آدم قدیمی عوض شده بود.او دیگر آرامش قبل را نمی خواست.او نوع آرامشی که با توقف ,ساکن بودن وبا قناعت صرف بود را  با روح بلند پرواز خود  مغایر می دانست.

انسان عصیان گر و کنجکاو در همیشه تاریخ ,هرگز به انچه که داشته قانع نبوده و نخواهد بود وشاید تنها تفاوتش با سایر مخلوقات همین است.

این را چه در داستان ها و افسانه های قدیمی و چه در آثار ادبی و تاریخی خودمان وبطور کلی تجربیات زندگی  همیشه شاهد بوده ایم.

اگر از هرکدام ما که تا صحبت از گذشته می شود آه و افسوس مان بلند می شود که   "چه قدر قدیم ها خوشبخت تر و شاد بودیم!"و ...بپرسند که : "آیا حاضرید دوباره به آن دوران طلایی مورد ادعا در چهل و پنجاه سال پیش برگردید و همانطور زندگی کنید؟"   بعید می دانم کسی جواب مثبت دهد. 

  ممکن است برای اقلیتی  در همان قدیم هم دسترسی به بعضی امکانات تا حدودی فراهم بوده است. ولی در سطح عموم و حداقل برای من که  کودکی را در محله ای محروم در  جنوب کشور گذراندم تا اغلب شمایی که ممکن است سن و سالی بیشتر  داشته باشید , یا  حتی جوانترها که سالهای کمی پیش را به یاد می اورند یا راجع به آن خوانده یا شنیده باشند , تداعی سختی های دوران گذشته واقعا غم انگیز و ناراحت کننده باشد.

 گاهی از دور کلبه گلی و چشمه آبی در  بالادست کوهی رامی بینیم که چند زن و دختر جوان ظرف های کوزه ای  آب را  بر سر و دوش نحیف شان به خانه می برند . انطرف تر پیرمرد موسپیذی با بیل ش در حال کار در مزرعه هست و...  " 

 ما هم درحالیکه در جای راحتمان در صندلی ماشین لم داده ایم  احتمالا می گوییم :"خوش به حالشون که چه دنیای قشنگی دارند و ..." 

اما به راستی  آنها زندگی قشنگی دارند ؟  آیا واقعا ما حاضریم حتی چند روز چنین زندگی را تجربه کنیم؟و آیا آن نوع  زندگی با همه درد ورنج  و گرفتاری هایش می تواند همراه با" آرامش حقیقی" باشد ؟ 

  پناه بردن کوچک و بزرگ از سوز سرما به زیرکرسی های قدیمی برای گفتن خاطره ها ممکن است برای چند لحظه جذاب باشد, اما باور کنید هر چه که بوده  هرگز معنایش آرامش نبود.

 اینکه زنان و مادران ما برای پخت یک غذای معمولی چگونه باید  آتشی با هیزم یا پریموس نفتی و ذغال و هیزم درست کنند یا ...

  شاید بد نباشد برای سرک کشیدن و" عبور در گذشته" گاهی هم به یاد دیوارهای گلی کوچه های قدیم و صمیمی سالیان پیش بیفتیم ,اما  واقعیت آنست که  بعید میدانم کسی حاضر به برگشت به قدیم و  تحمل سختی ها و محرومیت هایی آنزمان  بخاطر آرامشش باشد.

  صنعتی شدن و بعد از ان  دنیای الکترونیک و اینترنت موجب شد ه که ابزارو "وسایل راحتی" فراوانی وارد جامعه  وخانه هاشود .همین امر  توانسته بسیاری ازسختی هایی که انسان را در قدیم از پای در می اورد خلاصی دهد

اگر دنیای قدیم واقعا آرامش بخش بود نمی بایست  صورت ها و قیافه ها در جوانی فرسوده می شد و یا میانگین طول عمر شان آنهمه پایین می بود.  هر کدام از ما که کمی سن مان بیشتر است خوب  به یاد داریم که اغلب شاهد مرگ و میر برادر یا خواهر یا از دست دادن والدین یا یکی از آنها در زمانی غیر متعارف بوده ایم.

ما هر جا می نشینیم و حرف  از گذشته می زنینم  زود به گذشته می رویم که ...قدیمی ها چقدر سالم بودند ! و چقدر  عمر می کردند و چنین و چنان و...ولی آمارها اتفاقا چنین چیزی نمی گویند .

بد نیست بدانیم در فاصله فقط سی و پنج سال گذشته تا کنون میانگین سن  "امید به زندگی"  هر ایرانی تقریبا بیست سال بیشتر شده است و از 51 سال به بالای 73 سال رسیده است .( سن خانمها کمی بیشتر ) و این نشان می دهد که قدیمی ها اگر آرامش داشتند نمی بایستی در سی یا چهل سالگی فوت می کردند .

 بهبود وضع "بهداشت "سلامتی, "راحتی حمل و نقل " و "آمد و شد" ,ارتباطات ,امکانات و تسهیلاتی که روز به روز بیشتر در اختیار ما قرار می گیرد و همچنین  بالا رفتن سطح علم , دانش و فناوری های جدید و صدها دستاورد دیگر دنیای تازه تر و امید بخش تری  را پیش روی ما گذاشته اند.

دنیای جدید حتما همراه با آسایش و راحتی که به ارمغان آورده می تواند آرامش و خیال راحت را هم برای ما داشته باشد.چیزی که در خیلی از جوامع و کشورها و از جمله خودمان تا حد زیادی  محقق شده است .

  بنظر می سد با همه این گشایش ها که نصیب انسان  شده  طبع نا آرام و کنجکاو او هنوزقانع نیست و هم امروز باز دغدغه های جدی بیشتری  دارد که  بایستی حل کند.

او  فعلا بجای توجه بیشتر به "خود " بیشتر به جهان "بیرون از خود " متمایل شده است. در کنار کشفیات در آسمان ها ورمز گشایی از ستارگان و سیاره های دور دست و فهم ماهیت های مختلف وجودی کوچکترین ذرات عالم در زمین و زیر زمین , دریاها و هزاران اختراع و یافته جدید , هنوز هم ساده ترین نکات را در رابطه با "خود "و نزدیکترین همدم و همنشین خود  که همسر , فرزندیا  پدر و مادر  اوست شاید غافل باشد و نداند .

 اگرچه انسان امروز آرام تر از گذشته شده است ولی هنوز هم انگار چیزی را گم کرده است وآینده اش بسیار مبهم است زیرا از هم اکنون سایه های بحران های بزرگتری همچنان  در مسرش دهان باز کرده اند.

   بیرون رفتن جوامع منفرد و تمایل به "جهان وطنی "و بحران  های از حنس  مهاجرت و ترک کشورها و ملیت های خودی " فردگرایی افراطی " و  "تنهایی های بدون تفسیر "  ,"از دست رفتن خانواده ها " همچنین " سر درگمی های ایدئولوژیک  بخصوص در نسل های جوان "که به راحتی به هر سو  قابل چرخش بوده و تحت تاثیر  زبان ماشین های  دور تا دور خود و شبکه ها و رسانه های جمعی , بدون اراده و خواست خود ,رفتار می کنند و ...از جمله چالش های جدی در موضوع آرامش  برای بشر آینده می باشد

حتم دارم که نهایت این گنجینه عظیم ,زیبا و شگفت آمیز خلقت که نامش آدمی است در مسیر رشد و تکامل خود بر همه اینها غالب خواهد آمد . هر چند راه سخت و پر و پیچ خمی دارد  که هر یک  از ما هم فارغ از مسئولیت نخواهیم بود.

  

 Image result for sadness inside good facilities