ادامه مطالب قبل...

دانش آموز دیروز همین دانشجوی امروزی شده  و فردا زنان و مردان عرصه کار و زندگی را تشکیل  می دهند اما چون  یاد نگرفته  ایم رابطه ای بین تصمیم گیری ها در کار و زندگی را با یافته های نظری مان مربوط کنیم  این می شود که آدم های غر غرو و ناله کن میشویم .

 مراحل مختلف تحصیل را میگذرانیم ولی هرگز به نوع متفاوت سئوال  و گوناگونی و چگونگی سطح بندی آن دقت نمیکنیم.  معنای کلمات و اصطلاحات را گاهی قاتی میکنیم و این را در زندگی مان  نیز ادامه می دهیم.

معلوم است در چنین بلبشویی معلم و استاد هم  برای تعیین  بهترین و بدترین دانش آموز یا دانشجو  سئوالات بی ربط و منزجر کننده طرح کند.او هم در این وادی بی تقصیر نیست 

او برای یک نوجوان و جوان  15 و 16 ساله  که بنابر ویژگی شور آفرینی و پر جنب و جوشش عاشق" ترکیب کردن " پدیده های پیرامونی   خود است سئوالات در سطح  "حفظ کردنی"  فلان تاریخ تولد  و تاریخچه  فلان جنگ و حادثه را  می پرسد  و بر عکس  از یک دانش اموز 8 یا 9 ساله دبستانی  مستعد" حفظ کردنی" انشای مستلزم ترکیب  :" چگونه  پاییز  را توصیف  می کنید " , را طراحی می نماید.!و اینگونه هم کودک مان و هم جوانان مان  از هر چه انشا و ریاضیات و تاریخ و ...متنفر می شوند.ما را از کودکی زیاد با مسئله درگیر میکنند ولی کمتر به نحوه حل و چگونگی رسیدن به راه حل درست راهنمایی میکنند.

 

.

اما  عواقب آن در زندگی عملی باعث  میشود که  یک روز وا می مانیم:خیلی مسئله دیده ایم ولی راه حل را نمی دانیم:

به جلسه خواستگاری می رویم که باید درخواست ازدواج از همسر آینده مان کنیم.چه پسر باشیم و یا دختر فرق نمیکند, هر دو بر و بر توی چشم هم نگاه میکنیم و نمی دانیم چه بپرسیم؟چه نکات کلیدی را باید بفهمم؟ از کجا شروع کنیم و به کجا برسیم؟

برای کار و استخدام می رویم و ازمان  می پرسند : برای چه آمده ای ؟ دو خط  بنویس و هدف و انگیزه ات را شرح بده و.. هراسان شده و صورت قرمز وا می ماند که بذار ببرم کسی برایم بنویسد و بیاورم!

وخلاصه فردا وارد عرصه عمیق تر زندگی می شویم نه حرف با همسر بلدیم و نه ارتباط درست با کارفرما و بقال و قصاب و اگر گذرمان به شهرداری و دارایی و دادگستری بیفتد که دیگر هیچ .

به راحتی حق مان را با چند ماده و قانون می خورند و اگر بگویند موافقی؟... زود زیر برگه می نویسیم: "فسخ کافه خیارات حتی خیار غبن و  ..."  ....."ثبت با سند برابر است"و معنی اش را هم نمی دانیم و دقت هم میکنیم که امضایمان کلی پیچ درپیچ باشد (یعنی خیلی زرنگیم).

تا اینکه چند سال بعد متوجه میشویم که با همون چند کلمه که جرئت نکردم سئوال کنم یعنی چه? بد بخت شده ام و خودم با دست خودم همه  چیز را موافقت کردم و اختیارات را از خود گرفته ام و همه نوع ضرر و زیان را هم تقبل نموده ام. 

 اغلب نمی پذیریم که  اولا پرسش کردن نه تنها عیب نیست بلکه حق ماست و دوما قبل از هر پرسشی چه در ذهن و یا در حضور دیگران کمی مطلب را در خود زیر و رو و  نشخوار کنیم تا عواقب و نتیجه اش را پیش بینی نماییم.

  اغلب همینکه کسی چیزی گفت بدون تفکر و دقت زود سئوالی را در ذهن  برده و پاسخ می دهیم و   حتی نظر می دهیم. ( شاید صحنه یک تصادف خیابانی که هر روزه ده ها کارشناس عبوری دارند سئوال و جواب میکنند و اعلام نطر بالاتر از کارشناس  راهنمایی و بیمه را می دهند  یک نمونه خوبی باشد  .).

اینکه این سئوال و این جواب   چه باری همراه خود دارد و چه نقشی میتواند برای ما یا دیگران داشته باشد و آیا با قد و قواره خودم و مخاطب ام میخواند یا خیر کمتر مورد توجه است.

حالا راه حل چیست؟چگونه بپرسیم؟فرمول طلایی چیست؟

متاسفانه فرمولی وجود ندارد چون ما با انسانهایی از جنس خودمان روبرو هستیم ولی  راه  حل ها متناسب با شرایط موقعیت ها  بسیارند و ساده .

