وبلگ نویسی را از اسفند 1387 شروع کردم  با همین نام "آشنا" در بلاگفا و با کلماتی در قالب شعر در آدرس زیر :

http://bazneshaste.blogfa.com/8712.aspx

از خرداد 1388 به علت مشکلات فنی که در  بلاگفا بود  ترجیح دادم اینجا بیایم.حالا بعد از یکصد نوشته  میخواهم توقفی کنم و ببینم در این مدت چکار کردم؟

من بطور اتفاقی و با الهام از یک دوست به اینجا اومدم و بعدها هم با کمک و همراهی دوستان دیگر چیزهای دیگری یاد گرفتم و اصلاحاتی در وبلاگ و همچنین رفتار و گفتار خودم دادم که از همه تشکر میکنم.

هدف و رسالت خود را از بودن در اینجا در همان بالا گفته ام .اینجا نیامدم که درد دل کنم و ناله و افکار منفی را به دیگران منتقل کنم. برای اون کارها هم دفتر خصوصی دارم و تا دلت بخواهد زمین بکر و آسمان بیکران و هم دشت و صحرای شنوا .

 اصولا معتقدم باید مسایل شخصی را از مسایل اطراف جدا نمود.دنیا و همه موجوداتی که اطراف من هستند اگر سراغم میایند و مرا می بینند و گوش و چشم و دستی را برای اظهار دوستی در اختیار من میگذارند  دلیل نمیشود که کم ظرفیتی کنم و آنها را در غمها و درد های  خصوصی که فقط  برای من است بدون اجازه شان  شریک کنم.

چشم شان عزیز و گوش شان عزیز تر. همانطور که وجودشان و دستی را که از راه محبت و دوستی بسوی من آمده است گرامی می دارم و هر گز سو استفاده نخواهم کرد.

شاید این مثل ثروتی است که دوستی  با خلوص و با اختیار تام در اختیار من میگذارد سزا نباشد که بی محابا ولخرجی کنم و هر چه دلم خواست از این مخزن برداشت نمایم و بد تر اینکه  پایمال و بی ارزشش کنم.

با اینهمه  و  با توجه به شرایطم  هر جا که  واقعا لازم بود و تشخیص دادم به این پشتوانه محبت و دعاهای خالصانه تکیه کرده ام و  در جای خود  بسیار بهره  هم گرفتم.

بیشتر نوشته هایم را از میان تجربیات مهم زندگی برداشت کردم و تکلیف خودم میدانستم که منتقل کنم.شاید برای بعضی که جوانتر هستند گفتن" عشق و دوستی یک سویه" که من در همه وبلاگم به آن اشاره میکنم فقط یک عبارت باشد اما برای من بنیانی است از یکنوع تفکر که اگر به درستی فهم شود موجب آرامش و آسایش میشود.همینطور است هر جمله و عبارتی که در تمامی این وبلاگ  آمده که سعی کرده ام به آن متعهد باشم.

اصول تفکری من در تمام این صد گفته با چند اصل و از جمله قوانبن زیر پیوند خورده است :"نسبی بودن  همه امور "و" دوری کردن از مطلق نگری" و اعتقاد به "تغییر مداوم "و" اعتماد به تکامل" و" رشد مستمر "و اینکه "انتظام قشنگ هستی بر اساس بی اعتباری امور" و همجنین ضرورت برنامه ریزی غیر خطی و انعطاف پذیر با الهام ازقوانین  رنگارنگی وحدت آفرین  خلقت کاینات و خالق آن و اندیشه انسان متفکر بوده است.

بر این اساس اعتقاد دارم انسان نیاز  دارد  متناسب با تحولات و رشد و توسعه موجود همه امکانات و  هر آنچه را  که موهبت دنیوی است  و خالقش در اختیار او  داده را به نحو عادلانه و درست استفاده کند و برای به دست آوردن این حق از دست جاهلان و زور گویان بطریق عالمانه و موثر و با روش تعاملی  کوشش کند.

اما در این چند سال چیزهای بسیار یاد گرفتم و منافع زیادی هم به دست آوردم که بیشترینش یادگیری و استفاده از تجربیات و یافته های دیگران بود و کمترینش آن بود که مجبور بودم" کلمه " را با ادامه دست به مغز بر روی این دکمه ها به چرخش در آورم که اگر چه اجبارا سلامتی جسمی ندارم اما در بد تر شدن حرکات مغزم و جلوگیری از آلزایمر زود رس حتما موثر بوده و آنرا خداقل کمی به  تاخیر می اندازد.

