در انتهای دو نوشته قبل بحث به اینجا رسید که بعضی  اشکالات رفتاری  ,یا در سابقه تاریخی ما ریشه دارد و یا اینکه بصورت اکتسابی از دوران کودکی و درون خانواده به ما رسیده است .سوال این بود که آیا  اصولا ما قادر هستیم  عادات و رفتار خود را بعد از این همه  تکرار و اشتباه اصلاح نماییم؟

ادامه بحث:

 بله  و حتما می توانیم.اینرا  در آموزه های بزرگان قدیم خودمان و هم در آموزه های روانشناسی مدرن  داریم.تعالیم جدیدی که تاکید میکنند می توانیم  و قادریم همه قالب های رفتاری غلط را چه از فلان و فلان ریشه یابی شود  تا  " کهن الگو"های اجتماعی   و تاریخی  (به مباحث یونگ مراجعه شود ) و یا  رفتار های فردی نهادینه شده در طول زمان را که از حالت  شرطی تبدیل به عادت شده اند را  (به دیدگاه پاولف مرجعه گردد )و...  را  با یادگیری و آگاهی  اصلاح نمود.

علمای روانشناسی و رفتار شناس ها بر اساس  اهمیت  نقش ضمیر ناخودآگاه در بروز 90 در صد رفتار و عادات  توجه خود را به آن  متمرکز کرده اند.آنها در یافته اند که اگر بتوانند با تمهیداتی اطلاعات ذخیره شده در ذهن پنهان را فریب دهند و طور دیگری برایش  تعریف نمایند قادرند عادات را تغییر دهند

  اساس این تحول متکی بر  یافته ای  بسیار ساده ایست.  موقع  نگاه کردن به یک فیلم سینمایی  و تلویزیونی هنرمندان با بازی و هنرشان  براحتی او را ( منظور ضمیر پنهان را که هدایتگر رفتار ما است )گول می زنند   و با اینکه  تماشاچی ها و حتی شنوندگان از قبل می دانند  این صحنه ها واقعی نیستتندباز هم احساسات خود را در اختیار صحنه و  نمایش قرار میدهند  وگریه یا شادی  یا خشم و ... از کنترلشان خارج میشود .  

 خب ما از همین تکنیک می توانیم براحتی در اصلاح رفتار اشتباه  و حتی نهادینه شده  خودمان استفاده نماییم.یکی از این مقولاتی که از دوران گذشته تاریخی مان به ذهن ما چسبیده و رهایمان نمیکند موضوعات بسیاری را میتوان مثال زد .در رابطه با موضوع بحث ما  یکی هم" یکی کردن  رابطه عشق و ازدواج" است.ما هنوز به جد در این بحث وارد نشده ایم و اغلب آنرا مانند یک تابو برای خود حفظ کرده ایم.تعاریف غلط و یا تغییر یافته در این مورد زیادند.

اینجا نقش "آموزش "و  تکنیک های مختلف اصلاح رفتار و از جمله "توقف رفتارهای غلط " , " یاد گیری های تازه و ثبات و اصرار و تکرار رفتار درست آموخته شده  " و "تلقین "و  تقلید همراه با پاداش و  "تشویق صحیح " و همچنین تلفیق آموزه های علمی با کارهایی که در فالب آموزش هاو ورزش های نظیر   یوگا و کایزن  و مدیتیشین های هدفمند و علمی و  البته غیر بازاری و ....تا حدود زیادی موثر است.

آنچه گفته شد بیشتر برای امثال من است که سن و سالم طوری است که کمتر راه برگشت داریم و حاضر نیستیم باور ها و اعتقادات خود را براحتی بشکنیم.لذا مجبوریم به وصله پینه کردن خطاها و اصلاح رفتار بسنده کنیم .در اینمورد  انتظار تغییر اساسی یا به صلاح نیست و یا عوارضش در مراحلی بیشتر از مشکلات فعلی است.

 اما  در مورد جوانترها  و به عنوان راهکار و تجربه حاصله و پیشگیری برای آن گروه که ازدواج نکرده و یا ازدواح موفقی نداشته اند و قصد تجربه بهتری را  دارند راحت تر میشود صحبت کرد.آنها اگر بدرستی مورد خطاب گیرند حتما خود راه چاره را خواهند یافت.با آنها در این موارد بیشتر صحبت کنیم.

