امروز همه دنیا مرتب در حال تغییر سریع  است . اتفاقات و حوادث عجیب  و شنیدن و دیدن  خبر های یکباره از هر گوشه عالم ,  دور از ذهن نیست.

درقدیم  مثلا اگر سفر نامه ناصر خسرو را خونده بودی و راجع به جایی چیزی گفته بود صد سال و حتی بیشتر  هم گذرت به اونجا می خورد  باز همون بود که بود .اما دنیای کنونی الان یک چیز است و روز و حتی لحظه دیگه یک چیز و مرتب در نوسان !.

با همه اینها جامعه ما بنظرم در این نوسانی بودن از هر جای دنیا  بازهم عجیب تر است.
 
 با اطمینان میشود گفت :بزرگترین پیشگوها و قوی ترین کامپیوترهای جهان که کارشان پردازش اطلاعات و بررسی وقایع آینده  هست  و کاهنان هندی و چینی و جادو گران و شعبده باز ها و خلاصه همه و همه توی کار ما مونده اند وقادر به شناخت ما نیستند بطوریکه تا  به  کلمه "ایران" و" ایرانی" بر میخورند  یکهو "قفل "میکنند!!!
 
از آب و هواش گرفته که "ملون" ترین است تا قیمت ارز و سکه ...تا برسیم به مردمش و حتی سگ و گربه و درخت و رود خانه هاش و...!
 
الان هوای بهاریه. اما چند دقیقه بعد انگار دنیا "کن فیکون" شده! همه چی عوض میشه .گرما یا گرد و خاک و یا ...
 
بازارش که واقعا هم دیدنی و هم شنیدنی و هم بهت آور است!.دلار 3000 تومانی را الان  داری با فروشنده  حرف میزنی, سرت میخاره , دست میبری توی سر ,می پرسی چند؟ میگه شد 3500!!!! 
 
روغن مایع 1000 تومنی صبح رفتی  قیمت گرفتی . بعد از ظهر میشه 5000 .
 
بلیط اتوبوس :الان 15000 تومان است میری ساندویچ بخوری بیایی میشه 20000.
 
زمین میخری متری 100 تومان. از شانس خوبت در طرح راه سازی ها و ایجاد  اتوبان بزرگ کشوری  که هر 5 قاره  دنیا را  قرار است بهم وصل کند!قرار میگیره و میگویند در آینده  درست از کنار همین زمین  رد میشه و ...چی میشه؟
 
 یکهو محمد آقای آس و پاس میشود حاج آقا محمد  ...و زمینش هم  میلیاردی میشه و حالا کی میتونه با خودش و بچه هاش و مخصوصا حجیه  خانم!!! فیس و افاده ای  صحبت کنه!
 
 نوسان در همه چیز است .خلق و خو و حرف زدنهامون و حتی تصمیم گیری و انتخاب و حتی  بیماری هامون هم غیر قابل پیش بینی و  عجیب و غریبه.!
 
چند سال پیش بر حسب شغلم در یک کمیسیون پزشکی نشسته بودم که بیماری  داشت وضع پرونده اش را میگفت .
 
به اونجا رسید که ...برای تشخیص بیماری  همه عکسها  و آزمایش ها را با توضیحات کامل به یکی از مراکز معتبر پزشکی دنیا  در اروپا فرستاده و وقتی پروفسورهای اونها بعد از چند جلسه بحث و گفتگو راجع به این فرد فکر کرده بودند اینطور نوشتند :
 
" ما هر چه در  بررسی ها و مطالعات و تجربیاتمان و کتابهای مرجعمان میگردیم چیزی در این باب نمی یابیم . و آنگاه در قسمت نتیجه گیری پا فونت پر رنگ نوشته بود:
 
" این بیمار با این مشخصات حالا باید چند سالی باشد که مرده باشد! و ...
 
این در حالی بود که  بیمارسرحال وسرزنده  و با آب و تاب داشت آخرین ارزیابی از وضعیتش را برای پزشکان  تشریح میکرد!
 
نه غمگینی مان  مثل مردم  دنیاست  و نه شادی هایمان .نه عشق ورزی مان حساب و کتاب دارد و نه نفرتمان.  هر چه از این نوسانی بودن بگویم باز هم   کم است  .اگر بخواهم ادامه دهم صدها کتاب میشود نوشت.
 
اما در این میان نوسان در بازار و دنیای اقتصاد و به تبع آن " نوسانگیرها " ی حرفه ای خود حدیث مفصل دیگری دارند.
 
اینها  بیشتر  در بازار ارز و طلا شناخته شده اند  ولی در همه خرید و فروشها و بازار  از آهن گرفته تا کشمش و برنج  ,...دست داشته و دنیای خاص خود را دارند .
 
