات  بهره گیریم و..

 دیر به روز شدم  و زیاد هم حرف زدم اما باز هم .....

حرفهاداریم از این درد مشترک....

 عکسها از سایت زیر استفاده شده است.http://www.behance.net/gallery/Illustrations-By-Joydesign/621285

توضیح اینکه جنبش آهستگی مفهومی وسیع است که ریشه اش بر میگردد به سال 1986که یک" رستوراندار" ایتالیایی بنام  کارلو پترینی در اعتراض به "فست فود ها" و عذاهایی که تند و سریع  درست میشوند  مطرح کرد. اما به معنای عام این نوع زندگی و تفکر  همانطور که در مثال ها آوردم سابقه داشته و در بیشتر آثار ادبی و فلسفی و فکری ما مثال های متعددی از آنها را میشود یافت.ولی بشکل امروزین  آن اخیرا در اروپا و متناسب با نیازبشر به  سرعت ورعایت  دقت های حتی کمتر از  چند هزارم ثانیه ای  بیشتر محسوس شده است ولی  در هر جای زندگی و کار می تواند قابل استفاده باشد.

کتابها و سایت ها متعددی به این موضوع و از منظرهای مختلف پرداخته اند که  از جمله اینهاست:

http://athir.blogfa.com/post-2262.aspx

و یا این:

http://www.sportscholars.ir/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D8%A2%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87.aspx