توی جلسه آموزش و مشاوره برای سالمندی و بازنشستگی موفق  بحث به اینجا می رسد که لازم است  این دوران را با جستجوی کشف  تازه ای در زندگی زیبا تر کنیم و فرمولی برای آن بیابیم..

برای اینکه این موضوع را توضیح بدهم  متوسل به توضیح "معنا" در هستی می شوم و اینکه بدون حساب و کتاب هیچ چیز لحظه ای هم دوام نمیاورد... در زندگی روز مره هم هرماجرا و حادثه ای طبق نظام  و برنامه خاصی اتفاق می افتد.حتی  دردی که می کشیم معنایی در خود  دارد.همینکه دچار تب میشویم یا فشار خونمان یا قندمان بالا و پایین می رود و  دچار تغییرات هورمونی و صدها نوع استرس مختلف میشویم حتما با معنایی درون آنها همراه است ...شاید هشداری است و شاید توقفی برای از نو بودن ویا برخاستن دوباره و شاید ......

 اما گفتن این مفاهیم بخاطر انتزاعی بودنشان قابل درک نخواهد بود مگراینکه عملیاتی شان کنم .حالا به ذهنم می رسد برای کاربردی کردن این حرفهای دیر هضم کاری کنم:

 یکی از همکاران در جلسه کلاس را خواهش میکنم که بیاید بالای اینجا که من دارم صحبت میکنم ....می آید و در کنارم قرار می گیرد .

بعد خطاب به  این هفتاد هشتاد نفر زن و مرد حاضر در جلسه سئوال میکنم  :

"به نظرتان بین من و این آقا کدامیک خوش تیپ تریم؟

"کمی ولوله می ا فتد ... و بعد از اینکه اینجا و اونجا به گوشم می رسد که"  ناراحت نمی شوید  راستش را بگیم"؟!(متفکر و البته من همینجا جوابم را گرفته بودم )و  بعد از تعارفات زیاد نهایت میگویم :"نه ناراحت نمی شوم؟راحت نظرتان را بدهید .مجددا سئوالم را تکرار میکنم " کدام یک از ما هیکل مان قشنگ تر به نظر می رسد  اگر نظرتان آقای .... است پس دست ها را  لطفا بالا ببرید تا ببینیم".

 هم دست های کش اومده  رو به سقف و هم  اون  حرفهای رد و بدل شده خیلی زود  معلوم کرد  که هیکل من خیلی  قناس است و هیکل همکارمان نسبتا مناسب تر .

حالا سئوال دوم را می کنم"خب چگونه است که شما همگی رای به خوش تیپ بودن این آقا دادید ؟ این اتفاق است و یا خیر و  از قانون خاصی تبعیت میکند؟

عده ای گفتند چون قدش بلند تر است و... بعضی هم به  سلیقه تقریبا مشترک افراد  اشاره میکنند ودیگران  هم چیزی دیگر و دیگر  .

اما واقعیت آن است که ما هیچگاه فکر نکرده ایم آیا   جدای از همه گوناگونی های فردی و اجتماعی و فرهنگی در محیط های مختلف معیار" زیبایی" در هستی  چه نوع هیکلی و اندامی است؟ و چه نوع رفتاری و فکری است؟ آیا صرفا تابع شرایط محیطی است و یا بر عکس از"معنا" و  "قانون خاصی" نیز  تبعیت میکندیا خیر؟

 بر گردیم به کلاس .حالا با تخمین سراغ اندازه ها می رویم تا  برای تکمیل یاد گیری خودمان  تئوری  را به شاخص تبدیل میکنم.

قبلا خوانده بودم که عدد طلایی و زیبای عالم عددی است نزدیک به 1/618 و در توضیحش فهمیده بودم که اگر نسبت خط بزرگتری مانند (آ )به خط کوچکترمثل (بی)  در  برابر کل اون خط   یعنی( آ+ بی ) را تقسیم بر قسمت بزرگتر یعنی( آ )کنیم و مساوی چنین عددی  یعنی همین 1/618 با چند رقم دیگر اعشاری  شود اون نسبت  در هر جا دیده شود خیلی زیباست و در حد طلایی!.

