Image result for different language is a gap  for relationships
شاید خیلی از ما گرفتار این "بی زبانی "شده باشیم. مثلا به سفری خارج از کشور رفته ایم ودرشرایطی بخواهیم با یکنفر ارتباط برقرار کنیم.
اما چگونه ؟
 فرض کنیم مقداری هم "دست وپا شکسته "زبان انگلیسی بدونیم و ...سلام علیک واحواپرسی  وبعد هم... شغل و درس و ... اما
بدون دانستن "زبان "مشترک و فهم ریزه کاری های یک "زبان" یا حتی "لهجه"خاص و فهم حداقل های فرهنگی  که انهم یک نوع زبان است چطور می شود  با او همدل شد؟
ما برای ایجاد هر ارتباط موفق و درست (همانطور که در نوشته های چندی پیش در همین وبلاگ توضیح دادیم ) نیاز داریم که همان معناهایی را که من ( فرستنده پیام )در ذهنم "رمزگذاری" می کنم , طرف مقابل  ( گیرنده پیام ) هم به همان صورت آن "کلمه" یا "پیام " را " بازگشایی "نماید.
 در همین نوشته وقتی من می گویم" دست و پا شکسته زبان انگلیسی بدانیم... " همه خوانندگان اینجاتقریبا  منظور مرا می فهمند که چه میزان اطلاعات زبان می باشد. ولی اگر یکنفر خارجی یا بیگانه با زبان و فرهنگ ما بخواهد این جملات را ترجمه کند یا درک نماید چکار باید کرد؟
 گاهی مشکل ارتباط بین ما در همین حدود است و این را هم می شود با یک فرهنگ لغت یا چند توضیح و ...حل نمود یا اگر هم کاملامتوجه حرف طرف  هم نشدیم شاید زیاد مهم نباشد .اما همیشه  که اینگونه نیست.
 بعضی مواقع لازمست ارتباط ها در سطح عمیق تر و حساس تری باشندو به عنوان دو انسان می خواهیم ارتباط صمیمانه تر و دوستانه تری برقرار نماییم . اینجاست که ندانستن "زبان"  به همان معنای تکلم کردن و صحبت کردن و دانستن منظور یکدیگر ,خیلی مهم است .برای همین می گوییم:
 بدون همزبانی امکان همدلی وجود ندارد.!
اگرمولانا در آن داستان معروف خود گفته است : "همدلی" از "همزبانی" بهتر است به عقیده من منظورش از زبان همان "زبان دل"  و " ارزش های فطری" آدمی است و نه زبانی که بصورت معمول مردم با آن صحبت می کنند.
همه مردم دنیا شادی و خنده راخوب می فهمند.تمام انسان ها کمک ویاری رساندن به دیگری را خوب درک می کنندو ... همه آدم ها بعضی نیازهای مشترک از لحاظ خوردن  و دفع حاجت و نوشیدن و عشق ورزی و سایر نیازهای اساسی دارند که نیاز به زبان مشترک یه معنای اختصاصی خود ندارد.
اگر کسی درحال غرق شدن در دریا باشد و "دست و پا بزند "و کمک بخواهد به هر زبانی که باشد می توانیم به احتمال قوی بگوییم که او دارد غرق می شود و باید به یاریش برویم .
اگر در گوشه خیابانی  در هرجای دنیا که باشد یک کودک بی خانمانی را ببینیم که رنجور افتاده و خطاب به آنها که از کنارش عبور می کنند چیزی بگوید,زبانش را هم که ندانیم می توانیم بفهمیم که" گرسنه" است و احتمالا تقاضای غذا یی دارد و...
اما در همین دو مثال گاهی هستند دو همزبان از میان طایقه و قوم  همان فرد غریق و یا آن کودک گرسنه و فقیر که  آنچنان وجدان بشری شان در تلاطم روزگار کدر شده که معنا و زیان آنها را نمی شنوند و نمی فهمندو بیخیال شان می شود و می رود و...
 و بر عکس ممکن است بیگانه ای در آن سوی دنیا,یا شخصی از قومی و زبانی دیگر  بنا بر حس انسانی و "زبان دل" روشن و زلال خود ,معنای حرکات آن دو نفررا خوب تر درک نموده و به کمک شان برود  یا کاری برایشان کند.
اینجاست که مولانا  می گوید همزبانی در چنین مواقعی به درد نمی خورد بلکه مهم داشتن درک و شعور انسانی ,فهم زبان بشری یاهمان زبان مشترک بین  دل های همه ما آدم ها است که باید نمود داشته باشد ( رجوع شود به داستان دیگری از مثنوی که اشاره داردبه چهار نفر از اقوام مختلف عرب و ترک و ... و درخواستشان برای "انگور "که همه یک چیز را می خواستند ولی هر یک با زبان خود و بقیه ماجرا )
ای بسا هندو و ترک همزبان 
ای بسا دو ترک چون بیگانگان 
پس زبان محرمی خود دیگر است 
همدلی از همزبانی خوشتر است 
ادامه دارد...
در باره  نقش زبان در رشد وتکامل بشری  و ایجاد وحدت و همدلی شاید نتوانیم در این فضای محدود زیاد صحبت کنیم ولی سعی خواهیم کرد در نوشته های بعدی تلنگری هرچند ظریف به این موضوع مهم در روابط اجتماعی روزمره مان داشته باشیم.