دیر زمانی نیست که از جامعه خان خانی فاصله گرفته ایم ولی خیلی از افکار و باورها و رفتارهایمان هنوز متاثر از آن دوران است.

آن موقع که خانی بود و کدخدایی, عادت داشتیم چشممون به دست و کرامت خان یا اربابی باشد تا لطفش شامل مای رعیت و بندگان حلقه زده به دور او شود.

در آن زمان ها گاهی پیش می آمد که خان یا بالا تر از او پادشاه و سلطان ,خوب در می آمد . مهربان و اهل فرهنگ و هنر و پاک سرشت می شد  یا برعکس دورانی هم که اغلب اینطور بودسفاک ,بی رحم ,ظالم صفت و  بد سرشت می گردید.

در هر دو این حالت مردم بیشتر تابع و نظاره گر بودند و  بخاطر شرایط خاص  قادر نبودند بطور مستقل و بدون کمک یک عامل خارجی اداره امور خود را در دست گیرند .

پراکندگی جغرافیایی , تامین آب و ایجاد امکاناتی نظیر حفر قنوات و یا جاده سازی و مانند آن بسیار هزینه بر ومشکل بود و از قدرت افراد معمولی خارج بود .در این موقعیت ها مردم مجبور بودند به حکومت های مرکزی و قدرت های محلی که دارای قدرت متمرکز و قوی بودند اتکا کنند . 

نه اینکه آنها اهل مشارکت نبودند بلکه شرایط فوق آنها را طوری بار می آورد که  کار "تیمی و گروهی "بدون داشتن پشتوانه مالی و امکانات مناسب عملا بی فایده بود .

 در چنین شرایطی هر از گاهی قهرمانی یا جنگجویی " رستم وار "بر می خاست و باشهامت  و درایتش با دمیدن روح امید و تهییج افکار  برای مدتی تغییرات جزیی می داد و مجدد چون ساختار جامعه تحول  اساسی نمی یافت روز از نو و روزی از نو.

اینگونه بود که چنان جامعه ای در طول چندین قرن  در دل خود  نیاز به قهرمان پروری و رفع مشکل از جایی خارج از خود و "بیرون "را  تقویت می کرد. 

در غرب هم همین دوران را داشته اند ولی حداقل از قرون 14 و 15به بعد که وارد تحولات فرهنگی و بعد صنعتی و فنی  شدند آنها بیشتر به خودشان متکی شدند . البته آب و هوای مناسب  و برکت وجود دریاها و جنگلهای با سخاوت  و طبیعتی که همه چیز را بدون نیاز به تملق و تضرع از خان و پادشاه در اختیارشان می گذاشت آنها را با اعتماد به نفس بهتری رشد می داد.

 عامل بعدی روحیه "اتکا به بیرون  "در اغلب ما را شاید  در نوع ورود ما به دنیای صنعتی  دانست.

 همانطور که در بعضی از نوشته های پیشین هم اشاره شد ,اغلب کشورهای دور و بر و نیز  خود ما بدنبال کشف  منابع جدید و از جمله نفت از حدود  صد و اندی سال پیش  با دنیای صنعت آشنا شده ایم.

بعد از ورود انگلیسی ها و سایر غربی ها که بدنبال اهداف منفعت طلبانه  بودند ,بناچار و برای رفع نیازهای خودو کارگزاران ساکن در ایران   نه بشکل واقعی و صادقانه و طبیعی بلکه بصورت مهندسی شده و سزارینی و وصله پینه ای صنعت را فیلتر شده و قطره چکانی به ما داده اند.

این هدیه ناقص الخلقه و مشروط غرب بطریقی بما داده شد که اجازه نداشته باشیم سر از محتویات بسته در بیاوریم و همیشه  برای هر کاری چشممان به دست و کرم آنها دوخته باشد.

آنها هم امروز هم می گویند شما حق" فن آوری "دارید ولی حق "فرآوری "ندارید.در فناوری من می توانم از تمام امکانات دنیای صنعتی بهره بگیرم ولی در فراوری من بخودم متکی هستم  و قادر خواهم بود از مواد خام تولیدات تازه و مورد نیازم را براورده کنم.

نتیجه چنین محدودیت هایی چه شده است؟

 در حالی که ما همه جلوه های غرب و دنیای مدرن را داریم و همه جاآثار و نشانه ها  و وسایل و ابزار دنیای  الکترونیک و صنعت مدرن تا زوایای خانه و کاشانه و اداره و مغز و روحمان نفوذ  کرده است ولی کله ها و مغزمان هنوز در خیلی از جنبه ها آغشته به افکار "خان خانی" و یا فرهنگ رعیتی " باقی مانده  است.

اگر اینجا حرف از فرهنگ رعیتی زده می شود منظور فرهنگی چندین سده و سال  است که به تعبیری  حدود 50 سال پبش عملا  نظام و پایه اش  از جامعه ایران حذف گردیده ولی بعضی آثارش همچنان در ذهن و فکر ما باقی ماست.

 رفتار و افکارناشی از " فرهنگ  رعیتی" چند نمود مشخص داردکه بعضی از آنها عبارتست از :

" افتاده و زمین خورده "است  و" تملق وار" و یا" ناچار " چشم انتظار  الطاف ارباب و یا بهتر بگوییم یک " دیگری "و" بیرونی "است . بیرونی یعنی همان "ارباب "یا  "خان مدرن " یا  "ایادی و دست نشانده های او"   تااز  بخشش و کرمشان یا از راهنمایی ها و اصول فکری و راه و رسم زندگیشان بهره گیرد. 

در "فرهنگ رعیتی "چرخش رفتاری و عقیدتی خیلی تند و سریع اتفاق می فتد. 

تجربیات تلخ گذشته و  آسیب پذیری های سالیان سال حملات دشمن و آمد و شدهای سلاطین مختلف و اربابان گوناگون یادش داده است که اگر می خواهد زنده بماند زود رنگ عوض کند و به هر علت با خان و کدخدا یا قهرمان یا  فرد جدیدی که گاه یک روزه خلق می شود و به همان سرعت هم تبدیل به ضعیف ترین و منفورترین موجود می گرد بطریقی هماهنگ گردد.

 اینها باعث می گردند که در فرهنگ رعیتی اعتماد بنفس افراد کاهش یابد و نگاه به خان و خانزاده  و هرچه که دور از خود است ارزش گردد.

غریب نوازی و خلق قهرمان ها از میان افراد بیرون و نه از درون خودی تقریبا  امری عادی گردد.

حالا می خواهم با این مقدمه به این نتیجه برسم که چگونه  اینها و خیلی از عوامل دیگر می توانند موجب شوند  که" من برای فهم هر گرفتاری یا یافتن راه حلی  بجای اینکه به نقد منصفانه و هوشمندانه خود بپردازم و راه حل درست را بیابم  اغلب  دنبال یک عامل بیرونی و دور از خود و حتی جن و جادوگر می گردم؟ 

شما هم می توانید جوابی بیابید و کمک دهید که راهنمای بهتر این بحث باشد.

البته شما حق خواهید داشت که به من خرده بگیرید:" چرا خودتان باز برای نقد موضوع به عوامل بیرونی متوسل شدید؟".شاید جواب اول این باشد که " نظر شخصی ام را راجع به یک موضوع اجتماعی بیان می کنم و دوم اینکه  من هم مانند خیلی ها  با همه تلاشی که برای درک دنیای امروز می نمایم  کله ام هنوز رگه های زیادی از بافت " فرهنگ رعیتی "دارد.

باز هم صحبت خواهیم کرد.