اغلب فکر میکنیم سلطه و زور گویی حتما باید مشخصه خشن و همراه با رفتاری عجیب و غریب باشد در حالیکه این چنین نیست.

در این بخش از نوشته سعی میکنم خیلی گذرا بعضی رفتارهای اشتباه خود  که منجر به ایجاد روابط  سلطه گرایانه میشود  را نشان  دهم .با این توضیح که توجه داشته باشیم طرح این موارد به معنی نفی زیبایی ها و قشنگیهای ارتباط  صمیمی و صادقانه بین دو نفر یا چند نفر  نیست . اتفاقا در اینگونه موارد که رابطه بسیار دوستانه است خودبخود این موارد رعایت میگردد .در روابط حقیقی و زلال بین دو یا چند نفر  بدون اینکه حتی چیزی حس گردد طرفین بقصد آرامش و شادی طرف مقابل  رفتار و گفتار خود را تنظیم میکنند و نه تنها قصد سلطه ندارد بلکه رهایی و آزادی او را طلب میکند و....

اما گاه در همین روابط  هم ناخوداگاه  وبه اشکال مختلف با انواع  حرف ها و رفتارهای  سلطه گرانه  بر میخوریم. عباراتی که گاه  هم به رفتار غم انگیزی  می انجامد :

"اگر دوستم نداشته باشی من هم ازت قهر میکنم ".این یعنی اگر تو هم اینگونه نباشی  که من هستم منهم  از تو خوشم نمیاد.پس رفتار و عقایدت را مثل" من" کن!

" از این کارت خوشم نیومد" یعنی چون موافق عقیده و یا تصمیم من" اینکار" را انجام ندادی  خوشم نیومد.

"این حرفت توی ذوقم زد"یعنی چون موافق "تصورات و عقاید من" حرف نزدی ناراحت شدم .پس اگر میخواهی من را داشته باشی طبق شرط من عمل کن .

و.....ده ها نمونه از این ها که ممکن است توسط ما به دیگران گفته شود و یا دیگران ازما بشنوند  اینها همه یعنی سلطه گری.

در نوشته قبلی به یکی از حقوق خود که "حق اشتباه کردن "بود اشاره کردم و اما علاوه بر این ما ده ها" حق" دیگر داریم که  همسوی با آن باید یاد بگیریم و به آن عمل کنیم

از جمله این که:  اگر من اشتباه کردم آیا حق دارم که دلیلش را برای دیگری توضیح ندهم؟حتما که جواب بله است.اشتباه و یا هر موردی که بوده مربوط به خودم است و نیازی نیست که  دلایل و عوامل آنرا برای  فرد دیگری توجیه کنم.

اما دوست  عزیزی ممکن است از من بپرسد:"ولی شما در پست قبلی گفتید که مرحوم دکتر صدیقی با صدای بلند و در مقابل همه اعتراف به اشتباه میکرد" و آیا اینها با هم تناقض ندارند؟ و جواب من این خواهد بود که :

چه تناقضی دارند؟او حق داشت که اشتباه کند و هم حق داشت که با صدای بلند  به خطای خود اعتراف کند چون استاد بود و میخواست بگوید تا به ما یاد دهد قبول خطا کردن را.ولی در عین حال او حق داشت که برای اینکارش  توضیح ندهد و آنچه من منظور دارم همین است.

یک" حق" دیگر که باید یادش بگیرم را با مثال میگویم :

من به شما میگویم  و حتی قول می دهم که قصد آمدن با شما در این سفر و یا اینکار  را دارم.

حالا عقیده ام و قولم به دلایلی عوض شده است.

شما مرا مورد شماتت قرار میدهید و احیانا مرا دمدمی مزاج و متزلزل و...می نامی.( و با این حرفها میخواهی هدف خود را به من تحمیل کنی و  این هم یعنی نوعی  سلطه گری  ) .

آیا من حق دارم بدون توضیح  به شما عقیده ام  و حتی قولم را عوض کنم؟

بله این حق من است که هر لحظه و هر زمان که تشخیص دادم تصمیم غلطی را گرفته ام و یا انتخابم غلط است راهم را عوض کنم و نیازی هم به توضیح و توجیه آن ندارم.

بسیاری ازتصمیمات بزرگ زندگی و مثلا  ازدواج های اشتباه متاسفانه از  نادیده گرفتن همین حق ساده در دوره نامزدی بوجود میاید.طوری است که به من حق نمیدهند که خوشم نیاید و دلیلی هم برایش نداشته باشم.