اینکه  باور کنیم که ازدواج مانند هر نیازی که عشق آفرینی دارد   به یک شوق و حرکت اولیه قوی و "دلی" دارد.

 بر خلاف همه اشتیاق ها  ذوق و شوق ازدواج با بقیه عشقهای در آسمان نوشته شده متفاوت است.این شوق باید با معنای زمینی آن فهمیده  شود پس حتما بدون گذر از "فیلتر عقل" به تباهی میکشد.

 اگر عشق با جرقه ای میاید و ممکن است زیباییش در این باشد که  هر گز استمرار نیابد (هر چند یادش ممکن است تا آخر عمر در ذهن بماند و با ما باشد ). بر عکس  ازدواح با مسایل زندگی روزمره و زشتی ها و زیبایی های ملموس و مستمر زندگی  سر و کار دارد.

 در عشق میتوان در خیال بتی از معشوق ساخت و با او در پرده حریری از خیال هماغوش شد و عشق ورزی نمود و سالها در هپروت رویاهای به تصویر کشیده شده دنیا را به زیبایی های خاص هر باوری پیوند زد  ولی در ازدواج گاه بوی عرق تن و گاه  زبان نیش دار و حتی دهان بازیکی از زوجین  بهنگام خوردن غذا معشوق را از عاشق بیزار  میکند.

این است که ازدواج امری است که  نه تنها  زمینی است بلکه از نوع  "قراردادی"  وکاملا مشروط و  "معامله گرانه" آنست.

بر خلاف عشق و دوستی های خالصانه که کاملا یک سویه و جنبه آسمانی و روحانی دارد و اغلب هدفش به عالم بی انتها وصل است  ازدواج  دقیقا نوعی شوق پایداری است که  استمرار آن مشروط به رفتار  "دو طرف " است و میزان محبت به مخزن گذشتی است که بطور مدام بین زوج و زوجه رد و بدل شود.شوقی بر مبنای یک رابطه کاملا "دو سویه" و طبق "توافق و منافع طرفین "  برای "حفظ نسل" و" تکامل کانون خانواده" و" استمرار  تکاملی جامعه بشری "و سایر اهداف زیبای خلقت است

 عشق را نمی نویسند بلکه حس میکنند و گاه می بویند و شاید هم سالیان سال به همراه عاشق و معشوق پنهان بماند و هیچکس اسرار آن نداند ... ولی ازدواج از نوعی که در اینجا مد نظر است حتما باید  بر اساس یک" نوشته رسمی" و صیغه ای باشد که درمراسمی خاص خوانده شود و در "یک جا مانند  دفتر خانه وکلیسا و ... با رعایت تمام موازین یک قرارداد مصوب  و قانونی  در هر جامعه  بین دوجوان نوشته و ثبت میشود  و در بوق و کرنا همگان بر آن وقوف یابند و...

با این توضیحات من دارم بین  بدیهی ترین تفاوت میان" عشق رویایی "و" ازدواج" که متاسفانه اغلب جوانان آنها را یکی تلقی میکنند خط کشی میکنم. نادیده گرفتن همین اصل روشن و واضح و قاتی کردن مفاهیم عشق و ازدواج با یکدیگر یکی از عوامل اصلی مشکلاتی است که بعدها گریبانگیر خانواده ها میگردد.

نه تنها دختران و پسران جوان بلکه بسیاری از والدین که هنوز در دنیای قشنگ جامعه دوران قدیم با عشق شرقی پبوند عاطفی دارند کمتر به تفکیک این دو مقوله قایل هستند.

 اثر چنین انکاری برای جوانان و خانواده آن خواهد بود که  بجای تامل جدی در این امر همینکه با اولین حرکت احساسی از کسی خوششان آمد آنرا تحت عنوان عشق و عاشقی در ذهنشان کادو پیچی میکنند و  و فکر میکنندازدواج یعنی همین.بعد هم مادر وخواهر و پدر و دوست و فلان هم موضوع را به دست میگیرند و چنین القا میکنند که بقیه موارد فرع است و جوان را در واقع به سوی یک ابهام هل می دهند....

