ادامه نوشته قبل:

زمانی برتولد برشت  در اعتراض به بی عدالتی های نظام سرمایه  در نمایشنامه ها و سروده هایش میگفت که "  حرف از عدالت و مساوات  "استثنا" است و" قاعده" آن شده که "  هیچکس بفکر عدالت و محبت و عشق نباشد".او و بسیاری از روشنگران و منتقدان اجتماعی در عرصه علم و هنر  از قدرت گرفتن تدریجی نظام زورمدار" سرمایه داری" در هراس بودند و سعی میکردند با گفته ها و نوشته ها و یا مثل چارلی چاپلین با زبان فیلم وطنز و رمز و راز و  گاه نیز مانند قلیلی با گرفتن تفنگ و سلاح به مبارزه با  آن  برخیزند .آنها پیش بینی مبکردندکه "  ماشین  بی مغز و قدرتمند نظام سرمایه داری بزودی همه جنبه های زندگی اجتماعی و اقتصادی و  فرهنگها و اخلاقیات انسانی و حتی محیط زیست و خارج از آن را در خود خرد خواهد کرد وبه جلو خواهد رفت....

اما  سرمایه  مرز ملی نمی شناسد  و برای آنها  تنهایک قانون وجود داشت و دارد :"یا همراهشان هستید و یا  علیه شان".در  تقابل " سرمایه" و "کار" فرق نمیکند که چه کسی تحت تاثیر تغییرات سریع  ناشی از جابجایی سرمایه از بین می رود و یا احیا میشود  بلکه مهم آن است که توازن و تعادل مالی حفظ گردد و سود متوقف نشود.عرصه های مختلف سود آوری و رقابت برای سروری سرمایه در همه جا دنبال یکسو نگری و یکرنگ کردن و همسان شدن همه در راستای تغییرات مورد نظر سرمایه  میشد که تمامی جنبه های زندگی را تحت تاثیر قرار میدهد. 

 برای مثال همین حالا با پایان ماموریت شاتل ها به فضا حدود چهار هزار نفر از کارکنان بیکار خواهند شد و یا  شرکت های بزرگی تشکیل و بعد از مدتی منحل و یا تبدیل به شرکتی دیگر و یا پروسه ای دیگر خواهد شد و لذااجبارا عده ای از کارکنان باید اخراج شوند و ... اینجا یک تعارض ایجاد میشود:از یکطرف  امکان اعتراضات کارکنان و نارضایتی خانواده ها  بخاطر عدم امنیت شعلی و خانوادگی و در نتیجه ده ها اثرات روانی و روحی کوبنده  جدی است و از طرف دیگر شعار دموکراسی و حاکمیت فردی نمیتواند با شرایط موجود کارآیی مناسبی را عرضه کند و  باید کاری کرد تا امر تغییرات و تبعات آن متوقف نشود و آرامش درونی افراد جامعه بیش از این آسیب نبیند لذا باید دیدگاه نوینی جایگزین نگاه بیرون نگر  و کنکاش گر دیروز شود " تقسیم بندیهای جدید در علوم اجتماعی و فلسفه های مختلف و روانشناسی و مکاتب گوناگون مددکاری تا یوگا و مدیتیشین و احیای عرفان قدیم تحت لوای عرفان نوین و مترقی و مدرن و... همه و همه یک پیام محوری را به سه دسته مخاطب خود دارد                                                                                                                                                                                             :

 اول آنها که تغییرات را باور دارند که میگوید:

متوجه تغییرات توفان زا و یکباره باش." پس  فکری به حال حود کن . تا دیر نشده  کاری کن وپنیری برای خودت دست و پا کن . سعی کن این چیزها را درک کنی و با استفاده از شامه قوی و سرعت رقابت زودتر بجنب و الا دیر خواهد شد و از قافله باز میمانی.

 اما  برای آنهایی که هنوز دو دل هستند و  نتوانند این تحولات را باور کنند توصیه دیگری دارد: "دست از شعار دادن و دل دل کردن بردار و  بیا و اینجور کتاب ها و مهارت ها را یاد بگیر و توصیه های جامعه شناس و  روانشنا س های جدید و یا علمای قدیم  را در باب توجه به "درون "بخوان تا هدایت شوی . اگر نمیتوانی از همه مواهب تغییر بهره بگیری پس قسمتی از آنرا استفاده کن مثلا برو بینی ات  را عمل کن تا زیبا تر شوی و یادت رود که درد اصلی ات چیست.گاهی یو گا برو و  مدیتیشن کن و با هر وسیله ای سعی کن خود را و جهانت را فراموش کنی و خلاصه آنچه باعث میشود که تحول و تغییرات به سبک جدید رادر جامعه باور کنی  را در خود تمرین کن تا کم کم باورش کنی  و آرامش یابی

 و لی برای گروه سوم که بزعم دنیای سرمایه هنوز قادر به فهم  و تحمل دنیای جدید و تحولات جاری نیستند نسخه دیگری میدهد.:"تو  ممکن است  هنوز هم قادر به درک شرایط جامعه ات نباشی و این به علت مشکلات جامعه نیست بلکه  بخاطر این است که   روح و  روان تو  زنگار گرفته و کهنه شده  است و نمیتوانی خوب ببینی  پس افکارت شستشوی ده ومانند آدم ها ی سده های گذشته فکر کن. آنهایی که در گوشه ای می نشستند و با خود خلوت میکردند و کاری به جهان و مافیه نداشتند و اینگونه سعادتمند بودند.  تو هم بیاو زنگار این همه قرن را از روح و روانت پاک کن و به عقب بر گرد و مثل روز اولت بشو تا غمازی و عشوه گری را در  دوباره در او ببینی همان که  شاعر هم گفته:

آینه ات دانی جرا غماز نیست ؟  

                                  "زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست."

اگر عمری بود و شوقی باز به این مطلب خواهم پراخت.ضمنا در نقد کتاب فوق وبلاگ زیر نیز قابل استفاده است.:http://shaharnosh.blogfa.com/post-68.aspx