موضوع زمان را تا همینجا متوقف میکنیم و به بحث تازه ای برای

 رسیدن به آرامش می  پردازم .

 مطلب  تازه یعنی نوع انتخاب کلمات که  ریشه بسیاری از

 ناراحتی ها و درگیری های فردی و خانوادگی

 و اجتماعی  ماست  حتما با شیوه تفکر ما رابطه دارد .

سئوال ها این هاست:

 کلمه ها و واژه ها یی که هر روزه مورد استفاده قرار میدهیم

 چگونه میتوانند در سلامت روحی و جسمی ما موثر باشند؟

 آیا تفاوتی بین این جمله که من" غمگینم "یا اینکه "من دلتنگم"

 یا دلم گرفته " وجود دارد؟ ظاهرا که همه اینها  یک معنا را می

 دهد.

"من افسرده ام" چکار میکند که "من خسته ام" نمی کند؟ و  یا

 بر عکس...

 کمی سئوالات را ریز تر کنیم:

وقتی  میگویم" امروز دلتنگم " معنی آن این است که من

 حتما " افسرده ام"؟ یا وقتی" دلم گرفته" معنایش این است

 که" دلتنگم "؟

من "شاد هستم" یعنی "من خوشحالم"؟دقیقتر بگویم اگر من

 توانستم یک فرد را که دچار سکته قلبی شده بود به بیمارستان

 برسانم و خوشحال باشم معنی اش این است که  سکته کردن

 این فرد مرا "شاد  "هم  نموده است؟

بحثی طولانی و بسیار چالشی ولی اینجا فقط گذرا مروری

 میکنیم بر دقت کردن به کلماتی که موقع بیان احساسات باید

 به آن توجه نمود و  اهمیت دانستن زبان و گسترش فرهنگ لغات

 مان برای انتخاب بهترین واژه ای که درون و حالت مرا تعریف کند.

برای روشن شدن موضوع مجبورم کمی بیراهه بروم:

 در جنوب کشور از 5000 سال پیش درختی می روید به نام "

 نخل ".برای یک خوزستانی ) کلماتی مانند چمری ,دیری  خارک

(خرک) رطب و خرما و انواع مختلف به نام های  سامره و  برهی

 و بریم و...مفاهیمی تقریبا  آشنا ست.

 محصولات مختلف  از عسل و شراب  گرفته تا حصیر زیر پا و

 بادبزن و آب خنک کن و ...ازهمین درخت بوجود میاید که در هر

 منطقه از سیستان بلوچستان گرفته تا بوشهرو بندر عباس

 وکرمان  یا خوزستان نام های مخصوص بخود را دارند.

فرض کنیم شما سفری به یکی از شهرهای  جنوب داشته اید و

 میخواهید از " نخل"   نمونه ای  خوردنی بخرید و یا  سوغاتی

 ببرید.احتمالا بخاطر محدودیتی که در شناخت انواع کلماتی که

 نشاندهنده نمونه های متنوع   محصولات این درخت

است  نهایت بتوانید سه انتخاب داشته باشید و مثلا نوع "خرک

 "و" رطب" و" خرما "را تقاضا کنید.

 بدون اینکه انواع دهگانه و بیشتر  آن وسایر محصولات و  خواص

 مختلف و نحوه مصرف در هر کدام را خوب بدانید.

یادم میاید زمانی که حدود بیست سال پیش به اصفهان آمدیم

 همسایه ای بود که قصد درست کردن قلیه ماهی به سبک

 جنوبی  ها را کرد. ماهی را از بازار میخرد وآنگاه آب پز کرده

 و سبزی و بقیه مواد را و بر سیاق طرز تهیه غذاهایی

 که در اصفهان می پزند آنها را مخلوط و بر شعله گاز میگذارد.

روزی که در جمعی ما ادعای قلیه ماهی خوشمزه جنوب را

 کردیم او هم بود و میگفت اصلا خوشمزه نیست. وقتی تعریف

 کرد که چگونه این غذا را تهیه کرده است به او حق دادیم و

 مطمئن شدیم که گزاف نمی گوید.

 او همه کار کرده بود  ولی هر گز قلیه ماهی جنوبی را درست

 نکرده بود. زیرا  جدای از بحث ذایقه و سلیقه و مزه که

موضوعی فرهنگی است اصولا او  متوجه نبود که نام  سبزی و

 نوع ماهی و نحوه پخت و حتی ادویه جات و ... این

 غذا مخصوص به  خودش است که اگر چیزی دیگر استفاده

 شود   منظور از "قلیه  ماهی جنوب" درک  نخواهد شد. 

