متاسفانه شاهد آن هستیم  در بسیاری عرصه ها  بیسوادی پنهان در کنار ادعاها و عدم نقد پذیری روز به روز بعضی از جوانان ما را از علم آموزی صحیح  دور میکند.  مدتی پیش  پسرم  که در دانشگاه  کامپیوتر درس میداد برگه امتحانی دانشجویی را به من نشان داد و گفت :" این را ببین! چه طور میتوانم به چنین فردی نمره فبولی بدهم".این دانشجو در  یک صفحه نزدیک به ده  غلط املایی داشت.مثلا ارتباطات را ارطبا طات  و یا  "پردازش" را" پرداظش" و"اهمیت دادن "را" احمیت دادن " و "انتقال" را" انطقال".....حتا "متشکرم" را "متچکرم" نوشته بود.کاش  رعایت بعضی موازین نبود  ومیتوانستم برگه را بگیرم و اینجا اسکن کنم تا خود قضاوت کنید.

یا همین چند روزپیش به وبلاگی سر زدم که مطلبش ظاهرا" بیان و نقد یک مشکل اجتماعی" بود.همینکه وارد صفحه آن  شدم چندین غلط املایی و انشایی عجیب را دیدم که مرا از خواندن کامل آن مایوس کرد....

 البته همه ماو مخصوصا دوستانی که سن بالا تری دارند بخاطرحواس پرتی ها و یا  درست ندیدن حروف  گاهی  سهوا  کلمه و جمله ای را مخصوصا به هنگام تایپ اشتباه نوشته ایم. امابی توجه ای به این مسئله  ویا داشتن چندین غلط املایی و یا انشایی  در متون تخصصی مربوط به رشته نحصیلی و تخصصی  فرد معنای دیگری  دارد .از قدیم معلم ها به ما می آموختند که هر مطلبی را  باید ریشه ای و عمقی یادگرفت واهمیت حرمت کلام و کلمه را گوشزد میکردند.  دربیان و انتقال یک مطلب  بصورت شفاهی  رعایت و تناسب  آداب آن و به هنگام انتقال نوشتاری توجه به  اصول نگارش و نقش آن در  جذب و فهم خواننده بایستی توجه و دقت نماییم .

 اما ضعفی که امروز در مباحث شناخت دیده میشود  عمدتا بر میگردد به اشکالی که در نظام آموزشی و پرورشی ما وجود دارد و اینکه محور برتری دانش آموز و دانشجو  فقط " نمره" و" سرعت" است که اینرا هم با  استفاده از فرمول و یا راهای رمل و اسطرلابی  تحت عنوان" تستی" و " چند جوابی "تبلیغ می نمایند.

من به عنوان یک معلم و کسی که در زمینه مدیریت آموزش تحصیلات تکمیلی دارم و سالیان سال با گرفتاری های اجتماعی جوانان و خانواده ها درگیر هستم  میگویم که این ضعف تعلیمی عامل بسیاری از رفتارهای غلط زندگی  در دوران بعدی شده است.

معلوم نیست چرا نمیتوانیم رابطه ای بین فلان آزمایش شیمی و فلان آزمایش زندگی بیابیم .کمتر میتوانیم بین مفاهیم یاد گرفته در کلاس با واقعیت های زندگی ارتباطی حتی با فرض غیر استاندارد بودن آن بیابیم.هوش تجسمی را نه در انشا بکار می بندیم و نه درپیش بینی کارهایی گه فردا در پیش داریم. در احساسمان هم این عدم تفکر صحیح جا خوش کرده است.جزیزه ای شده ایم منفرد که هیچ کوششی به ارتباط با سایر اعضای عالم نمی کنیم.میدانیم تنها افتاده ایم اما نمیدانیم چرا؟    

 در بیشتر موضوعات نظری  اولین چیزی که  به ما گفته انداین بود  که اگر میخواهیم  در مورد موضوعی شناخت پیدا کنیم و به " ارزشیابی و قضاوت مطلبی برسیم   ,لازم است ابتدا آن مطلب را از جهات مختلف  خوب فهمیده باشیم. اما همین اصل بدیهی در عمل هر گز مورد توجه قرار نمی گیرد.من چگونه میتوانم مهندس کامپیوتر بشوم وقتی  "ارتباطات "را "ارطباطات" می نویسم  و  اولین سطح را درست  یاد نگرفته ام؟.