 و حالامی خواهیم همین را بطور تجربی آزمایش کنیم و ببینیم سلیفه همه شرکت کنندگان از این فرمول تبعیت کرده است یا خیر؟پس قد همکارمان  را از نوک سر تا حدود ناف را به عنوان یک خط کوچک(b) در مقابل خط بزرگتر یعنی ناف تا نوک انگشت پا به عنوان (a) تخمین میزنیم .وقتی که تمام قد یعنی a+b را بر قسمت بزرگتر(a) تقسیم کنیم نسبتی که به دست می آید عددی است نزدیکتر به عدد1/618  یعنی همان عدد طلایی.

حالا دیگر شکی برایمان باقی نمی ماند که همه ما بدون اینکه از این عدد اطلاعی داشته باشیم آنرا در موقع انتخاب  هر چیز زیبا استفاده میکنیم و علت خوش تیپی دوستمان فقط بلندی  قدش نیست بلکه ناشی از تناسب و تعادلی است که در اندامش وجود دارد.در حالی که هیکل من با همین معیارها  واقعا نا مناسب و دور از انتظار است!

حالا بهتر حرف اونهایی که راجع به عجایب این عدد میگفتند را متوجه می شوم.اونهایی که بررسی کرده اند و دیده اند در  اندام حلزون یا دربال  پروانه و نسبت فاصله رویش دو برگ و دو ساقه  یا حتی دراندام  گل ها و نسبت های موجود در دست و پای آدم گرفته تا فاصله بینی و دهان و چانه ها و ابرو وچشم وصدها نمونه دیگرتا وسایل ساختمانی و هتری و زمین و آسمان و کهکشان وخلاصه هزجا که به نظر ما قشنگ بیاید احتمالا  چنین نسبتی در آن موضوع وجود دارد..

دوستان عزیز و علاقمندانی که کمتر با این اعداد و همچنین اعداد فیبو ناچی که این نسبت ها در آن دیده شده اند    آشنا هستند میتوانند با یک جستجوی کوتاه  در همین اینترنت بیشتر در این مورد بدانند.

اما منظور من از این همه توضیحات واقعا چیست؟این مطالب که در جاهای دیگر هم آمده است. آنچه که مرا به نوشتن این موضوع کشاند سئوالی بود و هست که در ذهنم مرتب   مرابه چالش گرفته است.

 می خواهم بدانم حالا که اغلب چیزهای  عالم طبق شاخص ها و معیارهای قابل اندازه گیری( نسبی  و قابل تغییر)امکان ارزیابی و سنجش دارند آیا  ریاضیات میتواند  شاخصی به من بدهد که بدانم  روند زندگیم  در طول عمرم درست  و زیبا بوده و یا نه ؟

آیا من با این فرمول یا فرمول های دیگری می توانم دلیلی به دوستانم ارایه دهم که  چرا  این همه زندگی را دوست دارم و یکی دیگر نه؟

آیا میشود مسیر زندگی ام را از جمع دو خط بزرگ و کوچک شادی  و غم تصور کنم و مثلا نسبت اونها را با این عدد در کل زندگی ام بسنجم و بگویم علت شادی  من وجود نسبت 1.618 در مجموع جمع و تفریقهای زندگی ام  است و یا رفتارهای رضایت بخش من در میانگین طول حیات ام چقدر  می باشد؟

همیشه نیاز داریم در مقابل هستی بی کران و کارهای عجیبی که وجودمان را مسحور کرده به عنوان یک عضو حد اقل به خودمان پاسخگو باشیم . من هم نیاز دارم  تفکری کنم برای کارهایی که کردم و نکردم و آیا این می تواند رمزی را که سالها سرگردانش بودم و نمیتوانستم شاخصی برای درستی و غلط بودن اعمالم در طول زندگی پیدا کنم را به من بدهد؟

فعلاتا آن زمان که شاخص ملموس تری بیابم  بر مبنا این فرمول   و جابجا کردن ارقامش و بطور تجربی به خودم گفته ام  اگر فقط  62   در صد کارها و اعمال من در طول نسبت زندگی را نمره خوب بدهم  چون به نسبت طلایی نزدیک است  بطور نسبی  و در حد اقلش هم که باشم سعادتمند هستم.

