دوستانی که این دست ,نوشته ها  را مطالعه میکنند حتما موافق هستند که بعلت محدودیت های های وبلاگی امکان طرح همه ریزه کاری های یک مطلب بصورت یکجا  نیست ومجبوریم هر بار  بر یک یا دو نکته تمرکز نماییم. از شما در خواست میکنم برای استفاده بهتر از مطالب حتما به روح کلی این وبلاگ و نوشته های قبلی هم نظر داشته باشید در غیر اینصورت ممکن است مطلب  ناقص دریافت شود.

سوال  اصلی این است که :

هنگام هدف گذاری وبرنامه ریزی ها  در اداره یا سازمان و یا خانه و کل زندگی  نوک پیکان کجا باشد؟به سمت تولید ثروت , آسایش , رفاه , بهره وری و تامین منافع   و  یا توجه به نیازهای درونی , آرامش , سلامت خود و خانواده مان؟

تاکید ما همیشه این بوده که ابتدا به نیازهای درونی و طبیعت و حفظ سلامت مان نگاه کنیم و بعد از آن نیازهای دیگر را مد نظر قرار دهیم.عده ای معتقدند این کار غیر ممکن است.من بر خلاف آنها معتقدم  نه تنها امکان پذیر بلکه در صورت اجرای درست بسیار تکمیل کننده  هم خواهند بود.

 با این توضیحات برگردیم به ادامه صحبت های قبل:

 تا اینجا گفتیم که  دو نوع  زمان  داریم: تحمیلی و طبیعی .

یکی بر مبنای  نیازهای دوران  صنعتی شدن و مدرنیزه است  که به  تولید و  انباشت ثروت و بهره وری سازمان توجه دارد و  و دیگری طبق نیازهای فطری و طبیعی ما از قدیم با ما بوده است.

عقل و منطق حکم میکند که در استفاده و تلفیق هر دو اینها هوشمندانه عمل کنیم .ماهیت سرعت و عجله که در "زمان تحمیلی" وجود دارد طوری است که اگر بدون مهار و کنترل باشد  موجب افسردگی و بیماری و  نهایت سرخوردگی و برهم خوردن  تعادل و ریتم و آهنگ زندگی  ما خواهد شد .

حالا  چگونه می توانیم این تعارض را کم کنیم و  سرعتمان را  بر اساس زمان و  ساعت  درون  تنظیم و کنترل  کنیم؟

راه های بیشماری وجود دارد که  چند نوشته آینده  بصورت جداگانه به آن می پردازیم .

این نوشته : مکث

"مکث "با" توقف" متفاوت است.

دروقف یا " توقف" ما روند کاری را کاملادر" زمان "نگه می داریم  و آنرا  تمام شده تلقی میکنیم.ولی در "مکث" فقط برای موقت و تنفس فرایند را از ادامه اش باز می داریم و قادریم هر موقع اراده کنیم  از همانجا که قطع کردیم دوباره ادامه دهیم.

 به همان اندازه که میگوییم زمان سریع است و  عنان از دستمان خارج می شودبهمان میزان هم  می توانیم  راه هایی ارایه داد که مکث و توقف داشته باشیم.در این مختصر فقط چند نمونه را میاورم و امیدوارم دوستان آنها را کامل نمایند:

-در طی کارهای روزانه و برنامه های گوناگون لحظاتی را کاملا رها شده فرض نموده و هیچ کاری برای آن پیش بینی نکنیم.

-درست هنگامی که فکر میکنیم هر چه سریع تر باید اینکار را انجام دهیم و در حال  بدو بدو ها حداقل می توانیم چند ثانیه در جایی به ایستیم و چند نفس عمیق بکشیم .

-لحظاتی در شلوغی های زندگی را بخودمون اختصاص بدهیم.گلی برای خودمون بخریم.یک بستنی یا پالوده خود را مهمان کنیم و تنها بنشینیم و میل نماییم و...

-روی نیمکت یا  روی پله های سنگی یا روی چمن و یا هر جا که دل مان خواست بدون اینکه فکر کنیم کی چه میگوید و حالا چه می شود لم   بدهیم و بدون هیچ کاری فقط  مکث کنیم.

گرفتن یک بستنی قیفی در دست  و لیس زدن بر آن برای یک  آقا و یا خانم معلم و یا مددکار اجتماعی و کارمند   اونهم در بین جمعیت و خیابان شاید در عالم سرعت و زمان تحمیلی خیلی بدور از نزاکت است اما برای ایجاد مکث و جلوگیری از دنباله روی از دنیای مدرن که  دل هوس میکند  قابل توجیه هست.

                                  ,Dear My Life                      

A pause button would be greatly appreciated

 خیلی وقتها  آرزو میکنیم : کاش دکمه های   زمان  در اختیار خودمان بود تا هر وقت میخواستیم آنرا برای هر چقدر که مایلیم نگه داریم .خب بیاییم اینکار را بکنیم چطور؟

چند راه ساده زیر را امتحان کنیم:

 چه آن موقع که از خانه بیرون می روید و یا وقتی از بیرون بخانه میاییم کمی بخودمان فرصت بدهیم که با ریتم خانه همساز شویم.بعد خودتان متوجه می شوید چقدر درک لحظه راحت تر است.

  انواع دیگر مکث:

اگر بیرون می رویم چند لحظه توقف کنیم و بعد راه بیفتیم.

اگر از سر کار و یا بازار و یا هر دلیل دیگر از بیرون بخانه می اییم چه خوب است چند مکث داشته باشیم بعد وارد جریان خونه شویم:

 یک سلام صمیمی و آرامبخش به مخاطبمان بدهیم .