کافی است این حق را برای هم قایل شویم که در این شرایط به نامزدم بگویم: از تو خوشم  نمیاید و برای ازدواج  اون فردی  نیستی که من میخواهم و هیچ دلیلی هم ندارم و نیازی هم ندارم که به شما توضیح دهم  و یا دلیل برایت بیاورم .

همانطور که دیگران این حق را دارند که مسولیت رفتار غلط من را نپذیرند من هم مجازم که بخاطر دل دیگران زندگی نکنم و رضایت خودم را در نظر بگیرم.

این حق من است که اگر میخواهم آزاد زندگی کنم و زیر سلطه کسی نباشم در مقابل اونهایی که مرتب مرا به بی عرضگی متهم میکنند و با سوالات سلطه گرانه شان قصد تخریب من و تحمیل افکارشان به من را دارند بگویم " نه "

جملات آشنای دیگر :

"تا زمانی که اینطور حرف بزنی فکر میکنی بجایی می رسی؟."اگر همه   مردم مثل تو  خودخواه باشند و اینطور فکر کنند  مملکت درست میشه؟".داشتن  یک  دوست مثل تو  از صد تا دشمن بدتر است .درسته؟ "   به تو مثلا میگن دوست؟" و"به تو میگن شوهر " به تو میگن زن؟.."" تو مثل فلان کس هستی درسته؟ تو مثل فلان گروه و حزب و دسته هستی .درسته؟ "شما از اول هم معلوم بود که از کدام دسته و قماشی ".....

اینها همه یعنی همون که گفتم :یعنی بیا و مثل من فکر کن و گرنه تو آدم ناجور و نامناسبی هستی و...

در اینگونه موارد چه باید کنیم؟ آیا مثل اونها که  دنبال شبیه سازی کردن خودشون هستند و از ما میخواهند شبیه شان فکر و رفتار کنیم بشیم و یا نه خودمون باشیم و خودمون. راستی اگر من مثل تو و  بقیه شوم پس هویت من و هدف و  لذت زندگی که برای من است را کجا جستجو کنم .

بنابراین چنین  رفتارهای سلطه گرانه یک جواب بیشتر ندارد ." نه "  و یا "نمیدانم"

در جواب مادر بزرگ و یا والدینی که فرزندان را تحت فشار اینگونه سوالات قرار میدهند و یا  دوست و یا همسری که ازهمراه و شریک خود می پرسد :آیا حق من است که تو حرف مرا گوش ندهی و کار خودت را بکنی ؟" جواب  این است :"نمیدانم"

"آیا جواب آن همه زحمت من این است و یک دختر با پدر و مادرش اینگونه رفتار میکند؟"...جواب:........................."نمیدانم

من برای گرفتن وام ....تومان  سراغت آمدم و تو ضامن من نمیشوی به تو میگویند دوست؟.پس تو چه موقع به درد من میخوری ؟..  جواب........."نمیدانم"

از بقال و قصاب و.....سر کوچه که قصد دارد  جنسی را با رفتار تحقیر آمیزش  به من قالب کند وقتی که تقاضا میکنم دوباره و دقیقتر وزن کند و یا بهتر اون را ببینم تا بتونم انتخاب کنم و... اخم میکند و میگوید"چرا اینهمه برای خرید این کالا  بهانه میاری؟ چرا وقتم میگیری ؟ و.....؟         جواب بدهیم " نمیدانم "

البته همه اینها را که گفتم  خیلی پوست کنده و خالص آنرا گفتم و ما میتوانیم با "رعایت حقوق" خود آنرا با چاشنی ظرافت های گفتاری و رفتاری موجود در فرهنگ غنی ایرانی و هر جایی که در آن زندگی میکنیم و با استفاده از هوش اجتماعی و تجربه های زندگی  در روابط خود بکار بندیم و به طرف مقابل خود انتقال دهیم.

شاید این بحث  صحبت های بیشتر ی را طلب کند .برای مطالعه بیشتر در اینگونه مباحث می توانید به کتا ب "روانشناسی اعتراض " نوشته "مانوئل جی اسمیت " ترجمه "مهدی قراچه داغی " انتشارات درسا  و سایتهای مختلف روانشناسی مراجعه فرمایید .