من هم میخواهم تمرین ناله کردن کنم .

شما قضاوت کنید ولی ........جدی نگیرید. 

از صبح زود که بلند شدم همه اش مشغولم.کتری را ابتدا آبش را خالی کردم و مجددا گرفتم زیر آب تا آرام آرام پر شود و بعد اون را گذاشتم روی اجاق.قبل از اون هم با چه سختی فتدک زدم و اجاق را روشن کردم و کلی منتظر تا جوش بیاید و بعد چایی را قاشق به قاشق ریختم در قوری که اونهم باید اول تمیز میشد که بخاطر مراحل دشوار اون از توضیح اش صرف نظر میکنم .و.... اینها تنها کار های صبح تا حالای  امروز من نبود ه بلکه کیسه پلاستیکی شیر را از یک گوشه قیچی کردم و باز با هزار دردسر ظرفی مناسب پیدا کردم که شیر بریزم داخلش و بعد باز هم فندک زدن و روشن کردن یکی دیگر از شعله ها و گذاشتن این ظرف روی شعله و باز هم انتظار و....

ما مردها واقعا هر چه کار سنگین  است را بدوش میکشیم و هیچ صدامون هم در نمیاد .در حالی که خانم در خواب ناز هستند.وقتی هم از خواب بلند شد راحت می نشیند واز دست رنج من  چای و شیر و.... آماده را میل میفرماید و بعدش هم آرایش و رسیدن به سر و صورت و بعد هم کمی با این ظرف هایی که به بهانه خستگی از دیشب مونده ور میرود و مثلا تمیزشان میکند و سپس میرسد به اینکه با  سیب زمینی و پیاز و گوشت و....بازی میکند و یعنی مشغول تدارک  "نهار " و بعد  هم این دستگاه جاروبرقی را اینور و اونور میکشونه تا این چند تا اتاق را تمیز کنه و در واقع  با ایجاد سر و صدای گوشخراش اون و دور من پیچ و تاب خوردن میخواد منو یک طوری مجبور به ترک خونه وتسخیر دوباره  قلمرو خودش کنه  و این بازی ها ادامه داره تا ظهر بشه ومن بیچاره هم مجبورم یک طوری توی خیابون وپارک و اینور و اونور پرسه بزنم تا وقت نهار  بشه و بیام و یک چیزی بخورم و بخوابم  و داستان تا شب باز هم مرثیه وار تر و...بعدش همین خانم اگر سایت و  وبلاگ داشت میاد  و داد و فغان که امان از دست زندگی!

 من فکر میکنم شاید علت طول عمر هفت یا هشت سال بیشتر خانم ها نسبت به ما مردها  هم در همین بازیگوشی های  کار روزانه اونها باشد.

راستی ما مردها کجا  بریم ناله و فغان کنیم از این همه بی عدالتی؟