در ادامه بحث مسئولیت پذیری می شود گفت :

 اگر من مسول رفتار خودم هستم پس :       من  مسئول رفتار دیگران   نیستم.

متاسفانه در اغلب آدم هایی که حاضر به قبول مسئولیت رفتارهای خود نیستند اتفاق عجیبی می افتد.اونها در مقابل خود را  مسئول رفتار دیگران می دانند.

من چند جمله  را که هر روز می شنویم و می بینیم را باز گو میکنم ببینید درست میگم؟:

"وقتی گدایی را می بینم که بچه نوزادی در بغل دارد اونقدر ناراحت می شوم که نمیتوانم  چیزی بگویم".

 "دیدن دختر و پسرهای کم سن و سال  گلفروش و گدای سر چهار راه اونقدر مرا اذیت میکند که تا خونه میروم همینطور اذیت هستم."

"معتاد بیچاره را که در اطراف کوچه می بینم دلم میخواهد بشینم و گریه کنم ".

"بچه کوچلو  فقط 3 سال دارد ولی مبتلا به سرطان شده.بخدا گناه دارد.چند روزی است از غم او روزگار ندارم".

"در کوچه ما گربه  ها و سگها گاهی زیر چرخ ماشین هاو... له می شوند .من نمیدونم چطور آرام بگیرم ".

و...ده ها نمونه از اینها که هر روز احساسات ما را به درد میاورد.

یادتان باشد من که دارم از این حرفها می زنم خودم مددکارم و از نظر احساسی حدود 40 سال از عمرم را بطور عملی در این امور گذاشته ام.پس انتظار دارم حداقل کسی از خواننده ها  بمن نگوید من بی عاطفه ام  و یا اینکه آنچه میگویم بدور از معرفت انسانی است.

من میگویم دوست عزیزم.خواهرم و برادر گرامی.

احساسات خود را در اینگونه برخوردها مدیریت کن.مدیریت کردن احساسا ت در موقع دیدن غم و رنج دیگران بصورت" همدردی" غلط است.تو مجازی در اینگونه موارد فقط "همدلی" کنی و نه همدردی.( در باب تفاوت آنها قبلا مفصل توضیح داده ام).

تو مسئول غصه خوردن مشکلات دیگران نیستی.اشکها و غمهایی که درون تو به امانت گذاشته شده گنجینه بی انتهایی نیست که هر کس غمی دارد و دردی دارد زود اشکهاتو سرازیز کنی.

برخلاف آنچه شنیده ای و گفته اند ما" دریایی از محبت" نداریم.ما انسانیم و همه منابع مان محدود است.اینکه تا  به هر کس و هر جا رسیدیم در  کیسه محبت مان را باز کنیم و ریخت و پاش کنیم غلط است.مطمئن باش اونها که چنین میکنند اغلب در کنارشان عزیزی محتاج محبت دارند که از او غافل شده است.

مدیریت محبت یعنی اینکه از حساب موجودی لبخندها و شادی ها و نیز غمها و ناراحتی ها با برنامه ریزی استفاده نماییم.

 تو فقط زمانی بایستی از موجودی غمگنی هایت خرج کنی  که تو مسئول بوده ای و ناقص عمل نموده ای و  باعثش فقط تو  باشی.

در شهر فرماندار و شهردار و صدها مقام مسئول هست که پاسخگوی  مسایل  بیکاری و فقر و مهاجرت و ایتام و...هستند.آنها سمت ش را دارند و حقوقش را میگیرند تا به این امور برسند.

 ولی تو اینجا چکاره ای که تا از یک خیابان و کوچه میگذری و اتفاقی می بینی زود  خودت را وسط می اندازی ویا دخالت میکنی و  نظر می دهی که ممکن است کسی بیاید و مشتمالت کند و یا  زار زار خودت را و خانواده ات را اذیت میکنی؟

فلانی شوهرش مرده و یا این یکی همسرش بیماری بدی پیدا کرده و یا...حالا تو دستت به هیچ کاری نمی رود.این و مثالهایی که گفتم همه یعنی اینکه :

تو مسئولیت گرفتاری ها و مشکلا ی ناشی از عقاید و رفتار و باور ها و اگر عامیانه اش را در نظر گیریم بدشانسی ها و بد بختی های  دیگران را به عهده میگیری . واقعا چرا اینکار را میکنی؟

این یک بحث چالشی است و حتما نقاط ابهام فراوانی را در آن خواهید دید.

در ادامه صحبتها و در نوشته های بعدی به آن می پردازم.موفق باشیدلبخند