امروز میخوام یک بحث مدیریتی/غذایی کنم.

خیلی ها وقتی درس میخونند یادشون میرود که اون  را در زندگیشون بکار ببرند.فکرشون این است که:" درس سوای زندگی است"!.بهترین نمونه درمورد آقایون شاید " رانندگی" و در مورد خانمها  " آشپزی" باشد.

بحث مان را با آشپزی ادامه می دهیم  که این روزها هم خانم ها و هم آقایون ( البته فقط در تلویزیون و ماهواره و برای جایزه و... ) با آن آشنا هستند. 

 می پرسیم :"میتونی برای اعضای خانواده ات به اندازه نیاز و  متناسب با طبع و علاقه همه  اونها غذا درست کنی؟ 

- چه سئوال بیخودی؟

 خب معلومه !پس هر روز  غذات از کجا میاد؟ نکنه فکر کردی هر روز میرم از بازار برات میارم!

- بله می دونم که خودت درست میکنی و خیلی هم خوب توی این هنر واردی ولی صرفا بعنوان یک مثال و یک توجه به مسایل روز مره مان این سئوال را میکنم.

من میگویم بزرگی کارهای شما اونقدر زیاد است که   که اگر  واقعا  همین کار را  بلد باشی مطمئن باش در حد خیلی خوبی زندگی را فهمیده ای و از درس مدیریت بهترین نمره را میگیری. چطور؟

بیاییم بعضی از مفاهیم  مدیریت  را  با اجرای آن در پخت غذا یا آنچه من بهش میگویم   " مدیریت قابلمه " مطابقت دهیم:

این که بدونی چی میخوای درست کنی و  یک برنامه حداقل هفتگی داشته باشی تا هر روز سر در گم نباشی که بخواهی از بچه ها و همسر سوال کنیم :    "به نظرتون فردا برای غذا  چی درست کنیم ؟" (یعنی برنامه ریزی) .

اینکه بعد از تعیین برنامه , بخواهی چه جوری و از چه موادی و با چقدر نیرو و توان اونو تهیه کنی میشود :" هدفگذاری" .

حالا  چه مقدار برنج را با توجه به تعداد افراد مورد نظر در نظر بگیریم که حیف و میل نشود ( یعنی همون :" استفاده بهینه از منابع موجود ").

 اینکه  برنج  دمی باشد  یا آبکشی و چه چه ... همون است که بهش میگویند "تعیین  دور نما" و اگر بخواهی با عشق باشد یا سر سری و الکی که قبل از همه چیز است عنوانش می شود : " رسالت و ماموریت " . 

 به چه شکل هم بزنیم یا سرخ کنیم و..."پروسه تولید ". 

میزان دقیق سیب زمینی و پیاز و گوشت و  ادویه جات و فلان فلان را چگونه و با چه ترکیبی  در ظرف مناسب بریزیم "  تدارکات و نهایت " اثر بخشی و ..." .

 حال اگر  زمان درست برای نهار یا شام یا صبحانه داشته باشیم و بدون تداخل با سایر کارها و بموقع غذایمان آماده شود  ( مدیریت زمان ) را هم  تا حدودی قبول شده ایم.

 اگر همه این کارها را بدون اینکه غذا  سر برود و بسوزد و یا ته بگیرد و دودش همه فضا را پر کند می توانیم بگوییم  اجرای عالی ترین " اصول ایمنی  و رعایت حفظ بهداشت و  محیط  در کار"  با استفاده از مفاهیم " اچ اس ای" ( HSE ) را هم فرا گرفته ایم.

آخرین مطلب هم که حتما مد نظر است " کسب رضایت حداکثری  مشتری" یا همان  جلب توجه همسر  و فرزند و اعضای خانواده و یا مهمون هاست که  همه و همه نوعی هنر و گاهی "در حد شاهکار مدیریتی" است  که اغلب خانمها خوشبختانه به همه این درس ها مسلط هستند.

در همین مثال ساده ما هم" مدیریت سیستمی" داریم و هم " مدیریت اقتضایی " و هم...که در کلاسهای  درس خیلی پیچیده اش میکنند .

 همینکه موادی را در قابلمه می ریزم میشود : " ورودی" سیستم" . بعد از آن مشغول  درست کردن غذا  میشویم که  پروسس و "عملیات " است  و  احتمالا غذایی خوب  تهیه میشود که" خروجی "ماست.

 مباحث تخصصی تر هم داریم .همینکه قاشق ( و اگر کسی دور و برمان نیست انگشت سراپا تقصیرمان )را   توی قابلمه می زنیم و می چشبم  تا  ببینیم  غذایمان پر نمک یا کم نمک یا  زیاد چرب و یا کم چرب است در" علم مدیریت "و "سایبرنتیک" تحت عنوان پر طمطراق"  کنترل "و گاهی "فید بک" گرفتن مطرح میشود .

"مدیریت اقتضایی "را هم داریم اعمال میکنیم چرا؟ چون  متناسب با وضعیت  خودمان و بودجه و شرایط و  از جمله مزاق مشتری و شرایط  طوری "قابلمه" را "مدیریت " می کنیم  که محصول ما   هم خوشمزه و زیبا باشد و هم نه اونقدر زیاد بیاد که بریزیم دور  و نه  کم بیاد که مشتریان ما  گرسنه از سفره بلند بشوند!!!.

مگر مدیریت غیر از این هاست؟ 

  حالا در خونه ای که خانم درس مدیریت را خوب نداند و یا درست اجرا نکند وضع  چگونه است؟

خونه ای که  غذا  یکبار  شانسی خوب میشود و بارها نه و  یا بعد از سالها آشپزی هنوز بطور دقیق  آشپزش نمیدونه چه میزان غذا درست کند؟  چقدر باید نمک یا آب و  روغن و...  داخل قابلمه کند..؟.یا یکباره دود همه جا را میگیرد  و ده ها مشکل مثل اینها .اینها دقیقا   مثل اداره و سازمانهایی است که هنوز با آزمون و خطا  کار هایشان را اداره می کنند و البته دودش در خانه کمتر و در اینجا خیلی بیشتر توی چشم مشتریانش می رود.

 یکی از اختلال های رایج در هر دو مثال افراط یا تفریط است. اگر طرفمان سازمان و اداره باشد کارها در جاهایی قناسی دارد و نهایت موجب ورم و تورم میشود و اگراین" عدم توجه مدیریتی" در خانه باشد بهترین حالت باعث میشود  علی رغم گرانی های موجود باز هم  هزینه های اضافی و در عمل  یک نمونه اش اینکه "غذا اضافه بیاید" .

در چنین شرایطی ( چون پول داده ای و هزینه کرده ای ) مجبوری یا "وعده "بعد  و "و عده های بعدی" هی بخوری  تا تمام شود  , یا  با استفاده از هنر "بازیافت "مرحله به مرحله پروسه  انباشت  را ادامه دهی تا  آخر هفته ... در آن موقع یک" وعده غذای ترکیبی" و" من در آوردی" از همه رنگ و طعم  ازش درست کنی  و اجبارا همراه  با چیزی مرثیه وار از نوع  موزیک داریوش و امثالهم هلش بدهند توی معده خودت و مشتری !!.اینطوری نیست؟ ...

 این بحث ادامه دارد .

"مدیریت بشقاب" یکی دیگر از مباحث مدیریتی در بحث غذا هست که در نوشته بعدی  به آن می پردازیم.