پنجشنبه  و جمعه تهران بودم. سری زدم به نمایشگاه کتاب در مصلی که از یازدهم اردیبهشت بمدت ده روز بر پاست.

مترو اگر چه همیشه شلوغ است ولی مخصوصا خط یک و ایستگاه  های بهشتی و مصلی شلوغ تربود و این جدای از هر قضاوتی در مورد این رویداد نکته جالبی بود که نشاندهنده ذوق مردم و علاقه به کتاب بود.

چه کسانی بیشتر بودند؟ خوشبختانه جوانها ونوجوانها و از دختر و پسر و خانه دار و معلم وکار گر و کارمند  همه قشر  بودند و  البته پدر و مادرها به اتفاق کودکان هم کم نبودند.

کتاب ها خیلی زیاد بودند  و در غرفه های گوناگون .میگفتند  برای اونها که قصد کنکور دارندو یا دانش آموز  و دانشجو هستند و نیاز به کتابهای کمک درسی دارند  و همچنین علاقمندان به موضوعات  دینی و مذهبی  تخفیفهای خوبی دارد.کتابهای ادبی و هنر و  روانشناسی و اجتماعی و فنی هم عناوین زیاد بود .با اینهمه  برای خیلی ها و مخصوصا اونها که وضع مالی شان خوب نبود  گرانی کتابها کاملا محسوس بود و بودند کسانیکه با حسرت از کنار کتاب های مورد علاقه شان  میگذشتند.

من خودم بیشتر دنبال کتاب های کلیدی و  مرجع هستم. استدلالم این است که شعر و رمان و  کتاب هایی که بطور مقطعی روی  زبون میفتند و نیز  سایر موضوعات  را اینور و اونور  و در کتابخانه ها میشود پیدا کرد و خوند.اییها نیاز به نگهداری همیشگی ندارد  مگر اینکه  چیز خیلی  خاصی باشد .

کلا کتابگردی را دوست دارم و برای همین هم اونجا رفتم .

حالا که موضوع کتاب است  هر چند بی ربط است و امروز موافقش نیستم  ولی بد نیست یک اعترافی همیجا از دوران جوانی ام  بکنم. بطور کلی در مورد "میوه دزدی از  روی درخت" و کتاب دزدی از نا" اهل اش" یکطوری است که  اگر اون دنیا ازم سئوال کنند  بدون اینکه  سراغم بیایند تا اعتراف بگیرند خود م فورا همه چیز را میگم  که من چند مورد داشته ام !!!

آخه  فلان کتاب به این خوبی وقتی در جایی داشت  خاک میخورد و هر آن ممکن است بعنوان سفره و کاغذ باطله زیر فتجان چای و قهوه قرار گیرد بهتر نبود  پیش من باشد تا ازش  هم بهره گیرم و هم نگهداری کنم؟ یا میوه توت و سیب و انگور و...که داشت التماس میکرد که:" بیا منو بخور" و صاحبش بهش بی محلی میکرد تا  بپوسد و گندیده شود  بهتر نبود که چیده شود و طبعی را از هیجانش آرام کند؟ البته خودم به اینها  نمیگم" دزدی "بلکه میگفتم اگر خودت   ندهی" بر می دارم " و ... در دو مورد " بر داشتم". 

بر گردیم به نمایشگاه...

غرفه ها بر اساس ترکیبی از الفبا و اعداد نظم داده شده  بود . مثلا انتشارات نیما در ردیف حرف نون بود و بعد از آن بترتیب شماره گذاری شده است.

واحدهای اطلاع رسانی هم زیاد بودند که راهنمایی میکردند.قسمت رایانه هم کمک میکرد که بتوانی زوتر کتاب را از  غرفه  مربو طه پیدا کنی.

کتابها دو نوع تخفیف دارند و میانگین چهل درصد  .یکی آنکه فروشنده مستقبما میگفت و مثلا 15 یا 20 درصد از قیمت کتاب کم میکرد و دیگری از طریق بن کتاب .

در نمایشگاه کتاب که قبلا در اصفهان دیده بودم همونجا در ابتدای ورود می ایستادیم و بن را می خربدیم .ولی اینجا باید از قبل و از طریق اینترنت تقاضا کنی و بعد بن را تحویل بگیری و این باعث میشد خیلی ها از این تخفیف محروم میشدند.

کلا فضای خوب و صمیمی است و اگر چه خیلی ایرادها هم در آن وجود دارد که اهل فن به آن می پردازند ولی برای من بعنوان یک وقت گذرانی مفید و شاد روز خوبی را رقم زد.

برای  استراحت و خوردن و نوشیدن بعد از دوری در غرفه ها مجبور بودیم جایی بنشینیم. نشستن  گروهی  روی چمنها و یا  روی کناره های سیمانی اطراف چشم گیر  و جالب توجه بود .  حرکات گروهی بچه مدرسه ها و  صحنه هایی از این قبیل که پر از دوستی و محبت است  در چنین فضاهایی هم  بیشتر حس میشود.

عکس بالا قسمتی از شبستان مصلی را که  علاقمندان مشغول خرید از غرفه های کتاب هستند   را نشان میدهد و عکس زیر موقعی است که ساعت حدود 6 بعد از ظهر است و  من  از خستگی روی زمین چمن دراز کشیدم  و دوربین را بالای سرم به سمت درختان گرفتم و...