اما بعد از چندی که سایر شرایط ازدواج جنبه معامله ای بودن خود را نشان می دهد متوجه میشوند که اولا عشق ( در معنای زمینی اش ) هر چند برای ایجاد انگیزه و شروع ارتباط با دیگری در یک ازدواج شرط مهمی است ولی  به تنهایی برای شروع یک زندگی خوب کافی نبوده است. حتی اغلب متوجه میشوند که  آنچه عشق پنداشته بودند کاملا اشتباه بوده و صرفا شوق واشتیاقی هیجانی  بیش نبوده که مناسفانه چون به عمق آن توجه نشده نه تنها زیبایی آن تباه شده بلکه  همچون رعد و برقی بر سر هر دو طرف آتیش بپا کرده است. 

شوقی که چه بسا اگر درست مدیریت میشد شاید خیلی اوضاع بهتر از این میشد .نه اینکه  خیلی زود به ضد خود تبدیل شود  و تمام شده و رفته بر بادشود . اتفاقی که علاوه بر زخمی بر روح و روان  دو جوان پر امید  حالا مشتی ماده و بند و قرارداد از خود باقی گذارد  که علی رغم عدم تمایل باید عمری با آن بسر کرد و یا اینکه عطایش را به لقایش بخشید.

ما بعنوان والدین بطور مختصر چکار میتوانیم کنیم؟

 این حق را به فرزندانمان بدهیم که زندگی مال خودشان است و ما دیدگاه هایمان را بعنوان آیه منزل بر آنها تحمیل نکنیم و اجازه دهیم آنها خود اختیار و مسئولیت رفتار های خود را به عهده گیرند.

  با احترام به اشتیاق فرزند به جوان مورد نظرش و بدون  تحمیل و در یک فضای دوستانه  سایر جنبه های این معامله زمینی را برایش روشن کنیم .

به او کمک کنیم تا با استفاده از فرمولی که ارایه خواهد شد محورها و شاخص های مهم یک زندگی موفق را استخراج و با تصمیم گیری صحیح در راه تازه قدم بر داریم.

اما جوانان برای انتخاب خود چگونه باید رفتار کنند؟

در نوشته بعدی به یکی از فرمولهای رایج انتخاب همسر اشاره خواهم کرد.اما با این تاکید که اینها فقط یک پیشنهاد است.برای رسیدن به  هر هدف, هزاران راه وجود دارد که در اینگونه نوشته ها یک یا چند مورد به ذهن نویسنده می رسد ولی تصمیم گیرنده اصلی  و آنکه باید انتخاب کند ومتناسب با شرایط خاص خانواده و فامیل و طبقه و ....عمل کند و مسئولیت پذیرید خود جوانان  هستند.

اما در فاصله این نوشته تا پیشنهاد مورد نظر  که شاید دو هفته یا بیشتر باشد میتوانیم با هم فکر کنیم؟ 

محورهای مهم ازدواج خوب کدامند؟مثلا ده تا را فکر کنیم.

حداقل 2 شاخص برای هر کدام از محورها می توانیم ذکر کنیم؟

برای مثال محور  سلامتی جسمی  و یا....را میتوانیم با مثال دو شاخص تعیین کنیم و نمره بدهیم ؟

منظور آنست که آن دو سوالی که می تواند برای ما مشخص کند همسر آینده من بیماری خطرناک و یا موثریکه بر فرزندان  و یاخود  من  و خودش را بگذارد دارد یا خیر؟ یاچگونه اطمینان یابم در رابطه با سلامتی او  هیچ موردی که موجب برهم خوردن آرامش زندگی ام در آینده شود ( حداقل در زمان کنونی ) وجود ندارد .؟ اینها را با چه سئوالاتی بدست اوردم و ارزیابی کنم؟

یعنی واقعا ما قادریم نحوه انتخاب همسرمان را کمی عقلانی تر انتخاب کنیم و بدور از کلی گویی ها و مباحث احساسی مطمئن تر انتخاب نماییم؟

......