در نوشته قبل به "سئوال" از جنبه نظری پرداختیم و بیشتر با چرایی آن که  جنبه فلسفی و تفکری محض داشت   پرداختیم

 

.

 اما برای زندگی کردن  و موفقیت در امور جاری مانند داشتن یک  ازدواج  خوب یا  بدست آوردن  شغل و کار  و نیز گذران سالم و شاد  دوران  سالمندی و بازنشستگی و بعد از آن  , نیاز به مهارت ها و اطلاعات دیگری  داری.اینجاست که به پرسش هایی از نوع  "چگونه ها "نیاز داریم.

 دوران کودکی  بیشترین سئوالات را با خود دارد وبعدها نوجوانی و جوانی و سن های بالا تر که  آنها هم  پرسش های خاص خود را همراه میاورد.

در هر دوران می توانیم "بلوغ اجتماعی" را در نوع سئوالی که  ما می کنیم و یا از ما می شود , در تناسب با رشد سن تقویمی و روانی  ارزیابی کنیم .همانطور که مراحل سئوال در ما ارتقا می یابد همین را در بین سئوال کننده های خود هم  می توانیم ارزیابی نماییم.

شاید دوستانی که معلم و دبیر و استاد های من  هستند این را خوب می دانند که سئوالها و پرسشها نیزدارای برش ها, وزن و اندازه های  مختلفی هستند.

گاهی سئوال ما در "سطح" است وبرشی از دانش سبک و رویی مغز را می سنجد .مثلا می پرسیم :"حافظ چه سالی به دنیا آمد؟" و یا "فلان نویسنده  اهل کجا است؟ "اینها در حد حفظ کردنی ها هستندو  از پایین ترین مرحله یاد گیری  درسی است .

اما هر چه که رشد میکنیم سئوال و عمق سنجش  یاد گیری ما بیشتر و   غنی تر  می  شود.برای مثال  در دوران دبیرستان  از  سئوال ها فوق  دور میشویم و بیشتر "پرسش های استنباطی"  و بعد از آن " کاربردی" را  باید مد نظر قرار  دهیم.

در ادامه  دانشجو اگر شویم  شیوه دیگر ی سنجش می شویم و همینطور اگر کسی بخواهد تحصیلات بالاتری کند و  در کارشناسی ارشد یا دکترا شرکت نماید باید  مطمئن باشد که از او با سطوحی بالاتر  از" تجزیه" مطالب پراکنده و  ترکیب چند موضوع  سئوال خواهند کرد.(برای اطلاع بیشتر به طبقه بندی بنجامین بلوم مراجعه شود )

اگر دانشجو ی متقاضی متوجه نشود که روش درس خواندن و نیز  آماده کردن خود برای  پاسخگویی در سطح متفاوت تری است  و همچنان به گونه ای که برای قبولی در مراحل قبلی درس می خواند ادامه دهد  مسلما درست مقصود را درک نکرده است..

آنچه از اینگونه دانشجویان میخواهند محفوظات و حتی استنباط  تنهای مطالب خوانده شده  نیست بلکه مرحله جمعآوری و جمعبندی از اطلاعات  در معنای بالاتری مد نظر است.مثلا در کنکور و مصاحبه آنها تعدادی از  جواب ها را طوری  در خود متن سئوالات می گذارند که  داشجوی زیرک با کمی تامل بتو اند  درصد خوبی از نمرات  را بدست بیاورد.. چنین دانشجویی  لازم نیست کتاب ها را مانند سابق دوره کند بلکه باید بتواند  خوب بفهمد ودیدگاه خود را خوب بیان کند مثلا باید بتواند حافظ را در بین سال های گذشته تا کنون نه تنها با سایر شاعران مقایسه کندو تفاوتش زا بیان کند  بلکه  عقیده  خود را بطور مستقل در مورد او بگوید و این نیاز به سطحی متعالی تر از اندیشه و تفکر  مراحل قبل دارد.

این ها را  من در مورد دانشجوی فرضی  ادبیات گفتم اما این نه تنها در مورد سایر رشته ها و علوم وفنون هم صدق میکند بلکه در امور زندگی و فهم ما از زندگی نیزصادق است.