دستی که بر آب میبریم و صورتمان را می شوییم .

لباس مان که عوض می شود و حال مان تغییر پیدا میکند 

 بر روی یک صندلی یا مبل بنشینیم بدون هیچ حرف و کلام.

و...بسیاری از این کار ها که نمونه اش را گفتم برای این است که از زمان بیرون از خانه رها شویم و در ریتم خانه قرار گیریم.

اما چه بسیار خانه ها و خانواده هایی که متاسفانه همین موارد پیش پا افتاده را رعایت نمیکنند. مثال میزنم شاید ما هم نمونه های بیشتری یادمان بیاید.

آقا یا خانم خونه از در می اید توی:

 سلام علیکی اخم آلود و پر از تلخی

اه...بیرون آتیشه جهنمه .این راننده تاکسی  ( میوه فروش و سرپرست و...)  فلان فلان شده شورش را در آورده و...بعد میرود سراغ تلویزیون و ...طبق معمول یا اهل اخبار است یا آشپزی و ...همچنان در ریتم زمان بیرونی ادامه می دهد.

گاهی در چنین خانواده هایی نقش همسر و آنکه در خانه بوده تشدید کننده هم می باشد.همینکه طرف مقابل وارد خانه می شود از بدبختی ها و مشکلات در غیبت همسر داد و گلایه میکند و عرق طرف خشک نشده ده تا خبر مرگ و میر و دعوای فلان فلان را برایش ردیف کرده است.

این چنین فضاهایی که زمان در تگنای نیازهای درونی خفه می شود احتمال هر نوع برخورد و ناسازگاری را ا مکان پذیر می سازد.جالب است خانم ها و آقایونی هستند که در چنین زمانهای نامناسبی انتظار  "درک "دارند و خواهش های دیگر!

خیلی مهم است که مهارت مکث را تمرین کنیم و در خودمان تقویت کنیم

یادمان باشد در همه این مواردی که از مکث حرف می زنیم اگر کاری را بر حسب عادت انجام می دهیم نمی تواند به "درک لحظه" منتهی شود.

تکته اصلی در همه این موارد آن است که یاد بگیریم در زمان واقعی قرار گیریم

هنگام" رانندگی "اغلب شنیده میشود که "موزیک"  میذاریم و لذت می بریم. اتفاقا این عمل موجب  درک" لحظه" نمی شود بلکه همچنان در "زمان تحمیلی" و" غیر طبیعی "مان نگه مان می دارد.

"لحظه" معنایش آن است که در هر کاری که هستیم به همان توجه کنیم.متاسفانه  وقتی رانندگی میکنیم از موزیک  لذت می بریم و وقتی باید از موزیک استفاده کنیم بفکر فلان خاطره و یاد فلانی می افتیم.

اینجا  ها نیاز به مکث داریم.مکث یادمان میدهد که  اگر هدفمان  گوش دادن به موزیک است  کاری به راننده و رانندگی  نداشته باشیم.یا اگر می خواهیم از رانندگی کیف کنیم موزیک را بیخیال بشیم.

امتحان کنیم : اتومبیل مان  را یکروز با هدف لذت بردن  از" راندن "در جاده آرام و دلنشین برانیم ... بصدای موتورش گوش دهیم . به حرکات دنده  و زوزه هایش ...به حرکات  پا و دستمان  و چرخش  نرم فرمان و تشکری که وقتی با سرعت درست می رویم انگار از ما میکند ...به جاده و آینه بغل و اتومبیلی که دارد از پشت سر میاید و چند تایی که اون جلو دارند می روند خوب نگاه کنیم و...

اینها یعنی در" لحظه "رانندگی بودن ,  بی خبر ازهمه چیز دیگر که در زمان بیرون میگذرد و غیر از این  هر چه که باشد, بودن در لذت رانندگی ,نیست.

مکث ها همیشه اختیاری نیستند. مثلا چراغ قرمز و ترافیک  نوعی" مکث اجباری "است.مکث  ناشی از بیماری یا حضور در دادگاه یا اجبار به ماندن در گرفتاری های عزیزان و...هر چه که  ما را مجبور به کم کردن سرعتمان می کندانواع دیگر هستند.

همین ها هم  اگر با درک زمان همراه شود قشنگترین خاطرات و زیبا ترین زمان ها را برای ما می تواند خلق نماید.

قدر این توقف های کوتاه مدت را  که اغلب تفکر و تامل ما در کشف معنای زندگی بدنبال دارد را بدانیم.

مبحث مکث  را کوتاه میکنیم ولی  سئوال هایی با مضمون مکث و توقف زیادند مانند:

نقش "میدان " یا" سرعت گیر"ها در ورودی جاده های  شهر ها می تواند نوعی مکث دهنده باشد ؟ چرا؟ 

 یا در محفلی نشسته ایم و داریم صحبت میکنیم.اگر شش نفر باشیم یکباره می بینیم هر دو نفر با هم موضوع واحدی را  بدون بوجه به صحبت های دو نفره دیگر  بحث میکنند.سرعت و مکث چطور در این بهم خوردگی یک محفل خانگی  نقش دارند؟

آیا در بحث طبیعت "مرگ" چگونه مکثی است؟" زمستان" در بین فصول سال  با مفهوم مکث می تواند در ارتباط باشد؟

و...

 شما دوست عزیز مطلبی دارید به موضوع فوق اضافه کنید یا نقدی بر آن بنویسید ؟ خوشحال می شویم  از شما بشنویم.