از قدیم به ما اینجور گفته اند که" انسان حق اشتباه کردن ندارد " و وقتی هم که میشنویم "انسان جایزالخطا است "آنرا جدی نمیگیریم و کمتر در رفتارمان نمود پیدا میکند.

اما واقعا برای لحظه ای فکر کنیم زندگی را میتوان بدون اشتباه تصور کرد؟زندگی بدون اشتباه یعنی چه؟یعنی من وتو  از صبح که از خواب بلند میشویم تا شب که سر بر بالین میگذرایم و حتی در حین تمام لحظات خواب و بیداری کاملا طبق یک برنامه کامل و تنظیم شده و یک خطی و مشخص زندگی کنیم و آن هم بدون اشتباه؟

برای من که تصورش هم غیر ممکن است مگر اینکه" ربات  و ماشین "باشم و توسط یک کیت الکترونیک و یا مشتی پیچ و مهره به هم وصل باشم و هدایت شوم که انهم مطمئنا جای خطا دارد.

 شاید یکی از زیبا ترین جلوه انسان همین "جنبه خطایی بودن و اشتباه آفرین بودن "آن باشد . تفاوت انسان و حیوان هم دقیقا در همین اصل است.انسان در جریان زندگی هیچ راهی برای یاد گیری و رشد و رو به جلو رفتن ندارد مگر اینکه بر خلاف  حیواناتی چون لاک پشت  و دیگر حیوانات برنامه ریزی شده سرش را از لاک خود بیرون بیاورد و راه بیفتد و هر راه افتادنی هم یعنی احتمال اشتباه.

 از طرف دیگر اشتباه و حادثه علی رغم تفاوت کوچکی که با هم دارند (یکی درونی و دیگری بیرونی است) اما در وقوعشان شبیه به هم هستند.یک نظریه معروف به نام" نظریه پنیر سویسی"THeory Of SWISS CHeese "که بیشتر حوادث را تحلیل میکند و در موضوعات مربوط به "اچ اس ای" (مخفف  کلمات بهداشت ایمنی و محیط (Health Safty And Environment=HSE)  کاربرد دارد  میگوید:" هر گاه چند عامل با هم جمع شوند و مانند سوراخ های موجود در پنیر اما  در راستای هم قرار گیرند  " حادثه" و" اتفاق" و اگر در موضوع انسان باشد  "اشتباه "اجتناب ناپدیر است.ممکن است سالیان سال و یا مدت ها چندین عامل موجود باشد اما هیچ اتفاقی نمی افتد ولی یکباره با یک تلنگر  و تکمیل این زنجیره شاهد یک فاجعه شویم.

متاسفانه اغلب ما در اینگونه موارد همه آن عوامل را نادیده میگیریم و به جای دیدن مجموعه عوامل  فقط به یک دلیل سطحی بسنده میکنیم (مثلاکسی در چاله  می افتد میگویند :"جلوی چشمش را ندید" و یا" چاله جای نامناسب بود" و یا" حواسش جای دیگر بود" و یا "عجله کرد و دقت نکرد" و....بد تر از همه به نیروهای غیب منتسب میکنیم که "بد شانسی آورد" و یا "چشمش زدند" و...)در حالی که هر اشتباهی  نشان از یک کجی در مجموعه عوامل بروز دارد که باید آنها را شناخت و ریشه یابی نمود و برطرفشان کرد تا تکرار نشوند..

موجودات دیگر بر اساس یک نظام برنامه ریزی شده از قبل و کیت وار زندگی میکند و کمتر تحت تاثیر عوامل مختلف قرار دارد اما انسان مرتب هم در معرض عوامل درونی است و هم بیرونی.از یکطرف دعوای بین دو قدرت درون  به نام عقل که میگوید" نه" و " دل" که  میگوید" بله" و" میخواهم "را دارد و از طرفی درگیر قدرت بیرونی است. قدرتی که  از  عوامل فردی و  خانوادگی گرفته تا اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و محیطی و.. که همینکه در مسیر موافق و تشدید حادثه قرار گرفتند احتمال اشتباه را زیاد میکنند. 

 اجتناب نا پذیر بودن خطا از یکسو و فرهنگ غلط برخورد با این اصل بدیهی  یعنی عاقل بودن آدمی پارادوکس غم انگیزی را در طول تازخ بوجود آورده است.بسیاری از افسردگی ها و گله و گلایه ها و اخم های روزانه و تلخی های سراسر عمر ما ریشه در فهم معلطه آمیز همین اصل  عقلی بودن رفتار بشر دارد  . اصلی که بصورت یک باور عمومی در آمده و به غلط میگوید"انسان چون عقل دارد  پس حق اشتباه کردن ندارد.بخاطر همین غصه ها و درد ها و حتی بسیاری از دعوا و دلخوری ها  اغلب بر میگردد به گذشته و این جمله معروف و آشنا که" عجب اشتباهی کردم و یا چرا چنین کاری کردی"!"کاش اینکار را نکرده بودم و یا نکرده بودی "."چرا اون کار را کردم؟" "اگر اینکار اشتباه را نمیکردم چنان میشد و یا چنین میشد" و از این قبیل که همیشه همراه با شماتت و سرکوب  است.

اگر چنین است که حوادث و اشتباهات بشری امری طبیعی و غیر قابل اجتناب است  و از آنسو میگوییم بشر در فهم عالم قاصر و ضعیف است و نمیتوان بطور کامل و مطلق بر همه چیز مسلط باشد پس این همه کلنجار رفتن با خود و دیگران و برگشت به گذشته و شماتت خود و اطرافیان و سرکوب شخصیت خود و دیگران  از چیست؟

...دارم میرم تهران امید است وقتی برگشتم و اگر عمری بود ادامه بحث بدهیم .