همین حالت برای  یک  فرد جنوبی که به شمال  یا شرق و یا

 غرب میرود در  انتخاب بهترین نوع برنج و  یا چای و یا   غذا ی

 محلی و بطور کلی سوغاتی های خوب آنجا صادق است.

 بر گردیم به ادامه مطلب خودمون.

حالات روحی و روانی ما  همینطور است.اگردرست است که  در

  هر منطقه کلمات و اصطلاحات و ریزه کاری های پخت قلیه

 ماهی جنوب یا اکبر جوجه در گرگان و کوفته تبریزی و...مواد

 خاص خودودستور پخت  خاص خودشون  را دارندپس بیان

  وضعیت احساس و چگونگی حالات و شرایط  سلامتی روانی ما

  هم نیازمند استفاده از کلمات و اصطلاحات مخصوصی است

 که چون در هر موقعیتی تغییر میکندنمی شود در همه جا آنها

 را یکسان استفاده نمود.

  کتاب های فرهنگ لغات قدیمی که هنوز در خانه های ما

 موجودند  امروزه دیگر کمتر نیازهای معناهایی که  ما دنبالش

 هستیم را را بر طرف میکند.

بجز موارد خیلی کمی از کلمات که  بر حالات ثابت و فطری و

 مداوم آن متکی است وتا حدودی قابل استفاده می باشند

 ولی   ,پیچیدگی دوران امروز و تغییرات روز به روز حالات  تازه ای

 را بر ما تحمیل میکند که با کلمات کهن نمی توانیم خودمان را به

 دیگران  آنطور که هستیم معرفی کنیم.

چالش عمده امروز ما آنست که  اغلب نه تنها به این کلمات جدید

 آگاهی چندانی نداریم بلکه بعلت دور شدن از مطالعه و

 کتابخوانی تعداد زیادی از گستره زبانی قدیم مان را  هم که تا

 حدی یاری رسان بود  از دست داده ایم.

  مادران و پدران ما بهتر از ما به نقش کلمات اهمیت می دادند  و

 از آنها  بخوبی استفاده می نمودند. مادر 78 ساله من که

 مدرسه هم نرفته است و شاهنامه فردوسی را هم  نخوانده 

 در عمل بهتر از من آنرا کاربردی نموده است.یادم است  او

  برای توصیف  فردی که کمی پیچیده است میگفت" او

 خیلی  ضحاک است" ..

 در حالیکه من  که فردوسی و حافظ و سعدی ونظامی و...را

 خوانده ام از آنهمه کلمه که در شاهنامه و...موجود هست وواژه

 های مانند  ضحاک را بارها دیده ام کمتر در زندگی روزمره بهره

 میگیرم وبرای انتخاب چنین کلمه ای  برای توصیف چنین فردی 

ناتوانم .

این می شود که در برحورد با مسایل و مخصوصا بیان حالات

 روحی خود یا دیگری کلمه ای میگویم که چون با واقعیتش 

 مطابق نیست موجب اختلاف و دعوا ی بین من و طرف مقابلم

 می شود .

  در دوران قدیم اگرچه زندگی به این پر پیچ و خمی و تنوع

 مشکلات نبود ولی هر چه بود یک سادگی داشت که  کلمه

 های محدوددقیقا  حالات خوشحالی یا ناراحتی یا تلخی و

 شیرینی احساسشان را بهتر نشون می داد.

با اینهمه یک مراجعه کوتاه به آثار شعرا و نویسنگان قدیمی

 نشان میدهد که آنها در استفاده از فرهنگ وسیع واژه ها از همه

 امکانات دور و بر خود بهتر از ما بهره می جستند.

اما اکثر آدم های بی حوصله  و سرعتی دنیای  امروز ضمن

 اینکه خیلی هایشان دچار "آلزایمر عاطفی" شده اند امکان  بهره

 برداری درست و بموقع از کلمات و اصطلاحات را  ندارند و

 سختی های زیادی را برای خود و اطرافیان بوجود آورده اند. 

...

 در این باب بعد از شنیدن نظر دوستان باز هم گفتگو خواهیم

 کرد.به علت آمدن میهمان از راه دور  !حداقل تا یکهفته این

 نوشته اینجاست.