وکیل و قاضی حکم زندان و اعدام و تبرئه و  ...می دهند  .معلم ودبیر با یک دانش آموز خوب و با دیگری انگاری پدر کشتگی دارد.فرزند نمک نشناس می شود و اون یکی نجیب لقب میگیرد.همسر ان در خانه مرتب یکدیگر را ملامت میکنند یا بر عکس خیلی عاشقانه موجب رشک دوست ودشمن می شوند.کاسب محل یکی خوش رفتار و منصف ودیگری دغلباز و بی انصاف.

در حین راه رفتن یکی ادا واطوار میاد و اون یکی دارد با خودش حرف میزند و سلانه سلانه در دنیای دیگری سیر میکند .

راننده ها در جاده ها و خیابان ها هر کدام دنیایی دیدنی دارند.یکی زیگزاگی می رود ودیگری انگار قصد رفتن را ندارد و...ده ها از این  رفتارها که ما هر ساعت و هر روز دور وبر خودمون می بینیم.

سئوال این است که ما با دیدن این رفتار ها چه چیز به ذهنمان میاید؟

عده ای از ما شاید قضاوتی نکنند ولی اغلب در ذهنمان می اید که ببینیم واقعا این مردم  که  خودمان هم جزیی از اونها هستیم چگونه به این رفتار ها نگاه میکنیم؟

آیا واقعا قاضی یا وکیل که  مدعی اجرای عدالت و حق طلبی است دارد اجرای عدالت میکند؟ آیا اگر قیافه مجرم یا متهم شبیه فرزنددلبندش  باشدیا تداعی  فلان فردی که در کودکی با هم رفاقت خوبی  داشته  را بکند   حکمش مانند کسی است که در گذشته برایش نفرت انگیز بوده است؟

آیا همین وکیل یا قاضی اگر شب قبل از دادگاه با همسرش دعوای شدیدی داشته باشد حکمش همانند موقعی است که شب قبل  خبری خوب بهش رسیده ویا مثلا جشن تولدی در منزل داشته اند ؟یا اگر قاضی در پشت اون چهره مصمم نیازهای مالی و یا عاطفی داشته باشد همانند هم سلک خود که چنین نیازهایی ندارد حکم می دهد.

در مورد دبیر و معلم و راننده ومشاور و کارفرما  وکارمند و فلان وفلان هم به همین ترتیب می شود ده ها سئوال مطرح کرد.مثلا این راننده جوان یا سن داری  که در اتوبان لایی می کشد ویا صدای پخش خود را به رخ همه می کشاند دارد به ما چه میگوید؟

آیا او با شنیدن فحش و اعتراض ما نمیخواهد آرام بگیرد؟ آیا ممکن است او دنبال کسی میگردد که به او توجه کند  واو را ببیند حتی با اعتراض و پرخاش و حتی بد تر از اون ...؟

مادر یاپدر و دختریا پسری که تا حد مرگ برای فرزند یا همسر یا دوستش فداکاری میکند ممکن است  به نوعی حس خودآزاری خود را در لوای کلمات زیبای عشق و ایثار به نمایش می گذارد؟

پشت این چهره ها ورفتارها چیست که این همه پیچیده است؟

ما می دانیم که رفتارها ی ما فقط نمایش ظاهری ازمجموعه ای علل دیگر است که در پشت صحنه وجودمان قایم شده اند و دسترسی به آنها هم  به این سادگی ممکن نیست.

در مورد رفتار سایر موجودات خارج از انسان شاید شناخت این علل ساده تر باشد .مثلا  یک گیاه  یا گل ممکن است در رفتارش  سبزی و تراوت ببینیم ویا بر عکس پژمردگی  و بیحالی .در اینصورت کافی است یک کارشناس کشاورزی مجرب  به خاک یا هوا یا نوع بذر و رطوبت وچند عامل دیگر توجه کند وعامل را شناسایی کند ومشکل را برطرف کند.

