ادامه نوشته قبلی:

سیبرنتیک  ریشه اش ازکلمه ای یونانی است و معنای سکان و فرمان را دارد.وقتی هم که در بحث سیستم ها و مفاهیم فنی و غیر آن ازش استفاده میکنیم بطریقی همین نقش کنترل و  سکان وسکانداری  را می دهد.بر خلاف تصور و ظاهر کلمه درکش  زیاد پیچیده نیست.اما در مسایل اجتماعی و زندگی روزمره ما چقدر از آن بهره میگیریم؟

موقع آشپزی یک خانم اگر حواسش به شعله  اجاق نباشد غذا ممکن است بسوزد این یعنی ما فرمان آشپزی مون ول است و کنترلی روی آن  نداریم.

موقع رانندگی اگر همینطور گاز بدهیم و فکر کنیم رانندگی یعنی خوب "راندن " و نه" خوب کنترل کردن "که اغلب اینگونه می اندیشند متاسفانه همین اتفاقی میفتد که هر روز ه کلی حادثه و تصادف منجر به مرگ و جراحات  و خانه خرابی داریم و این  یعنی همان فرمان بریدن و نا فرمانی .

در قضاوت های فردی و خانوادگی و اجتماعی که زود اظهار نظر میکنیم و کترلی بر زبان و گفته هایمان نداریم یعنی فرمان و سکان اختیار را رها کردن و ....

کنترل و سیبرنتیک  در مباحث فردی و زندگی روزمره یعنی ترمز کردن بر روی همه هوا و هوس هایی که ما را از مسیراهداف ارزشی و اخلاقی و اجتماعی و نهایت  خلقت مان  دور میکند.سیبرنتیک  در این معتا به زبان ساده یعنی :هر از چندی توقفی  و تاملی و بازخورد گرفتن از اینکه کجای راه هستیم  و داریم کجا میرویم؟.

مگر موقع آشپزی  نباید هر از چند دقیقه یک یر گشتی بکنیم که  پیاز داغمان نسوخته باشد ویا  آب غذا روی شعله  کم نشده باشد و  یا بر عکس  موادش سر زیر نکند و....؟

مگر موقع رانندگی نباید مرتب سکان و فرمان ماشین مان  و وضع ترمز و کلاچمان را متناسب با بالا و بلندی ها ی جاده و مسیر کنترل کنیم و.....؟

در زندگی هم چنین نظارت و کنترلی را  باید مرتب انجام و این نمیشود مگر اینکه بطور مستمر  "گزارش گیری" کنیم. از رفتار گذشته و حالمان که به زبان تخصصی میگویند" فید بک "و "بازخور" اطلاع کسب کنیم .

در زندگی تجزیه و تحلیل و تفکر در باره خود و در نتیجه کنترل و افسار زدن بر همه خواسته های غیر ارزشی  و به اصطلاح جلوگیری از تند راندن درزندگی را میگویند" زندگی موفق" و  یا همان" حفظ تعادل "و  " با سرعت مطمئنه راندن" و این توضیح ساده همین" سایبرنتیک "است.

"فرمان داری و سکان داری " بر خواسته های  نامشروع و غیر متعارف مالی  در عین  حتی فقر مالی شدید .فرمان زدن بر هنجارها و باورهای غلط بر خلاف تشویق و ترغیب عده ای خود خو اه و جاهل و سکانداری نفس و بارور کردن امید و عشق و ایمان .

این مثالها و این مثال زیر که من همین دیروز در "سایت تابناک"  از قول روزنامه ایران خوندم نمونه هایی از مفاهیم کاربردی از معنای سیبرنتیک است.

مثالی که جدای از هدف این نوشته  اشک غرور و معرفت را از مشاهده چنین آدمهایی در جامعه   از چشمان نحیفم جاری کرد .داستانی واقعی  و  در رابطه با مصداق دیگری از مفهوم عملی سایبرنتیک ولی  نه در معنای فیزیک و ریاضی و فنی اش بلکه در معنای کنترل نفس و غنای اندیشه متعالی یک انسان بزرگ.

 انسان و انسانهایی که کمتر دیده میشوند ولی نورشان همانند خورشید بر دامنه معنای بشریت تابنده تر.افرادی که تحمل میاورند و بازیچه نمیشوند و ارزشها را پاس میدارند  و... قفل و فرمان می زنند بر های و هوی تعصب و نادانی  و مسخرگی های زمان و نهیب میزنند بر تند روی ها و نا فهمی های روزمره .

این نوشته که مقدار زیادی از  حرفهایی را که من میخواستم بگویم با زبانی شیوا تر از من و ازاز زبان یک  کار گر ساده و هموطن محمود آبادی و شمالی ساکن "خشت سر "است را با هم بخوانیم:.

:"نزاع دو جوان، 4 سال پیش باعث شد سینا 18 ساله به قتل برسد و محمدرضای نوجوان هم به عنوان عامل قتل راهی زندان شود. حکم دادگاه که آمد مشخص شد قاضی دستور قصاص محمدرضا و پرداخت دیه را صادر کرده است.

