در وبلاگ دوست وبلاگی خوبم" قاصدک تنها "چیزی نوشتم دیدم بد نیست با تغییراتی درهمان به روز هم شوم....هر چندممکن است تکراری باشد اما سخت به آن معتقدم که ....

 "تن "ها را خارج از خودمون  جستجو نکنیم.ما ابتدا فقط" تن "هستیم که در گذر زمان و زندگی همچون یک تابلو پازل ,تیکه تیکه میشود و هر کدامشان "تن "تصور میشود و....وقتی به حوالی سن من و بالاتر می رسی متوجه میشوی بعضی تیکه ها نیستندو گم شده اند و احساس ناقص بودن میکنی. اما زمانی که خودت میشی و تنها خودت ,باز هم اون تیکه ها میل دارند به هم جوش بخورند و یکی شوند یعنی در "تنهایی"  متوجه میشوی " تن" های گمشده ات  دنبال هم میگردند تا یکی شوند و.هویت رفته را بازیابیم و.....


گاهی به خودمون اجازه دهیم" تنهایی عالمانه "داشته باشیم برای تفکر و یافتن خویشتن خود  و تن های گمشده .گمشده ای که شاید در کسی یا چیزی دیگر آنرا بیابی و همان  که در گذر زمان از تو دور شده و تو را  از خود اصلی ات بیگانه  نموده است و تا نجویی و نیابی  احساس سعادت کافی نخواهی نکرد و....

البته من با اینکه جلوه ها و نمودهایی از این گمشده   را در برهه ای از زندگی مانند سراب به چشم دل دیده ام و احساس هم میکنم به آن بسیار نزدیکم  اما  هنوزهم در پی آن هستم تا در آغوشش گیرم .

"آن " ی که  آرامش دهنده ابدی و کاملی است و بعد از یافتن دلیلی برای بیشتر ماندن نیست و... وعاقلان  میگویند نگرد که وقتی وقتش شد خودش خواهد آمد و...ولی امیدوارم که شما یافته باشید و بیابید و..


 این تحلیل چیزی من در آوردی و احساسی نیست . همین معتادر همه عالم جزیی از تفکر و نیاز بشری است  و  در زبان های خارجی و از جمله ریشه لاتین قابل بررسی است.مثلا تنهایی در زبان  انگلیسی را دقت کنیم . در واقع  کلمه Alone یعنی تنهایی در اصل همان  all + one   بوده یعنی همه یکی شدن .همه تیکه ها یک شدن .

و  این در فلسفه شرق و عرفان ما هم از قدیم بوده وبسیار مطرح است و مخصوصا فلسفه عرفان و در مکتب اشراق ودر مباحث  دیگر حکما که  هر کدام به زبانی و با سلیقه خود به این مطلب پرداخته اند که:

هر که او دور ماند از "اصل" خویش
باز جوید روزگار "وصل" خویش

و این خود بحث مفصلی است و....

شاد و سلامت باشید.