یک نتیجه دیگر اینکه خواننده های من هم حتما نتایجی از این نوشته ها گرفته اند.اما تحلیل من از آنها هم جالب بوده است.جدای از مهر و محبتی که من از همه دوستان و عزیزان خودم که به این وبلاگ سر زدند دارم کلا یک نتیجه ظاهری از این دوستان اونها را چند دسته میکند..:

بیشتر مراجغین به این وبلاگ یعنی شاید 80 در صد افرادی هستندکه یا متعصب به عقیده و مسلکی خاص هستند که دنبال تایید خودشان میگردند و یا  غم زده و دلخور از دنیا  که فقط برای شنیدن و ناله و گلایه میایند.شاید به این حاطر که نالیدن و درد مند بودن را مانند بیشتر   آثار تاریخ ادبیاتمان ارزشمند میدانند.این  نه در ایران بلکه دراغلب نقاط  دنیا رنج و رنجدیدگی هنوز ارزش برتر است .  بهترین کتابها و فیلم ها و آثار هنری آنهایی هستند  که اثری از غم و درد و رنج  دارد.حتی اثر نقاشی" لبخند ژوکوند" هم اگر تمامش خنده بود چندان ریبایی نداشت و یا بخش اخبار بدون نشان دادن فجایع و خونریزی و ...یا بخش "لحظه ای بخندیم" تلویزیون  بدون افتادن کودکی از بلندی و یا سقوط از درخت و بلندی و...بی مزه می نماید.

این هشتاد درصد یک خصوصیت دیگر هم دارند که باعث شده کمی  از من فاصله بگیرند و گاهی هم مرا کنار بگذارندو آن اعتفاد به " معامله گری در دوستی "بجای "دوستی و عشق یک سویه "مورد نظر من  است .به باور اینان دوستی فقط با تعامل و ارتباط دو طرفه ادامه می یابد و بدیهی است که چون من نمیتوانم و اعتقادی به این دوستی ندارم انگیزه ای برای ادامه نخواهند داشت.

بخش دیگر که حدود 10 یا 12 درصد از مراجعین وبلاگ من هستند آنهایی بودند که صرفا برای ارزش های موجود در نوشته میایند و کاری به  شخصیت و خصوصیات نویسنده ندارند و اینها کما بیش و بدون داشتن یک ارتبط عاطفی موثر گاه گاهی سراغ من میایند و مرا خوشحال میکنند.

8 در صد باقی مانده را میتوانم به دو دسته تقسیم کنم.یکی آنهایی که با توجه به بیماری ام با ترحم و یا بدون ترحم و با انگیزه اخلاقی و اجتماعی و یا شاید برای کسب ثواب و توشه آخرت اینجا میایند و مرا به رفتن در راه و مقاومت کردن با تشویق های مختلف  ترغیب میکنند  و دسته حیلی کم که کمتر از دو درصدکل خواننده های من باشند شاید  همانهایی هستند که مرا بخاطر شخصیت خودم و تجربیات و درسهایی که ممکن است به دردشان بخورد میپسندند و دوست دارند.

همه این دوستان و مخصوصا اون گروه آخری که اغلب خاموش میایند و میروند و جتی  اغلب پیامی هم نمیگذارند برای من عزیز هستند و از بهترین خاطرات زندگی ام  می باشند که مقدار زیادی از سلامت خود را در این دوران  مدیون آنها و آرزوهای دلی شان  هستم

 باز هم خیلی حرف زدم .شما هم حتما تجربیاتی از دوران وبلاگ نویسی تان دارید.کاش من هم می شنیدم.

همه اینها را گفتم که اگر کمتر به وبلاگها و سایت های دوستان سر میزنم و یا خاموش میایم و میخوانم ونظر ی نمیدهم و یا حتی بدتر از همه  کمتردر وبلاگم  مینویسم و تند تند به روز نمیشوم  دلیل بر بی توجهی  به دوستان و بی احترامی به محبت و مهربانی آنها  نیست بلکه اینرا بحساب مشغله های شخصی و کارهایی بگذارید که وقت برایشان کم دارم و با توجه به شرایطم عذرم را پذیرا باشید.