لحظه ها . روزها و شب ها در گذرندو حالا نو روز و بهاری دیگر  و .. ..

بعضی شان با خاطرات زیبا و خوب و چند تایی هم غم انگیز  و تلخ .اما برای من چهارشنبه سوری خوش گذشت و چیزهایی هم ازش یاد گرفتم. اینجا غوغایی بر پا شده بود.پیر و جوان و کودک و نوجوان همه  می زدند و شادی میکردند.

نزدیکی خانه ما یک میدان خالی است و هر ساله اعضای خانواده و همسایه ها و بعضی از اطراف می آیند و این مراسم شادیبخش را همراهی میکنند.جشنی همراه با  داد و فریاد و هیجان و رقص و آواز و ترقه ها و فشفشه های رنگارنگ و...گویا  هشدار به آنهاییکه هنوز در خواب زمستانی هستندو یا گوششان نمیشنود واینکه بهار نزدیک است. 

اما در میان این های و هوی ها  نقش این آقای همسایه مان بر جسته تر بود. کسی که همه نگاه ها به او دوخته شده بود.او که خودش می گفت:" چند ماهی است چوب ها و هیزم های خوب را جمع آوری میکرده و برای امشب آماده کرده ام ". همو که" آتش بیار معرکه " بود.کسی که بدون او معرکه و جشن  چهارشنبه سوری  امسال ما "حالی" نمیداد.آقای ز... با قد بلندش و با سن و سال بالای پنجاه و پنج سال مرتب آتش را گرم میکرد و با ریختن  هیزم وچوب به روی آتش "دم تازه ای" به سرخی و شعله های سرکش میداد .صدای ساز و آوازها  که از صندوق عقب باز شده اتوموبیل های پارک شده می آمدو همزمان رقص و پایکوبی جوانان تحت تاثیر شعله های "الو گرفته" شتاب بیشتری میگرفت و پریدن های از روی شعله ها بالا تر و باز هم بالاتر.

اینها همه مرا به یاد" دایره نم کن"  و " آتش بیارهای معرکه"  انداخت .(برای آشنایی بیشتر با این اصطلاحات به جلد اول کتاب ریشه های تاریخی امثال و حکم نوشته مهدی پرتوی آملی مراجعه شود.)

آنها هم کارشان گرم کردن  مجالس بود اما نه مستقیم بلکه با آماده کردن مقدمات و تجهیز کردن لوازم سور و سات یعنی با گرم کردن  پوست دف و دایره و دنبک  و نهایتا صدای رساتر سازها  و گرم  و پر شور کردن " معرکه ها" . افراد  "دایره نم کن "  در فصول بهار و پاییز کارشان  نم زدن و مرطوب کردن  دف و ضرب بود و در پاییز و زمستان " آتش بیار " .

 آتش بیارهاهرچند از موسیقی و ساز و آواز چیزی نمیدانستند اما هر چه بود هدفشان شاد کردن دلها بود ,مانند صحنه موسیقی زندگی ما و  خیلی از آدمهای خوب اطراف خودمان, مثل خود شما.شما یی که هر گاه لازم بود با گشاده دستی از "نم" وجودتان آبی بر چهره کدر و تلخ دوست زدی تا شادابش کنی  و آنگاه که پایش افتاد از هیزم ها و چوب ها و حتی اگر نداشتی از خرده ریزه های زندگیت زدی تا آتشی بیفروزی و زندگی غمدیده ای را گرم و شاد کنی. همین شما هاییکه پوست سفت و  تنهای آدم خسته  و یا نومیدی  راازسردی و خشکی در آوردی تا باچهره منبسط و گشاده ,آهنگ زیباتری را در معرکه زندگی بنوازد..

اما در آستانه ورود سال نو  یاد آوری دوباره ای کنم  به خودم که بکوشم به سهم خود در گرمی  جسم و روح ام و بعد محفل خانواده ودوست و فامیل و بطور کلی دیکران نقشی داشته باشم.سعی کنم اگرهیزمی  و حتی تیکه چوبی ندارم که پای آتش مهر و محبت دوست بریزم حداقل با پرهیز از ناله ها و گلایه های جاری زندگی "خاک ریزی " و" خاموشی "نکنم و باری و افزونی بر غم و غصه ها یش نشوم.شعله های عشق و دوستی را درمحفل صمیمی شنیدن درددل ها و سر زدن ها وسراغش گرفتن و یاری و همراهی با او گرم تر وبا صفاتر نمایم.

نهایت آرزو کنیم همه آنهاییکه دلشان درد است و خون دل میخورند و غمی و غصه ای دارندو جسما و یا روحا چیزی آنها را به تلخی وسختی کشانده هر چه زودتر رها گردند و ما هم اگر بتوانیم " آتش بیار معرکه "گرم دل آنها و خانواده شان گردیم.

و باز هم امید آن که فردایمان بهتر از امروزمان باشد و هر آنچه مانع است و همه آنهاییکه آنش بیاران  نفرت و جهل , عقب گردی و بیچارگی و دردمندی دیگران  بوده وهستند در شعله های سرکشی که خود افروخته اندهر چه زودتر  بسوزند و نا بود گردند.

و آرزو کنیم:

      سالی خوب همراه باسلامتی و شادی برای همه داشته باشیم.