خانواده محمدرضا تلاش‌ها را برای گرفتن رضایت و نجات این نوجوان از چوبه دار آغاز کردند غافل از این که ناصر، پدر سینای مقتول نه منتظر قصاص قاتل بود و نه در فکر گرفتن دیه! روز آرزوها در ماه رجب، ناصر «پدر نوجوان مقتول» به همراه همسرش راهی دفتر دادستان شدند و بدون گرفتن حتی یک ریال دیه، برگه بخشش محمدرضا را امضا کردند تا سر این جوان بالای دار نرود.

با ناصر(پدر نوجوان کشته شده) هم‌صحبت شدیم، از او پرسیدیم و او به ما پاسخ داد، حرف‌هایش دلنشین بود و نشان می‌داد؛ لذتی که در بخشش است، در قصاص نیست. صحبت‌های ما با ناصر، پدر مرحوم سینا را می‌خوانید:



سینای شما رفت ولی شما از قاتل پسرتان انتقام نگرفتید و از قصاصش گذشت کردید؟

لطفاً نگویید «قاتل»

 او جوان است و می‌خواهد زندگی کند، من راضی نیستم این گونه خطاب شود، ان‌شاءالله هم برگردد و فرد مفیدی برای جامعه باشد.

شغل شما چیست؟

من کارگر هستم.

حتماً کارگر پولداری هم هستید؟!

نه، چطور؟

چون از خیر دیه هم گذشتید؟

(می‌خندد) نه، پولدار نیستم و اتفاقاً شاید پول هم لازم داشته باشم ولی من به شرط پول رضایت نمی‌دهم.

ولی دیه حق شما بود؟


قصاص هم حق من بود.

بله، منظورم این است که شما با گرفتن دیه می‌توانستید بسیاری از مشکلات‌تان را حل کنید و با بخشیدن محمدرضا (عامل قتل سینا)او را به جامعه برگردانید، یعنی حداقل از یک حق‌تان استفاده می‌کردید؟


من از یک حق خودم استفاده کردم و آن حق بخشیدن بود،

 خداوند قصاص را قرار داده تا ما را بسنجد. بخشش را قرار داده تا به ما مطمئن شود، این فلسفه من است. من اگر بخشیدم، کامل بخشیدم و امیدوارم خداوند هم مرا کامل ببخشد.

یعنی شما هیچ انتظاری از خانواده محمدرضا ندارید؟

هیچ، من دستور خداوند را اجرا کردم و اگر توقع و انتظاری داشته باشم از خداست نه بنده خدا.

ولی نیاز مالی دارید؟

دست من در دست خداست، تا با او هستم هیچ نیازی ندارم.

حضرت باریتعالی می‌خواست مرا آزمایش کند، بشر همیشه در معرض آزمایش قرار دارد و خدا را شاکرم که از این آزمایش سربلند بیرون آمدم.

همسرتان هم راضی به بخشش بود؟

بله، او هم باور‌های من را دارد و با کمال میل رضایت داد و گذشت کرد.

اگر پسرتان سینا هم بود همین کار را می‌کرد؟

همین کار را می‌کرد.

خیلی مطمئن حرف می‌زنید.

سینا تنها پسر من بود. پسرم نبود رفیقم بود. حرف‌هایش را به من می‌زد، به همین دلیل می‌دانم اگر او هم به جای من بود، همین کار را انجام می‌داد.

کجای مازندران زندگی می‌کنید؟

روستای خشت‌سر.

اگر محمدرضا را بعد از آزادی دیدی فکر می‌کنی چه عکس‌العملی بخواهی نشان بدهی؟

هیچ، من و همسرم در این مدت به خانواده او یک ذره هم بی‌احترامی نکردیم. حالا هم همین کار را می‌کنیم. البته آنها از خشت سر به محمودآباد رفتند.

دلتان برای سینا تنگ نشده؟

گفتم که سینا تنها فرزند من بود. همسرم به خاطر بیماری قلبی نتوانست دیگر بچه‌دار شود. به همین دلیل هم غم بزرگی بود ولی صاحب دل من خداوند است. 10 ساله بودم که پدرم را از دست دادم و4 سال پیش هم پسرم رفت. دلتنگی که وجود دارد ولی خداوند به من صبر داده است.

اگر می‌توانستید بچه‌دار شوید بهتر این غم را تحمل می‌کردید؟

ما هم‌اکنون یک پسر دیگر داریم، دو سال پیش خداوند لطف کرد و سرپرستی یک پسر کوچک را برعهده گرفتیم، اسمش حسین است. راستش را بخواهید این اسم را به خاطر درخواست سینا روی این بچه گذاشتیم. سینا بعدازظهر روز عاشورا به دنیا آمد و عاشق امام حسین (ع) بود به همین دلیل به من می‌گفت اگر من صاحب برادر شدم اسمش را حسین بگذارید. ما هم به احترام درخواست سینا و به عشق ابا عبدالله اسم این پسر خوب و دوست‌داشتنی را حسین گذاشتیم."

و.....این یعنی بزرگی و معرفت و انسانیت  و ایمان که حاصل نمیشود مگر با درک درست و عالمانه از عالم و هستی.

این کلمات از زبان" ناصر " هر چندساده و معمولی بیان میشود اما همه نکات مفید در آن  هست .پر  از درس و آموزش است و من فرمان و سکان و سیبرنتیک را اینطوری بهتر متوجه میشوم و حتم دارم شما هم او را تایید میکنید.