من میخواهم یک جلسه خواستگاری  ساده را مثال بیاورم.هر چند این هم از هر روستا تا روستای دیگر و از شهر و طبقه و خانواده و محیط و فرهنگ و...بسیار متفاوت و رنگارنگ است و حساسیت های خاص خود را دارد ولی من اصول کلی اش را در این محدوده وبلاگی فقط میگویم:

بیاییم همانطور که در سطوح تحصیلی سئوالات دبستانی را از مرحله دبیرستان و دانشگاهی جدا میکردیم  و از حفظیات به استنباط و تجزیه و ترکیب و نظریه میرسیدیم اینجا هم همین کار را کنیم:

معمولا بعد از احوال پرسی احتمالا حرف ها و تعارفات  و رسم های مختلفی رد و بدل میشود ولی من به عنوان پدر و مادر  و یا به عنوان دختر و پسر در این رفتارها و حرف ها چه در موضع خواستگار باشم و یا مورد خواستگاری دنبال  چه سئوالاتی در ذهنم  باید باشم؟

اول اونهایی که جنبه دانشی دارند یعنی خیلی سطحی و اولیه:

چند سال دارد؟ تحصیلات؟ حقوق و دستمزد؟ از کدام طبقه اجتماعی هستند و....؟ شغلش چیست؟ظاهر قیافه چه نمره ای میگیرد؟ و....

کمی بالاتر و عمیق تر :

کجاها زندگی کرده؟ چه تجربه ای دارد؟  ؟خواهر و برادر کجا هستند و چکاره اند؟ رفتارش با دیگران چگونه بوده و چه نظری در باره او دارند؟

 بعد کمی عمیق تر:

سلامت اخلاقی و جسمی پسر و دختر و خانواده چگونه است؟ سابقه رفتاری و انعکاس زندگی او در محیطشان و  راجع به خانواده  اونها چیست ؟و..

و نهایت به رفتارها و نحوه حرف زدن و حرکات و رفتار و شنیدن ایده ها و باور ها و عقاید  پسر و دختر  توجه میکنیم و گوش می دهیم.او زندگی را چه تعریف میکند؟ استنباطش از عشق و ازدواج و یا مهریه و ...تا چه حد منطقی و واقعی است؟( ترکیب و استنباط ) و نتیجه گیری میکنیم.

همینطور  ایده آلها و برنامه ها و اهداف را می پرسیم و ببینیم آیا آنکه میخواهد فرزند مرا سعادت مند کند دنیا را چگونه می بیند و آرزوهایش را چطور بیان میکند و آیا در این بیان تطبیق با واقعیت های زندگی ملموس تا چه حد در او رشد یافته است؟ و..

این سئوالات که من در رده سطحی تا عمیق تقسیم میکنم معنی اش ارزش گذاری درجه ای آنها  نیست یعنی  اینطور نیست که سوالات دانشی کم ارزش تز  از سوالات عمیق تر می باشد بلکه منظور توجه همه جانبه به تمام گوشه های شخصیت با طرح سئوال در ذهن  می باشد .

من در نوشته ای جداگانه  سعی میکنم به" فن مشاهده" و تقویت آن در زندگی و ضرورت های آن  بپردازم .مسلما ما بدون دقت و مشاهده عمیق ,پرسشگر خوبی در زندگی  نخواهیم شد. اما اگر باور کنیم که سئوال درست و عمیق و مناسب راهگشای خیلی از مشکلات ما می باشد درک مفاهیمی مانند "مشاهده " زیرکانه و با هدف آسانتر خواهد بود. 

 حرفها به اندازه حساسیت موضوع اجبارا طولانی می شود ولی با یک طنز  اهمیت مطلب را بهتر  بشود انتقال داد:

در این جا دو سئوال از کشیش می شود :یکی ما را به مقصودمان می رساند و بهشتی مان میکند  و دیگری ما را به جهنم می برد:

مرد مسیحی به کشیش:

پدر روحانی! آیا من می توانم در حالی که مشغول عبادتم، سیگار بکشم؟

کشیش : هرگز! اینکار تو بی ادبی به ساحت مسیح است و...

مرد سئوالش را اصلاح میکند و می پرسد:

 "چناب کشیش آیا وقتی سیگار می کشم هم, می تونیم عبادت کنیم ؟

کشیش با خوشروی و ملاطفت  پاسخ داد:

  حتما. "پسرم تو در همه حال می توانی عبادت کنی" 

نتیجه بگیریم: اگر فرزند هستی یا مادر و پدر و یا کارمند و رییس و یا بازاری و یا در هر موقعیت و شرایطی که هستی و در خواست و تقاضایی داری فن سئوال کردن را خوب یاد بگیر.

 ....موقعیت را بسنج .ببین طرف تصمیم گیرنده  در چه حالی است آیا موقعیت مناسب برآورده شدن این خواسته و این سوال و درخواست ترا دارد؟

 اگر شرایط مناسب است راجع به لحن و نوع سئوال و ...سایر شرایط کمی اندیشه کن و بعد درخواستت را ارایه بده مطمئن باش در اینگونه موارد فرصت طلبی یک ارزش است و می تواند مسیر زندگی ات را بصورت شایسته تغییر دهد.