با عذرخواهی از دوستان عزیز برای تاخیری که ناشی از مهمان زدگی بود   به ادامه بحث می پردازیم:

برخلاف تصور  اینطور نیست که فقط خوشحال باشیم یا ناراحت.یا شاد باشیم و افسرده. ما   برای توضیح احساساتمان   مشکلات زیادی داریم:

اغلب کلمه مناسب را که بیان کننده حالت واقعی مان باشد را نمی شناسیم.اگر ازما بپرسند از  مجموعه واژه ها و الفاظی که در یکی از فرهنگ لغت ها ( مثلا دهخدا یا معین یا ...)موجود است و برای بیان احساس بکار می رود چند تا را نام بیرید, به احتمال زیاد بیشتر از چند کلمه  از مجموع صدها واژه ای که وجود دارد  را نمی دانیم

مشکل دیگر کلمات  "عادتی و تکراری "ماست.

 
در طول زندگی  و تحت تاثیر خانواده و محیط ,بعضی کلمات را ناخود آگاه مصرف میکنیم و اینها چون همیشه در تجربه مان همراه با عکس العمل های مشخصی بوده اند حالا هم که بزرگ شدیم با ما آمده اند و احساس و رفتار مان را تحت تاثیر گذشته بصورت سابق شکل می دهند.

مادر و یا پدر من ممکن است موقع عصبانیت از دست کسی  گفته باشند  " دلم میخواد از دست تو سرم را بزنم به دیوار" یا کاش خدا منو از روی زمین بر می داشت " یا" ....سگ ! " یا  ... و ما امروز با اینکه ممکن است با خصوصیات و شرایط والدین خود شبیه  هم نباشیم ولی این تکیه کلام ها و اصطلاحات و واژه ها را همچنان بکار میبریم .

در اینمورد اونقدر مثال زیاد است که شما خود ده ها مورد را می توانید بگویید.

گرفتاری دیگر  در استفاده از کلمات و اصطلاحات ناشی از جهان بینی های غلط برخی از ماست که دنیا را یا سیاه و یا سفید می بینند و در انتخاب کلمه  مجبورند محدود تر شوند.

در حالیکه دنیای ما مجموعه ای ازطیف رنگها و گوناگونی هاست.( به موضوع منطق فازی مراجعه شود ).

حروف و کلمات قالبی برای آنهاییکه به  جهان بینی "این یا آن"  معتقدند کاملا "بسته و در کلاف" قرار خواهد گرفت و حتی عصبی خواهد کرد. 

تصور کنید یک نقاش از دنیای اطراف خود فقط به سیاهی و سفیدی فکر کند.دنیای چنین نقاشی نهایت که بخواهد تابلویی را خلق کند از محدوده های ظریف طیف  رنگ ها محروم خواهد شد و این خیلی درد آور است

 همین وضعیت برای "نت " شناخته شده برای یک اهل موسیقی  و یا تعداد" تار و پود" در دسترس برای  کسی است  که فرش می بافد و...مثالهای دیگر صادق است.

نقاشی که فقط  یک یا دو رنگ یا دو یا چند وسیله محدود دارد  با اونکه با دنیایی از رنگها آشنایی دارد و انواع وسایل و ابزار را در اختیار میگیرد مسلما   برای ترسیم و ثبت آنچه میخواهند از" درون" شان منتقل کنند همانند و  یکسان نخواهد بود.

آیا موزیکدانی که با همه نت ها و آواهای زیر و بم و دستگاه ها و نواها و ردیف ها آشنایی دارد مانند من هستند که فقط گاهی دو -ر -می را شنیده ام ؟

برای یک قالی باف  و زن خانه دار و راننده و همه همه نیز این صادق است که اگر بتواند جهان بینی خود را توسعه دهد و بجای استفاده از یک یا دو ابزار بصورت طیف و گسرده دنیا را ببیند هر کاری را  قادر خواهد بود که انجام دهد.

برای ما هم "کلمه"و تعداد بیشتر و آشنایی درست با جای استفاده  مانند  همان رنگ و ابزار و نت و تارو پود و ...می باشد.

