امروز دو مناسبت بزرگ بود.یکی آزاد سازی خرمشهر و دیگر روز پدر.ضمن گرامی داشت هر دو روز اول تبریک میگویم به همه پدر های گرامی و دوم یاد و خاطره همه عزیزان از زن و مرد و پیر و جوان  که در راه میهن عزیزمان ایران و از جمله آزاد سازی خرمشهر از جان و مال خود گذشتند را گرامی می داریم..امیدوارم همیشه شاد و سر بلند باشید.

با تشکر از همه دوستانی که در بازی وبلاگی شش مشاهده و یک سئوال شرکت نمودند طبق وعده ای که داده شده بود امروز همه نظرات دوستان را باز گشایی میکنیم تا با کمک هم از نتایج این بازی سود بگیریم.

هدف  این تمرین نشان دادن این  بود که چقدر نگاه هر کدام  از ما با یکدیگر میتواند متفاوت باشد  در همان حال  با وجود  تفاوتهای فردی و اجتماعی احتمالی بین ما دارای   نقطه مشترکات خوبی هم هستیم.

هیچکس نمیتواند موقع مشاهده امری یا واقعه ای  حتما مدعی باشد که نگاه او درست تر است و یا نگاه دیگری اشکال دارد.ما هر کدام در خانواده ها و محیط های مختلفی رشد یافته و تحصیل و کار کرده ایم.بنابراین برداشت های ما هم حتما با یکدیگر فرق دارد.

  یکی از هدف های اینگونه بازی ها این است که  که آیا میشود در هنگام مشاهده وقایع ( به معنای عام )  از تعابیر جاری خارج شویم و مثلا ازاونطرف هم ببینیم و به اصطلاح  جابجا شویم و از نگاه دیگری هم به مسایل  نگاه کنیم؟

 برای مثال اینکه همسران با هم  به این بحث میرسند که گاهی  خیلی با هم اختلاف دارند  میشود  اینرا هم گفت  که اتفاقا نقاط مشترک حداقلی  را هم داشته اند که از بین همه موارد احتمالی که ممکن بود به خواستگاری شان بیایند فقط این شخص خاص  نهاینا انتخاب و  به هم جذب شده و با هم ازدواج کرده اند!؟ 

در مورد طبیعت هم میشود همیشه طور دیگر ببینیم.مثلا  اینکه گفتیم  مورچه از شهد" شته" در حد سو استفاده بهره   می برد  آیا  او  خود زمینه ساز چنین بهره برداری نیست؟ آیا این یک بده بستان ارتباطی نیست که ما اغلب ازش غافل میشویم و فقط ظلم مورچه را برجسته میکنیم ؟  یا همینکه  بچه های "شته لوس  و چسبنده"  مدتی بوسیله مورچه ها در قند اق نگهداری و بزرگ می  شوند نشان  از  میل ظلم پذیری  لذت بخش  شته  ها نیست ؟

این بحث می تواند  ادامه داشته باشد و ما در فرصتهای دیگری هم به اونها نگاه دقیق تری کنیم . 

اگر بخواهیم از منظر نقد خودمون به  این نوع تمرین  ها نگاه کنیم بایستی اقرار کنیم که متاسفانه  اغلب افراد جامعه ما   علی رغم قدرتمان در کار های فردی وقتی قرار است چند جانبه و از بالا به مسایل نگاه کنیم دارای ضعف های جدی می باشیم..

نمود این اختلال در نگاه را که مرتبا آسیب های زیادی به ما میزند  هر روزه شاهد هستیم. مثلا خیلی راحت یک دوست قدیمی را برای یک رفتار اشتباه و یا حتی سوئ تفاهم برای تمام عمر کنار میگذاریم. گاهی عزیزترین فرد به خودمان را که  یکبار مثلا بد قولی میکند به بد ترین رفتار از خود می رانیم و طردش میکنیم.در این مثال ها چون هر گز یاد نگرفته ایم همه جانبه ببینیم  همه مشاهدات قبلی مان و سوابق دوستیمان را فراموش میکنیم و فقط یک تصویر فعلی از او را بزرگ می کنیم .  البته  ممکن است خیلی زود متوجه اشتباهمان شویم هر چند همیشه این قابل برگشت نیست.

اگر بتوانیم با همین نمونه های ساده تمرین کنیم که چند صحنه زندگی را با هم ببینیم در موارد خطای یک دوست یا اشتباه فردی از افراد خانواده به راحتی همه صحنه ها جلوی چشممان میاید و بصورت نقطه ای تصمیم گیری نمیکنیم.

