سلام به دوستان و عزیزان خودم

امسال چند برنامه تفریحی کوتاه مدت  داخل  وطن داشتم و حالا راهی  ترکیه

 و استراحتی هفت هشت روزه  .

با عرض خدا نگهدار به حضور شما به محض برگشت  (اوایل مرداد ماه ) مجددا

 خدمت خواهم رسید .

یکطوری میخواستم بگم یادتون نرود  حتما به سفر  بروید .هیچ بهانه ای مانند

 کار و مشغله زیاد و بیماری و گرفتاری بچه و هزینه و گرانی و...نمیتواند عامل

  نشستن و نرفتن باشد.

در بودجه خانوار  دو قلم را کمتر  منظور میکنیم: یکی "بودجه مطالعه

 "و کتابخوانی است و دیگری" بودجه سفر" است که این هر دو را به وقتی

 موکول میکنند که" اضافه ای" داشته باشیم و یا بقول معروف  کار ضروری

 دیگری نباشد.

معلوم نیست چرا سفر و کسب آگاهی و اطلاعات  و نیز مطالعه و روزنامه

 وکتابخوانی و اینترنت و ....به عنوان تجمل محسوب شده و آنرا ضروری

 نمیدانیم .

یکی از عوامل شاید برای طبقات متوسط  کمال گرایی باشد. سخت گیری

 در خرید مجلات و کتاب  های گران ویا در مورد سفر توقع هتل های گران قیمت

 و غذاهای آماده و...باعث میشود که قید آنها را بزنیم و کم کم منزوی شویم و

 عادت به خانه نشینی کنیم.در حالیکه در هر دو مورد و مخصوصا سفر  اگر هم

 خیلی وضع مالی مان بد باشد علاوه بر حساب کردن بر امکانات دوستان

 و خانواده و فامیل در شهرها ی مختلف  و ...راه های ارزان قیمت هم هست.

 در موردکتاب خوانی و مطالعه  خودم میتوانم بگویم اگر چه حالا  نسبتا

 مستمری خوبی دارم ومبلغی را به بودجه کتاب اختصاص میدهم ولی

  بهترین کتابهای خوانده شده ام مربوط به  دورانی است که  بسیار نادار

 بودم.یادم میاید در نوجوانی و جوانی که مجبور بودم کار کنم و پولی در بیاورم و

 کمک پدر باشم آخرش چند تا ده شاهی  و گاهی دوزاری برای من باقی

 می  ماند.  آنزمان برای  هر شب کرایه کتاب  ده شاهی  می دادیم  و سعی

 میکردیم تند بخوانیم که گران نشود ( دو زار که بنظرم چهار سکه  ده شاهی

 زرد رنگ  بود  و قران که دو ده شاهی  پول قدیم بودند .در زمان ما البته این

 پول نسبت به ریال فعلی خیلی قوی بودو... شرحش  طولانی میشودو... ) و

 یااغلب  به کتابخانه شهر می رفتیم و کتاب را آنجا می نشستیم و  میخواندیم

 چون در خانه جایی برای خواندن نبود .

در مورد سفر هم معتقد به همین هستم که با ناداری هم میشود اطرافمان را

 بهتر ببینیم. با اینکه در طول غمرم سفرهای نسبتا زیادی رفتم و اغلب هتل

 های خوب را هم نا آشنا نیستم ولی بهترین خاطرات من از سفر

 ازدورانی است که در زمان جنگ  و بعد از آن با ماشین ژیان  آبی رنگ کهنه ای

 که داشتم بهمراه همسر و  دو تا پسرم  از آبادان و اهواز و ماهشهر  حرکت

 میکردیم و در مسیر گاهی تا کناره های مازنداران و هر جا که میشد در پارک

 و پیاده رو هم که شده اتراق میکردیم و چه چیزها که ندیدیم و ...

     کوتاه اینکه زندگی کردن در یک معنا  از نقطه ای به نقطه ای دیگر رفتن

 است  و در معنای زود گذرش سفر کردن و هر نوع تغییر و جابجایی است  که

 جزیی از ضرورت هاست  ودرسهاو تجربه ها ی بسیاری دارد.  

برایتان سلامتی و شادابی آرزو میکنم.