تاریخ اجتماعی ما سراسر است از سلطه و زور گویی.تاثیر این عامل  بجای مانده نه تنها در گوشه گوشه نظام  خانوادگی و اجتماعی و فرهنگی ما ریشه دوانده بلکه باعث شده تا نوعی خاص از شخصیت فردی در هر  ایرانی را تولید و اشاعه دهد.

به راحتی زیر سلطه قرار میگیریم و اغلب این را با افتخار و با صدای بلند به عنوان "ادب و متانت وخضوع و گاهی شرافت "یاد میکنیم. "تعارف"کردن افزاطی و به راحتی در مقابل یک تحکم  و یا خواسته و خواهش تسلیم شدن وحقوق فرزندان و اطرافیان خود را از دیدگاه خود تحلیل کردن و بجای دیگری تصمیم گرفتن و ده ها نمونه یکی از عواملش ریشه در این فرهنگ سلطه پذیری دارد.

 در این نوشته  و در ادامه مطلب پیشین کمی به آثار جانبی  این آسیب مهلک می پردازم .سرزنش خود و گذشته خود.نفرین به خود و ایل و تبار.بی ارزش کردن خدماتی که انجام داده ایم و از طرف دیگر تعریف و تمجید  طرف مقابل و دیگری  و حتی سلطه گران و معنای منفی دادن به خودخواهی و از خود تعریف کردن و ...همه در واقع  از عوارض این آسیب فرهنگی است.

اما اگر موافق این نظر باشیم چگونه میتو ان این مشکل را حداقل در خودمان رفع کرد؟به نظر من هر چند موضوع ریشه ای و نیاز به بررسی همه جانبه دارد اما اگر افراد به حقوق فرد ی و اجتماعی خود آگاه شوند کمتر حاضر میشوند که حد اقل در مورد تن و روان خود این همه بیرحم باشند و از صبح تا شام به سرکوب آن بپردازند. یکی از این حقوق که امروز به آن می پردازیم حق اشتباه است .

 عادت شده و همه در این مورد با هم در رقابت ایم  که خود رامرتب فحش دهیم   زیرا فکر میکنیم " حق اشتباه کردن نداریم  و خطا کردن مغایر با داشتن  عقل است "

 نگاه گذرایی به وسعت عالم و بزرگی جهان هستی و پیچیدگی ها و ناشناخته های آن به ما یادآور میشود که : "ما نسبت به شناخت عالم خیلی نادانیم  و  حالا حالا ها حق اشتباه کردن را داریم" البته بعضی اشتباه ها  خیلی سنگین و بعضی ها سبکتر و قابل تحمل تر است اما به هر حال وقوعشان در زندگی ما امری طبیعی است.

 هر کاری کنیم نهایت اینکه  چون بر همه اطلاعات و امور  مورد نیاز دسترسی نداریم نمیتوانم خالی از اشتباه شویم  و چون انسانیم  اشتباه حق ما است . تفاوت انسان وحیوان  در این است  که ما "بعد از وقوع اشتباه  سعی میکنیم آنرا علت یابی و ارزیابی و تجزیه تحلیل کنیم و  تبدیل به "تجربه "کنیم  ولی حیوان بارها و بارها اشتباه میکنند  و باز از همان راه خطا دچار لطمه میشوند .

مفاهیمی چون آزادی و آزادگی و حقوق انسانی  فقط در سایه فهم " اصل خطا پذیری " معنا میابد.آنگاه که خود بپذیرم که" احتمال و حق اشتباه را دارم" و برای دیگری هم چنین حقی قایل باشم پس برای هر چیز  وبرای اثبات یک حرف و عقیده و یا ادعایی  مطلق گرایی در مباحث فردی و یا خانوادگی و علمی و... نخواهیم کرد و سینه یکدیگر را با جهالت چاک نخواهیم داد.

آنگاه که فبول کنم که دنیای پر پیچ خم امروزی چاله های پنهان  و ناشناخته زیاد دارد و من هنوز خیلی عقب هستم   تا همه این سوراخ سنبه های هستی را سر در بیاورم پس می پذیرم که حادثه و خطا و اشتباه امری طبیعی است .پس بجای ناله و گلایه  و دهن لقی به این و آن  و داد و فریاد و شماتت اطراف  و نا سزا به عالم و آدم به فکر  توانمندی ها و نقاط قوت خود و جامعه و آموزش ویاد گیری می افتم و. در اینصورت   احتمال میدهم شاید "غیر از این گفته "من" یا"  تو" و یا" او"     نظر دیگری هم صادق باشد"و بدین ترتیب خطایم را با رفتار درست  اصلاح میکنم.

دنیای آزاد آینده برای هر فرد و هر جامعه ای آن خواهد بود که هر کس دیگری را هر طور که هست احترام میگذارد و  به دیگری حق اشتباه کردن را بدهد و قبولش کند و کمکش کند تا راهش را آنطور که خودش صحیح میداند اصلاح کند و به پیش رود و نهایت این نمیشود مگر بقول مرحوم دکتر صدیقی یاد بگیرد که آزاد فکر کند و با خودش صادق باشد و در زمان مقتضی بتواند بگوید  " غلط کردم"  . 

 دکتر غلامحسین صدیقی از  اهل علم و از دولتمردان  دوران مصدق بود  و استادان بزرگی را تربیت کرده و همو بود که اول بار  جامعه شناسی را به ایران آورد  و مقام علمی اش زبانزد بود . :

روزی همینکه به کلاس آمد با آن کیف همیشگی در دست  و قد بلند و کمر کمی خمیده اش پشت تریبون  رفت و  به دانشجویی که چند روز قبل با او در مورد مطلبی جر و بحثی داشت  گفت:در مورد موضوعی که من اصرار به درستی اش داشتم من خطا کردم وحق با شما بود و بنابراین و در حضور  همه دانشجویان میگویم"من غلط کردم".

"عزیزانم هر گاه و در هر جا خطایی مرتکب شدید این شهامت را داشته باشید که با صدای بلند اقرار به اشتباه کنید و بگویید" غلط کردم" مخصوصا اگر این اشتباه در بیان  و روشنگری یک حقیقت باشد چه  با منافع شما در تضاد  باشد و یا نباشد.".