اغلب  موفقیت ها و بیشتر ناکامی ها از بی اطلاعی ما از اهمیت "سئوال کردن و سئوال شنیدن  "  و نحوه تاثیر گذاری و یا نا آشنایی با  دام هایی که در پرسش های درسی و یا در زندگی روزمره به ذهن ما میاید  می باشد.

در همان مثال قبلی شاید دانشجوی ما نداند که در میان سوالات تدوینی پرسش هایی گذاشته شده که اصلا قابلیت جواب ندارند و یا اگر به آن پرداخته شود  دامی است که کارشناسان و پرسشگران,  آگاهانه در راه او انداخته اند تا  اگر هوش مناسبی ندارد همینجا متوقف شود و تمام وقت او را بگیرد  و  ازتوجه به  دیگر پرسش ها  و جواب آنها عقب بیفتد  افتادو ....

 بر همین منوال جوانی که برای مصاحبه استخدامی می رود و یا حتی آنکه  برای خواستگاری همسر آینده  یا   برای خرید یک خانه و آپارتمان  تازه میخواهد تصمیم بگیرد , و مانند اینها باید بدانند که  انتخاب مسئله مهم است. اینکه  چه  چیزهایی مسئله است یا نیست؟ کجا سئوال کند و یا نکند یا چطور و چگونه پرسشی را مطرح نماید و یا حتی  چه زمانی سکوت کند و یا با چه لحن و  به چه میزانی حرف بزند؟.

اغلب وقتی میگوییم  اگر ما فقط کمی به سئوالی که هر کس از ما می پرسد توجه کنیم تا حدود زیادی به سطح فکر و شناخت بیشتر او پی می بریم  با تعجب می پرسند :"چگونه میشود در یک جلسه کوتاه و چند ساعته تشخیص بدهیم که مثلا این جوانی که به خواستگاری من آمده :" آیا آدم مناسبی هست یا خیر؟ " و با  چه سئوالاتی  و کدام پرسش  در این چنین وقت که معمولا محدود و کوتاه است  گره گشا است.؟

یا برای یک کارفرما یا شریک اداری و یا اقتصادی این موضوع مهمی است که از میان داوطلبان مختلف  با چه نوع سئوال و پرسشی میتوان فهمید  کدام  جوان و متقاضی مناسب تر و شایسته تر است؟

از این ها بگذریم .در زندگی روز مره هر لحظه با تعداد زیادی آدم روبرو می شویم   چگونه  میشود یک دوست  خوب را از میان سئوالی که میکند  انتخاب کنیم؟و بر همین منوال پی به سطح  افکار و رفتار و نیاتش ببریم.

در زندگی زناشویی موضوع از این ها مهمتر می شود .چه بسا نابسامانی هایی در زندگی اتفاق می افتد که با کمی اندیشیدن و بررسی و طرح سئوال سازنده و  درست قابل حل باشد.

یک چیز جالبی که در دوران کاری ام همیشه متعجبم کرده است عدم درست انتخاب همسر در بین  خیلی از تحصیل کرده های ماست.اونها با اینکه از هوش فطری حداقل 130 یا 140برخوردارند(چون توانسته اند به دانشگاه راه یابند ) اما از هوش اجتماعی بالایی برخوردار نبوده اند.

وقتی آقایی به خواستگاری خانمی می رود هرچقدر  طرفین سعی در کتمان خود کنند  هر گز نمی توانند افکار و نیات اشان  را درپشت کلمات و اصطلاحاتی که بکار می برند پنهان کنند.

ما می دانیم که "کلمه " در ارزش های اعتقادی ما خیلی عزیز و مقدس است ودر خانواده و جامعه  نگاه خاصی به آن دارند.. شاید به همین علت است که کافی است تا کسی حرفی بگوید و ما بدانیم چکاره است .

اگر من در خانواده ای که اغلب  فامیل راننده هستند  زندگی کنم احتمالا برای بیان سختی زندگی ام از اصطلاحی مانند" سه شدن "(وقتی دنده ماشین درست جا نمی رود و بجای 4 دنده که در سابق مرسوم بود مثلا یکی از کار بیفتد و در سر بالایی هم گیر کرده باشی و یک آدم ناجور هم جلوی کامیون سرکش ات  پیدا بشه و...معلومه فریادت بلند میشه که ای فلات فلات شده نمی بینی سه شده.....) استفاده میکنم.