فرق نمی کند چه کاره باشم. حداقل موفقیت ها که خود زیبایی است در این است که اگر معلم و استاد  باشم و 62 درصد دانش آموزان و دانشجویانم  موفق هستند یا اگر دانش آموزو دانشجو یاشم و  فقط 62 درصد نمرات  و کارهایم خوب باشد و ....اگر به عنوان همسر و یک پدر و یا مادر  توانسته باشم حداقل 62  در صد از کارهای زندگی زن و شوهری  و خانواده ام را بخوبی مدیریت کرده  و  تحمل و تعامل داشته باشم و بر همین سیاق اگر در همین نسبت طلایی بتوانم سلامتی داشته باشم و در کفه ترازوی زندگی کارهای مثبت ام بیشتر از کارهای منفی ام باشد پس من به لحاظ رفتار و کرداردارای  تناسب هستم که هر چقدر بیش از این باشد خیلی بهتر هم خواهد بود.

  همین شده است که من با مطالعه و وارسی  زندگی ام می بینم خودم در خیلی از زمینه ها بجز خوش تیپی  و چند خصوصیت دیگر که نزدیک به چهل در صد نمراتم را کم میکند تقریبا  به این نسبت طلایی  در حد قابل قبولش و نه البته ایده آلش خیلی  نزدیکم و...... 

نتیجه  نهایی جمعبند رفتاری عمرم را با این کارنامه موفقیت آمیز می بینم و میگویم::

 من بطور نسبی  تعارصی با نظام زیبای هستی ندارم و در خط تعامل با خلقت  و خالق هستم و حتما زندگی ام  هم برای  خودم طلایی است  و هم دیگران آنرا همانند خوش تیپی همکار خوبم تایید و تحسین  می کنند( که البته همکار عزیز من  تا آنجایی که  می شناسم علاوه بر خوش هیکلی در اخلاق و خوبی هم از زیباترین  و متناسب ترین هاست).

زندگی در حد انسانهایی مانند من نمیتواند با معیارهای کمال گرایی مطلق همراه باشد و بخاطر محدودیت ها و شرایطی که داریم همینکه بیش از نیمی از زیبایی ها و تناسب ها در عالم  را داشته باشیم طبق قوانین خلقت زیبا شمرده میشوم .البته انسان هایی هستند که استثنا هستند و بقول شاعر آنکه "همه دارند یک جا در خود دارند "اما آنها استثا هستند و تعدادشان  هم قلیل است.

در بالای صفحه وبلاگم نوشته ام هر گز نگویید چرا بلکه چگونه را سر فصل سئوالات خود قرار دهیم و حالا خودم میگویم چرا زندگی میکنم و هدفم از خلقت چه بود و چه نمره ای بخودم می دهم و شاید به نظر رسد تناقض و تعارضی است بین این حرف و آن نوشته که در دفاع میگویم خیر.

آنجا که دنبال راه حل میگردم چرا هیچ کمکی به من نمیکند ولی اینجا که هدف را و رنج و شادی ام را سامان می دهم باید اول از همه به این چرای زندگی پاسخ دهم تا بتوانم به چگونه ها آرام تر برسم بقول نیچه:

کسی که در زندگی چرایی دارد با هر چگونه ای خواهد ساخت

به این گونه است که من از زندگی ام احساس رضایت دارم و شاکر هستم برای هر نفسی که میکشم و هر لحظه ای که درکش میکنم و...

 راستی شما  به نسیت عدد طلایی چه نمره ای به جمعبند زندگی تان در این عالم و تا اینجای کار  به خود تان می دهید؟

 اصلا  به نظر شما در این مورد می شود به شاخصی رسید؟خوشجال می شوم بدانم.

شاید این بحث نیاز به چالش های بیشتری دارد که اگر عمری بود باز خواهم نوشت.