این روزا وقتی به وبلاگ دوستان سر می زنم با یک رویداد خوب روبرو میشوم.اغلب نوشته ها بوی شادی و امید را می دهند.معلوم هست که همه مشکلات و گرفتاری هایی دارند اما اینجا که می آیند بیشتر از امید دادن و همدلی و همراهی با دوستانشان حرف میزنند.

یکی از نجنگیدن با زندگی می گوید و دیگری از صبر و تحمل حرف میزند و آن یکی با تصویر زیبایی ها و گذاشتن یک موزیک یا تصویر قشنگ از اطراف دیگران را به میهمانی لحظه ها می برد.بعضی ها با گفتن خاطرات و تجربیات زندگی شان و آن دیگری با ذکر رویدادهای روزمره خوشه ای از باغ هستی می چیند و بکام دوست می کند.

همه ما در تلاشیم تا هر یک با بیانی و رفتاری ,روزمرگی ها و خستگی ها را از تن خودمان و دیگری بزداییم.همه یاد گرفته ایم که ناله و آه کردن و نق زدن گره ای را باز نمیکند و بهتر است کمتر از اون حرف بزنیم.همین شده که مدام سعی میکنیم بقول معروف منفی نگیم و بیشتر" مثبت نگر" باشیم.

اما صحبت من هم در همین مورد است که نکند اونقدر در این وادی اصرار بورزیم که" از اون ور "بیفتیم.نکند اونقدر با خودمون کلنجار بریم که فراموش کنیم مثبت نگری صرف هم مضر و زیان آوراست.

 ا

 من در تکمیل نکات خوب و مفیدی که دوستان عزیزم در وبلاگها و سایتهایشان نوشته و  یا گفته اند و بسیار هم فشنگ و صمیمی بیان کرده اند این تذکر را بخودم بدهم تا فراموش نکنم که :

 هر چیزی در جای خود ارزش است.نگاه شک آمیز و منفی به مسایل همیشه بد و مذموم نیست همانطور که همیشه سفید دیدن و مثبت دیدن یک حسن نیست.اینکه به ما گفته اند:" نیمه پر لیوان را ببینید " اگر بدون درک مقدمات و جوانب آن باشد چندان حرف درستی نیست.

لیوان را باید درست ببینیم.هم نیمه پر آنرا و هم نیمه خالی آنرا.

آنچه که ما در زندگی نیاز داریم در واقع" درست دیدن" و "درست اندیشیدن "است.منظور من از درست اندیشی همه اون چیزهایی نیست که در کتابها و مباحث فلسفی و تحصصی ازش حرف میزنند که البته همه اون صحبت ها هم مفید است.منظور من این است که کاش مثبت دیدن وقایع اطرافمان را زورکی و با فشار به تن و روان وارونه جلوه ندهیم.

بر خلاف دیدگاه موثر و مسئولانه دوستان در نگاه قشنگ به زندگی که بسیار آموزنده و امید دهنده است این روزها در کوچه و خیابان و بیرون از فضای مهربانی و محبت اینجا متاسفانه کلاسها و  دکان ها و نمایش هایی بر پا شده تا به ما بگویند:" بیخیال مشکلات باش.گرفتاری و سختی ها را فکر نکن و سرت را زیر بینداز و برو و کاری به نکات منفی  جامعه و خانواده و دور و برت نداشته باش.بچه  ها بزرگ میشوند  و همسر خودش کاری میکند. تو برو و فقط حال کن و ..." و اینطور القا میکنند که معنای زندگی یعنی همون در دنیای هپروت و بی تفاوتی بودن...

بعضی از دوستان گاهی که لطف میکنند و نوشته های مرا میخوانند  وقتی مثلا میگویم "گرفتاری ها  گاهی نعمت هستند" و یا" از لحظات  بهره گیرید و حال کنید" به من خرده میگیرند که :"تو هم  ادامه همون تفکر اشتباه  هستی"  .

من  هم حتما در این مورد از خطا بیرون نیستم اما تاکید میکنم اینجا متاسفانه  بخاطر محدودیت های فضای اینترنت جای توضیح کامل افکار نیست .

اما مطمئن باشید سعی من بر آن بوده تا  در کنار این ایده ها و نوشته های مختلف زیاد از رویکرد " درست اندیشی "دور نشوم.

 به اعتقاد من همانطور که  لازم است زیبایی ها را ببینیم بایستی به زشتی ها هم توجه کنیم.شادی و غم هر دو مشروع  و از یک ریشه اند  .نباید فقط شادیها را بر جسته کنیم و اونجا که غمی داریم و دردی درونمان را میجود  بهتر است آنها را خفه نکنیم.اشک هم قطره زلال هستی است.مبادا این لایه زیبای درون را که به هنگام قشنگترین لحظات شادی و یا غم قصد بروز دارد را به بهانه مثبت نگری پنهان کنیم و راه بروزش را ببندیم.گریه کردن همانقدر مفید و خوب هستند که لبخندها و فریادهای شادی

دوستانی داریم جوان و یا غیر آن  و از مشکلات رنج میبرند.اگر فقط با شعار مثبت نگری اجازه بروز درد دل اونها را ندهیم و یا به سئوالات و ابهامات اونها نظری ندهیم و باهاشون همدلی نکنیم  این همون افتادن از اونطرف خواهد بود .

درست است که عادت به نق زدن و ناله کردن و هر جا رسیدن سفره دل را باز کردن زشت و نامربوط است ولی از اونطرف کتمان درد و رنج درون و پنهان کردن مسئله وجلو اشک ریختن و درد دل کردن را گرفتن وبودن در  ابهام و عدم تقاضای کمک و راهنمایی از دوستان و عزیزان هم به همان اندازه نارواست.

ضمن مطالعه مستمر و به روز بودن و اطلاع از جدیدترین آگاهی های روز دانش مان را برای  بالا بردن اعتماد به نفسمان وحل معضلات زندگی مرجحا توسط خودمان و اگر نتوانستیم با استفاده از تجربیات دوستان و همراهان تحقق بخشیم تا  امکان مثبت نگری و رسیدن به لحظاتی شاد و خوبمان را بیشتر کنیم.مثبت نگری انکار واقعیت ها و  افتادن درخمودی و لش بودن و بیخیالی نیست بلکه تلاش مثبت با نگاه درست به وقایع اطرافمان است.

درست  اندیشی تلفیق دل و عقل است.همراه کردن درست عشق و دوستی با پیچ و خم های زمخت زندگی است.عاقلانه زیستن هیچ منافاتی با دلبری و با دل زیستن ندارد.آنها که بین دل و عقل خط کشی نموده اند و آنها را دو وادی جدا انگاشته اند همچنان در بیراهه می روند.

آنها که هنوز نمیدانند راه عشق از طریق دل و راه دل از مسیر اندیشه درست میگذرد  و بین آنها هیچ جدایی نیست نه مثبت اندیشند و نه زیبایی ها را به درستی درک میکنند..

عادت کنیم همیشه با نیمه پر لیوان شروع به تحلیل خودمون و  وقایع اطرافمون   کنیم ولی یادمان باشد برای نیمه خالی هم جوابی بیابیم جوابی از نوع" چگونه" ها و چه باید ها  و  نهایتا جستجوی راه حل ها و   نه ناله کردن در باب  چرایی ها و دور زدن بیمورد در اطراف سئوال و......

بعدها باز به این خواهم پرداخت.