 در تعریف اختصاصی کسانی هستند که مثلا ارز را صبح به قیمت 3000 تومان میخرند و در همونجا  قدم میزنند و یا یکی دو روز بازار را رصد میکنند و گوش یزنگ هستند تا  همینکه  قیمت نوسان نمود و شد3100, سریع میفروشند . اینها هیچ کاری جز این ندارند .
اغلبشان اگر در بورس باشند یا ارز یا طلا  و یا ... ابزارشان فقط "رانت اطلاعاتی" و ارتباطات حسنه با فلان آدم مشهور " و احیانا "یک لپ تاپ یا تبلت" همراهشون است .
 
 اینها به همین راحتی  اگر در هر روز  فقط دو تا معامله 5000 دلاری هم بکنند ماهیانه کلی  سود به دست آورده و به ریش نداشته من و امثال من که بعد از حداقل سی سال کار و عمری زحمت در داشتن خیلی چیزها محرومیم می خندند!.
 
نوسان گیرها هم نبض بازار را میدونند و هم خود به بازار نظم می دهند و بنا بر منافع خود اونها را  بالا و پایین میکنند. 
 
حالا این اصطلاح در جامعه پر نوسان ما خوشبختانه یا بدبختانه به سایر قسمت های جامعه هم تسری پیدا کرده است.
 
مثلا ما نوسانگیرهای "مدیریتی" و" سیاسی "  و "کشاورزی" و" صنعتی " و" فرهنگی " و چی چی و حتی در" همسر یابی و ازدواج " هم پیدا کرده ایم.( اون حاجی آقاهایی که بخاطر پول هنگفتش امروز یک دختر جوان  را  بخاطر ضعف مالی و مشکلات زندگی عقد میکنند و از منافعش بهره مند میشوند و  فردا همینکه قیمتش اومد پایین  تر سریع طلاقش میدهند و میزان مهریه و طلبش را هم که معمولا آنچنان نیست میدهند ... مثال زنانه اش هم هست و...)
 
نوسان گیرهای سیاسی و مدیریتی  را هم که دیگر همه می شناسیم اونهایی که دیروز یک چیز میگفتند تا فلان" مدیر"  و " وزیر " و  رییس خوشش بیاید و امروز حرفشان را بنا بر سلیقه و شعار  تازه عوض میکند. 
 
 حالا من با خودم که تنها میشوم گاهی به مقایسه میرسم و گاهی هم شیطان هی ذهن من را قلقلک می دهد که تو هم یالا  دیگه و...
 
ولی صادقانه بگویم من و امثال من  اگر هم بخواهیم نمیتونیم از اون دست نوسانگیرها بشویم و بقول یکی :"اگر قرار بود چیزی در این مایه ها بشی شده بودی!".
 
 این همه  تجربه عمرم نشان داده که حتی کلاس و دانشگاه مخصوص این رشته را هم بذارند   ما استعداش را نداریم و  به ارزش هایمون پشت پا  نمیتونیم بزنیم.  این است که میگویم  بیاییم  ما  راه خودمان را  بریم و اونها هم راه خودشون ! اما ازشون میشود درسی گرفت.
 
یعنی   از" مهدنسی معکوس"  کارهایی که اونها میکنند  یاد یگبریم و  در استفاده بهتر از زندگی و لحظاتمان خروجی لطیف تری  به دست بیاوریم.
 
درست است که  هیچکدام  از ما نمیتوانیم  و یا نمی خواهیم مانند اون نوسانگیر بازار ارز و طلا و... یا  اون" سالوس باز سیاس" و یا " چاکر همیشه در صحنه " ها و... نون به نرخ روز بخوریم  ولی حتم دارم  میتوانیم نوکری لحظه ها را کنیم و در استفاده از خوبی ها و بهره گیری از عشق و محبت و رسیدگی به کارهای خیر و توجه به نیازمندان و یاپرورش خوبی ها و حتی رسیدگی به گل و گیاه تا برسیم به   توجه بخودمون و خانواده و اطرافیانمون " نوسانگیر ی کنیم و از" بالا و رفتن های نمودار  زندگی" درسها و غنیمت های کلانی به دست بیاریم. 
 
و...             
      یاد من باشد فردا حتما،
      بگشایم در آن پنجره بر وسعت نور
      نم اشکی بفشانم بر دل، تا که دل نرم شود
      قفس دل ببرم، تا در آن وسعت سبز
      مرغ دل، تازه هوایی بخورد
      شاید آنجا، در آن باز کنم
      بپرد مرغ دلم، در هوای خوش دوست
.
.
.
 
 شعر:کیوان شاهبداغی