اگر ما بتوانیم بجای رنگ قرمز و محرک رنگ آبی را بکار بریم یا بجای استفاده از یک نت زیر صدای بم ایجاد کنیم و یا...حتما  احساس و رفتار مخاطب تغییر خواهد نمود.

کلمات نه تنها "بیان احساس "ما را امکانپذیر می سازد بلکه با انتخاب درست می تواند رفتار ما را تغییر دهند.کافی است بجای گفتن " از دنیا سیر شده ام" کمی فقط به طیف پایین تر این حالت مراجعه کنیم و  مثلا بگوییم "رنجیده خاطرام" تا تغییر احساس و در نتیجه تغییر رفتار را در خود مشاهده کنیم.

  بحث را کوتاه کنیم وجمعبندی نماییم:

سعی کنیم هر چقدر که می توانیم و حد اقل روزی چند واژه تازه یاد بگیریم.این کار را مخصوصا در مورد حالات و احساسات بیشتر تمرین کنیم.

حتما نباید کلمات یاد گرفته قبلی باشدو می توانیم حتی اونچه خودمون حس میکنیم بگوییم.خوشبحتانه این روزها در وبلاگهای دوستان مکرر از این لغات تازه می بینیم.

چه ایراد داره مثلا امروز که انواع شادی ها را داشته ایم  از خودمان لغات تازه ای را ابداع کنیم که بیشتر بیانگر درونمان باشد:مثلا میشود گفت" من امروز  احساس گل منگلی میکنم؟  یا "امروز بارانی ام ...؟ "واقعا احساس شیرین و  عسلی دارم و ...

یا اگر خیلی از چیزی ناراحتیم بجای کلمات یاد گرفته قبلی کمی از طیف خفیف ترش استفاده کنیم و اونهمه غلیظش نکنیم: امروز کمی تلخم. امروز آخر برجی ام ! و...امروز خط خطی ام و ...دیروز چقدر  ملس بودم  و...

( شما سعی کنید نمونه های بهترش را بگویید )

کار دیگری که میتونیم انجام دهیم تصمیم به تفکر در خودمون و بیشتر با خود بودن است . افراط و تفریط ها موجب می شود گاه اونقدر مشغول کارها و وظایف بیرونی می شویم که متوجه نیستیم به مهمترین چیزها برای استفاده از زندگی از جمله کلمات که ابزار سازنده شادی ها و سلامتی ما هستند درست استفاده کنیم.

اون حرفهایی که قبلا در مورد از خود بیگانگی زدم عمده ترین نقش شان را در فراموش کردن احساس و یاد آوری کلمات فطری در ما جلوه گر می سازد.ما در اینمورد مثل بچه الکنی هستیم که واقعا بلد نیستیم چگونه معانی ساده را هم به عزیز ترین عزیزانمان منتقل کنیم.

 کم نیستند والدین و پدر بزرگها و مادر بزرگهایی که وقتی خیلی میخواهند به نوه شان اظهار محبت کنند به او میگویند:" ای پدر ...!یا ای نامرد یا چقدر شیطونی! و یا...

ما کم کم داریم از کلمات برای سرکوب احساسات و خراب کردن هویت خود و فرزندانمان و  رفتن به رفتاری که ما را روز به روز غمگین تر و عصبی تر میکند روی میاوریم. 

گاهی بابچه مان یا والدین و یا  دوستی صحبت میکنیم یا قصد داریم حالت یا احساس مان را بگوییم  هر چقدر که میکوشیم نمی توانیم آن حالت را بیان کنیم. 

علت چیست؟

این صحبت ادامه دارد ... 

برای این نوشته از کتاب زیر بهره گرفته ام با تغییراتی که با تجربیات خودم همراه کرده ام بشکل فوق در آورده ام.خواندش را به دوستان توصیه میکنم:

قدرت شگرف درون: آنتونی رابینز ,ترجمه: میترا میر شکار ,فصل نهم.