به نظر من برای تحلیل هر موضوع همیشه بهتر است بصورت گشتالتی و کلی نگرتمام سوابق  و صحنه ها ی یک موضوع یا شخص را کنار هم بگذاریم و قضاوت کنیم  و از برجسته کردن و  اظهار نظر در مورد یک صحنه مجزا و جدا از بقیه  دوری کنیم. در اینمورد باز هم صحبت خواهیم کرد .

حالا ما هم با همین نگاه به  نظرات قشنگ دوستان  در مورد شش صحنه نگاه می اندازیم که نشان از درک بالای دوستان خوبم در برحورد با موضوعات اطراف خود را دارد .

قبل از خواندن نظرات دوستان  این توضیح  را بدهم که اینجا فقط چکیده نظر را آورده ام و کامل آنها  را با مراجعه به نوشته قبلی در قسمت نظرات   میتوانید بخوانید .

 دیگر  اینکه برداشت من از دیدگاه ها ممکن است اشتباه یا ناقص باشد که حتما اگر توضیح بیشتری باشد  بفرمایید تا اینجا درج شود:

 

گولیا: به موضوع نیازها توجه کرده مراحل اولیه که بیشتر جنبه لذتی دارد تا مراحل آخر که اخلاقی تر میشود :  

مهردخت :  موضوع جلب افراد به یکدیگر بر اساس منفعت طلبی اونها را ذکر نموده .
 

ایران قبله عالم به تاثیر محیط  بر افراد و افراد بر یکدیگر تاکید نموده است : 

 لیلا به قانون جذب بعنوان نقطه مشترک در شش فرض فوق اشاره نموده است . 

فریبا از منظر دیگری  به موضوع "نیاز "  و تبعاتی که  آن در مبحث آزادی میتواند داشته باشد  اشاره کرده است

.ati : آتی باز به نوع دیگری از هدف گذاری مثبت یا منفی گفته (جوینده یابنده است ) که در همه موارد هست.

صفورا  در فرض 4و 5 و 6  به یاد " گندم از گندم بروید جو زجو " افتاده  است.  

فرمولساز: فرمولساز هم در سه تا از فرضیات به یاد" اریک برن "روانشناس افتاده و شخصیت (1)قربانی و(2) جلاد و (3)منجی را بیان کرده که البته راجع به منجی زیاد توضیح نداده است. :

نسرین :به قانونمند بودن زندگی اشاره میکند و اینگه فرض ها نشون از  درک این قوانین می دهدو اگر ما این قوانین را با   آگاهی هایمان  بالا ببریم میتوانیم  بهتر زندگی کنیم.


مژگان هم بعد از سه روز تامل در شش فرضیه فوق چند موضوع را یاد آور شده:  اول - داشتن نقطه مشترک , دوم اینکه ما قادریم نقطه های مشترک را با دقتمون پیدا کنیم و سوم اینها بستگی به نوع نگاهمون دارد .

حالا چیزی دستگیرمان شد یا اینکه گیج تر شدیم؟

ممکن است سئوال شود خود من این صحنه ها  را چگونه می بینم؟

 اگر بخواهم انگیزه های درونی ام را در رابطه با این فرضیات بگویم میشود گفت آنچه در ابتدا مد نظرم بود این بود که  در هر ارتباطی ( و از جمله همه موارد فوق نقطه مشترکشان در نقش آفرینی  هر دو طرف و  در رفتار طرف مقابل موثر  بوده است   . در ذهنم این بود که با نشان دادن این صحنه ها یا فرض ها یا مشاهدات آیا میتوانم مشترکاتی بیابم؟

  در تحلیل هر مشکلی و از جمله مشاهدات فوق که می تواند در جامعه یا طبیعت  بین ما و دیگران  اتفاق می افتد چرا همیشه  فقط به بیرون از خود توجه می  کنیم و غافل از تاثیر نقش خود (حالا شیرینی باشد یانقش همسری و ...)  می شویم؟

 در تمام مشاهدات فوق طرفین کاملا با هم وابسته اند و هر دو سوی  معادله نقش آفرینی دارند. میدانم که این مقدار توضیح برای بیان نظر  در اینمورد خاص  حتما نارساست ولی  در پست  های جداگانه ای و با الهام از دیدگاه های شما خوبان بیشتر آنرا باز خواهیم کرد