مایه یعنی ضخامت در هر چیز و وقتی در مال و پول باشد سرمایه و مایه دار بودن هم میگویند.  مایه دار  یعنی پولدار  بودن و ثروت داشتن .اما علاوه بر جنبه های مادی  گاهی در زمینه معنوی اگر کسی  مقامی یا  دانش و تجربه ای  داشته باشد هم به او  مایه دار میگویند .(رجوع شود  به لغت نامه دهخدا).

خب حالا هر کدام از ما چقدر "مایه دار "و به چه میزان" سر مایه دار"  هستیم؟

 معمولا وقتی حرف از ثروت و سرمایه  میشود زود ذهنمان به سمت همان تعریف  از نوع  ثروت های  مالی می رود. چیزهایی مثل خونه ,ماشین , باغ , طلا و ارز و .... در حالیکه در همین تعریف هم مایه داری میتواند به موضوعات معنوی و ارزش های علمی و تجربی هم اطلاق شود که ما اغلب کاری به آن نداریم.

  ما بجز سرمایه مالی  انواع مختلف  سرمایه داریم .  مثلا سرمایه معنوی و یا  فرهنگی و مهمتر از همه سرمایه های اجتماعی و  انسانی.

در نوشته های جداگانه شاید در مورد بقیه کوتاه صحبتی داشته باشم اما اینجا هدفم توجه به اطراف خود و ثروت های درون خانه است  و در باره  سرمایه انسانی میخواهم کمی بگویم.

 در هر خانواده ای بدون در نظر گرفتن  سن و سال گاهی گوهرهایی نهفته وجود دارند که کسی قدرشان را نمی داند.  استعداد ها  و ویژگی های خاصی  که میتوانند با حرفشان یاکارها و  رفتار و تصمیمات شان مسیر زندگی ما را عوض کنند.

بچه ای که حرفهای گنده تر از خودش میزند , جوان و نوجوانی که ایده های تازه  و نو یا  هنرهای مختلف دارد , پیرمرد و پیر زنی که سالها گذران عمرش را در قالب نهفته ای از  کتاب و نمایش و فیلم  نا نوشته و نا محسوس بصورت تجربه در کنارمان با  خود دارند.آیا این ها ثروت نیستند؟

ارزش این آدم ها که همچون نگینی بر انگشتر وجودی مان  و در فاصله ای به اندازه یک پدر و یا مادر , فرزند , مادر بزرگ و پدر بزرگ و یا خواهر و برادر و... هستند در قالب تعازیفی که از  ثروت داریم  نمی گنجند؟

  اصلا فرض کنیم ما اونقدر از جنبه های معنوی و فرهنگی دور شده باشیم که بجز از طریق مفاهیم پولی و مالی برای چیزی ارزش قایل نباشیم. اگر با شاخص های اقتصادی و ترازوهای کیلویی هم بخواهیم آدمهای دور و برمون را قیمت گذاری کنیم آیا باهمین وزنه ها هم نمیشود ما را سرمایه دار خواند؟

مدتی پیش یک کارشناس اقتصادی  در یک محاسبه ساده نتیجه گیری کرده که یک جوان  از زمان نوزادی تا فقط پایان تحصیلات  دانشگاهی و حدود سن 25 سالگی  رقمی حدود 25 تا 40 میلیون تومان خرج بر داشته است  (به نرخ سابق میگویم چون اگر به نرخ اینروزا بخواهم حساب کنم از 100 میلیون هم بالا میزند ).

این یعنی اینکه برای هر ماه  زندگی هر کدام از ما حداقل  100 تا 300 هزارتومان  هم  اگر  سرمایه گذاری شده باشد   سالی بین یک میلیون و دویست تا سه میلیون و ششصد هزار تومان  سرمایه در هر کدام از ما نهفته است.رجوع شود به http://siasatnameh.ir/article.asp?id=13714 

حالا با همین مقدارکم و سر انگشتی هم که حساب کنیم بیاییم یک معامله شیرین با هم نماییم.  یک خانواده حداقل 4 نفره رابا سن و سال  های  مختلف  چقدر قیمت بگذاریم؟درون این خانواده اگر دختر و پسر تحصیل کرده هم نباشد و فقط وجود  یک مادر و پدر یا یک مادر بزرگ و پدر بزرگ باشد چه ثروتی در اختیار ماست؟پنجاه میلیون ؟صد میلیون؟ دویست میلیون و یا......؟

 هر طور که حساب کنیم این گنج ها را نمیشود محاسبه کرد. فرض کنیم بخواهیم" قیمت تمام شده " که از رسوم حسابداری است را زیاد جدی نگیریم و همینطور برای هر کدام از فرزندانمون قیمتی بزنیم و مثلا همان مبالغ را در آوردیم .  در اینصورت چگونه می توانیم  دردها و رنجها و سختی هایی که از دوران طفولیت تا نوجوانی و جوانی بر پدر و مادر میگذرد را  اندازه بگیریم؟ با چه معیاری میشود رنج اینهمه دلواپسی های شب و روز والدین و معلم و سرپرست و ....را قیمت گذاری کنیم؟ 

چگونه میشود ارزش فلان تصمیم پدر و مادر  و حتی پیشنها دپسر و دخترمان را در انتخاب های مختلف که هر کدام از ما را به امروز و موفقیت های مختلف رهنمون شده را  به ریال و تومان تبدیل کنیم؟

 در مورد سالمندهایمان چطور می توانیم قدر چین و چروک ها و چشمان کم سو شده و .... ناشی از ضربه های سخت حوادث  کار و زندگی بر جسم و روح   مادر بزرگ و پدر بزرگ را که" بصورت کتابچه و جزوه های  در دسترس تجربه " بصورت به اصطلاح" پرتابل و متحرک " در کنارمان این ور و اونور میشود را سنجید؟

معلوم است که ما نه تنها "مظنه "ای برای ارزش گذاری این همه سرمایه اطرافمان نداریم بلکه شاید اصلا  به ذهنمان هم نرسد که اینها می توانند ثروت محسوب شوند.