یا اگر در خانه ای با نظم و ترتیب مانند نظامی یا مانند آن باشد وسواس رفتاری را احتمالا خواهیم دید. چون پدر خانواده هر روز  علاوه بر ضرورت  نظم  در محیط کاری در خانه هم این رفتار را تسری می دهد.او بهنگام خروسخوان و  در تاریک و روشنی و گرگ و میش صبح  باید بتواند کفش و جوراب و لباسش را زود بیابد و سر کارش برود و زمانی برای بی انظباطی نیست .

وضع در یک خانواده فرهنگی یا پزشک و پرستاری و مانند آن هر کدام کلمات مخصوص خود را همراه میاورد.مثال های زیادی در این مورد می شود زد ولی آنچه میخواهم بگویم رابطه این کلمات با سئوالاتی است که هر فردبرای فهم زندگی  بیان میکند  و درساده ترین اش  اغلب  عامل خوبی برای نزدیکی یا دوری ازطرف های در ارتباط با  ما خواهد بود.

 اما سئوال ناجور و یا نا مناسب چگونه در زندگی ما مشکل ایجاد میکند؟

مدتها پیش خانمی برای مشاوره  پیش من آمد که با همسرش اختلاف پیدا کرده بود.وقتی چند بار با هم صحبت کردیم متوجه شدم این آدم پر از سئوالات بی مورد و مسموم کننده در باره  زندگی و شوهرش وفرزندان و خواهر و برادر و... است  

دوهفته پیش جوان 33 ساله ای  به سراغم آمد .او  که به علت اختلاف با پدر یک تنه و تنها  به  خواستگاری دختری رفته بود و  البته "جواب مشروط"  هم شنیده بود ناراحت و افسرده  از من  به عنوان مشاور  راهنمایی می خواست :"چگونه پدرم را سر عقل بیاورم ؟"که با من بیاید و همراه شود ؟ زیرا به اذعان خود "15 سال است که  با پدرش قهر  است و خانواده دختر بدون آمدن والدین با او موافقت نمیکنند "

مثال ها فراوانند ووقت شما عزیز و پر حرفی من ادامه دار...

من در اغلب این مشکلات یک عامل اصلی می بینم و آن" نوع مسئله" و" بیان" آن  در ذهنمان است. ما در واقع یاد نگرفته ایم درست و بموقع و مناسب " سئوال"  کنیم و مهارت این کار را تمرین نکرده ایم. نه آن خانم و نه آن جویای کار و نه این دانشجو هر گز نمی کوشند برای راه یابی مشکل شان سئوال  و مسئله  را طور دیگر ببینند و طرح کنند

. اونها نمی پرسند :"چگونه  یاد بگیرم مسئولیت رفتار خودم را بپذیرم؟ یا چگونه خودم را ارتقا دهم ؟ و یا اگر من جای طرف مقابلمان بودم همین کار را نمی کردم؟چه راهی بیابم و مشکل کجاست؟ ...

 اونها بجای نقد رفتار خود یاد گرفته اند همانند سایر عرصه های اجتماعی و مانند تیم فوتبال مان مشکل را به گردن زمین چمن و یا داور و نهایتا  هوای بارانی و فلان و فلان بیندازند.اونها مثل آدمی هستند که خودشان قتاسی هیکل را نمی بینند و وقتی آینه کج  و راست نشانشان  می دهد به این شیشه بیگناه حمله ور میشود.من مدعی نیستم که همه آینه ها سالم و بی عیب هستند اما اگر من هم برای دیدن خودم  از میان اینهمه وسیله  به چنین  آینه ای رجوع کرده ام باید خودم  هم علامت سئوالی داشته باشم.

 اینها مرتب  با به زیر سوال بردن آینه سعی در پنهان کردن خود دارند  :"چرا آینه ها مشکل دارند؟ چرا همه دزد شده اند و آینه ها را کج  می سازند و چرا آینه مرا راست و موجدار  و کدر نشان می دهد؟ و....

باید در اینگونه موارد به چنین افرادی بگوییم:

آینه چون نقش تو بنمود راست

 خود شکن ,آئینه شکستن خطاست.

  مسلما اگر بجای ناله و شکایت و دعوا و سئوال از آینه به کجی خود کمی شک کنیم نوع جواب چیز دیگری خواهد شد. 

این گفتار شاید ادامه داشته باشد