به نظر میرسد بعضی از ما و بخصوص دانشجوی ما و متاسفانه بعضی از معلم ها و استاد های ما در مدرسه و دانشگاه و از آن طرف والدین  در خانواده اهمیتی به" ریشه ای" دیدن مسایل و "عمقی پرداختن" به موضوعات یادگیری نمیدهند.هر چیزی را میخواهند با روش  "تستی " و سریع  و "سزارینی "جوابش را بیابند.

شناخت را اغلب همان اولین سطح میدانند که "دانش" است و خود را "اهل دانش "میدانند که اتفاقا از منظر سطحی نگری درست هم  میگویند اما برای قهم زندگی علاوه بر" دانش" نیاز به فدرت "درک" و تمرین مهارت و " کاربردی کردن مطالب" و "تحلیل مطالب یادگرفته شده " و در آخر "ترکیب  سنجیده و درست "یادگرفته ها برای یک نتیجه گیری درست  داریم.

 ماوالدین و  معلم ها و همه آنهای که دستی در آموزش و پرورش دارند به این  موضوعات خیلی ساده عنایت بیشتر نموده  و از همان اولین  مرحله رویارویی با  کودکان به موضوع یادگیری  عمقی  توجه  بیشتری کنیم . 

 نقش املا و مرحله  درک و نحوه  استفاده از کلمه و عبارت و یا  مطلب  تا مراحل تحلیل و ترکیب و جمعبندی  را  پله پله دنبال کنیم .  انشا نویسی و ریاضیات  برای  تقویت  قدرت ارزشیابی  و داوری درست از موضوعات مختلف زندگی  را جدی بگیریم زیرا کو چکترین اشتباه  آثارش را در جوانان آینده نشان خواهد داد.

سطحی و ساده انگاری در یاد گیری  و متاسفانه روش های غلط مطالعه و نیز عدم فهم درست مطالب  موجب مشکلات روحی و روانی و اضطراب و ترس در آنها  میشود .  در ابعاد بزرگتر عاملی  که  نمودهایش در اشکال مختلف موجب سوئ استفاده اخلاقی و هنری و خانوادگی و تحصیلی و..شده است .

شاید ساده ترین و عجیب ترین آن  حتی در بالاترین قشر تحصیل کرده های ما آنست  که نه تنها تعداد زیادی از مردم عادی بلکه  حداقل 10 تا 15 درصد دانشجویان و تحصیل کرده های دانشگاهی ما با صرف هزینه های بسیار سنگین و گاه حیرت آور بجای استفاده از دانش خود  مشکلاتشان   را به رمال و دعا نویس و جادوگران و  کلاس های  مختلف شیادان و محافل غیر علمی ...احاله  می دهند وبقیه مطالب که خود بهتر از من دانی و..

آنچه همه این حرفهای بی ربط و جابجا گفته را به هم ربط میدهد فقط یک چیز است که کمتر به آن می اندیشیم:یک جهان بینی و نگاه کلان و کلی به ذهن و مروری به  اندیشه مان و جمع و جور کردن دانش های مختلف  در یک تعریف تازه از خودمان .

بیاییم به  حرکات ساده زندگیمان دقیق تر شویم و در جستجوی  معنایی تازه و به روز تر برای آن باشیم تا حلاوت و شیرینی بهتری از این همه  رنگارنگی اطرافمان و دنیایی که در آن هستیم  و به ظاهر بی ارتباط هستند  دریافت کنیم.