 برای غربی ها که تازگیها بیشتر روی رفتار ما توجه میکنند و حتی برای بسیاری از دانش پزوهان عرصه های اجتماعی و فرهنگی ما بعنوان مردمانی شرق از تنها تباری هستیم که بیشترین ارزش را برای جمعآوری ثروت انسانی بکار می بریم ولی جای تعجب  و تاسف بار است  که خیلی راحت و  مانند مفت باز ها همینکه این ثروت ها  به بار می نشینند نه تنها عزیزشان نمی داریم که مانند  قوطی های کنسرو و کمپوت  یکبار مصرف   آنها را مچاله میکنیم و دور می اندازیم.

زنان غربی تازگی ها به این خصوصیت عجیب ما و نارسایی های اجتماعی کشورهایی مانند ما پی برده اند.آنها مرتب از دولت هایشان  میخواهند که علاوه بر ثروت های نفتی و معادن مختلفی که بخاطر بی توجهی ما قابل  بردن به ممالکشان شده     به معدنهای انسانی و این سرمایه  انسانی  ما هم دست پیدا کنند.

این زنهای خوش آب و رنگ و بزک کرده غربی  میگویند :"وقتی یک جوان و مرد و زن سالم و از همه درد سر ها گذشته و  آماده تولید را به این راحتی میشود  از جایی مثل ایران آورد اینجا و ازش استفاده کرد چرا مهاجرین را نپذیریم؟

وقتی چنین نیروهای ارزشمندی را با  مبلغ ناچیزی که در کشورشان  ازشان دریغ میکنندو با طعن و لعن طردشان میکنند  میتوانیم راضی کنیم چرا من بروم و بچه زایی کنم؟ 

این است که  سالهاست که غرب و زنان غربی گرایشی به فرزند زایی ندارند  و تابلوهای آماری موالیدشان اغلب منفی است.چرا که این همه ثروت باد آورده را آنها براحتی در اختیار میگیرند.مرتب در نوشته هایشان میگویند وقتی این همه دولت ها و کشورها هستند که جوانانش را از خود دور میکند و با لبخندی آماده خدمت گذاری هستند چرا ما بهره نبریم؟  چرا من درد و رنج آبستنی و سزارین و خرابی هیکل وانواع بیماری های  جسم و روحم را تحمل کنم؟

 از مشکلات کلان که بگذریم خودمان هم برای خودمان کم فروشی میکنیم. مرارت ها و شب زنده داری ها و سختی های یک مادر و پدر را با هیچ قیمتی نمیشود سنجید ولی سوال این است که چگونه میشود همین کودک وقتی بسلامت همه مراحل را طی میکند و به جوانی می رسد و حتی اگر سرمایه مالی را هم در نظر نگیریم در نزد ما به عنوان سرمایه محاسبه نمیشود؟

بد تر از آن اینکه  همین جوان اگر با همه مشکلات برود و  شغلی پیدا کند  سالها تجربه می اندوزد و ثروت های زیادی برای یادگیری او و آموزش او مصرف میشود ولی باز هم او را بشکل سرمایه نمی بینم.

ازدواج  هم که میکند و  دارای فرزند و خانواده میشود  اغلب نه خود برای وجودش ارزشی قایل است و نه اطرافیانش او را "مالی" حساب نمیکنند.

 و باز هم تاسفبار تر اینکه زمانی می رسد که همین  جوان به میانسالی و سالمندی و پیری میرسد و باز هم هر گاه ازمان بپرسند چقدر ثروتمندید به تنها چیزی که نگاه نمی کنیم همین سرمایه های انسانی است.

هر روز صبح ویا اگر این نباشد هر از  گاهی دستمالی  و پارچه ای بر می داریم و مجسمه ها و کمد و زیر تلویزیونی پرده ها و... را دستی میکشیم تا نکند کدر شود و از ارزشش بیفتد.النگو و گردنبد و یا لباسشویی و لپ تاپ  و پول و پس اندازهای هر چند اندک را به اصطلاح چهار چنگولی می پاییم که مبادا از دستمان برود و یا اشکالی پیدا کنند.و...اما چقدر واقعا برای این همه سرمایه های انسانی درون خانه و اطرافمان  ارزش قایلیم و حواسمان بهشان هست؟ 

عزیزانم مواظب این همه ثروت های دور و بر  خودمان  باشیم.به آنها بنازیم و قدرشان را بدانیم.  اینهمه بهانه میاوریم  که حواسمان نبوده ولی حتی به رسم "خانه تکانی  سال به سال" هم که  شده  نگاهی دیگر به آنها هم  بیندازیم. این ثروت ها را در یابیم .هر از گاهی دستی به سر و رویشان بکشیم و اگر عاقل تر هستیم همچون نگینی با ارزش بر گردن مان  آویزش کنیم که هم از زیبایی های معنوی و صلابت و هنر و  تجربه هایشان  بهره گیریم و هم از قدرتی که به عنوان بهترین سرمایه در اختیار ماست  برای "روز مبادا " که در مسیرمان مرتب تکرار میشود استفاده بیشتری کنیم.