اما در مورد انسان چطور؟

انسان موجودی است که تعاملش با اطرافش نه تنها اززمان قبل از تولد بلکه به هزاران سال قبل آمدنش به  این دنیا ریشه دارد.حتی اگر اونها را که بحث ژنتیک است رد کنیم بعد از تولد واز همان زمان که مادر شیر در دهان ما بگذارد یااگر نتواند یا نخواهد و با  شیر پاستوریزه و کم چرب و پر چرب ویا حتی بدون اینها کودک راخوراک بدهد حتما رفتار امروزش را متفاوت خواهد کرد.

 نوع تغذیه و شکل زندگی وشرایط مختلف وده ها عامل که قابل شمارش نیست موجب شده که هفت میلیارد و بیشتر آدم  روی زمین را همه متفاوت کند وهیچکدام را نیابی که عینا شبیه هم شوند.

 ساده ترینش لحن گفتار یک مادر وبوی لباسش ولبخند یا اخمش و اثرش در شخصیت است.  اینکه  بگوید "عزیزم گوارای وجود قشنگت و  نوش جانت " یا  بر عکس :"توهم اومدی ودردم افزون کردی  بخور زهر مارت بشه"مسلما در رفتار امروزش فرق میکند.حتی نام فرزند اگر "شبنم" باشد یا" گل پسند "ویا ...بر عکس" دختر بس "باشد یا "ناخواسته " ممکن است بدون عواقب باشد؟

اگر اون وکیل یا اون معلم یا مشاور ومددکار و روانشناسی که ما برای کمک به سویش می رویم دوران کودکی ونوجوانی وجوانی اش را بشکل متفاوتی از دیگر هم قطاران خود گذرانده باشد مسلما همه اینها یک سان موضوعات را نتیجه گیری نخواهند کرد.

 حتی در اینجامن وبلاگ نویس قضاوت ها ونوشته هایم که نوعی رفتار است ناشی از پشت زمینه های پنهانی است که ریشه در همان هزاران علل از دوران قبل از کودکی تا همین امروز  دارد.

اما اینها را من برای چه میگویم؟

ما بعنوان آدم هایی که اینجاییم که از هم یاد بگیریم در مورد رفتار ها وچیزهایی که در اطرافمان می بینیم چگونه قضاوت می کنیم؟

آیا به رفتارها توجه میکنیم یا به آنسوی چهره ها؟

آیا احتمال می دهیم که قهر یک رفیق ویا دعوای همسر ویا عصبانییت وافسردگی فرزند نه همه چیزی است که می بینیم و بیان می شود بلکه پشت این رفتار چهره دیگری نهفته است وحرف دیگری دارد به ما پیام دیگری می دهد؟ 

آیا احتمال دارد قهر دوست نوعی عشق ورزی ونوازش باشد؟

در همه این قضاوت ها و دیدن ها آیا ما کجای کار هستیم؟آیا نگاه ما و شرایط ما وهمه اون چیزهایی که در پشت چهره طرف مقابل دارد بازی خود را میکند در قضاوت کردن خودمان  نقشی ندارد؟

ما با کدام عینک داریم به این آدمها و رفتار ها نگاه میکنیم؟ آیا واقعا من در این دوسوی دنیای مبهم می توانم بطور فطع بگویم که درست قضاوت میکنم وحرفم منطقی است؟

آیا احتمال دارد ما بخاطر ده ها وصد ها عامل پنهان شده در پستوی وجودما ن نتوانیم و یا نخواهیم به راحتی حرفمان را بگوییم ویا آنچه میخواهیم را انجام ندهیم وزیگزاگی و مبهم زندگی کنیم؟

رفتارها فقط نمود ونمایش  است.همانند علایم سرفه ویا تب ولرز در یک بیماری .

اما در موقع بیماری شما بیشتر دنبال وصف علایم هستید ویا دنبال کشف علت بیماری ؟

 وقتی بیمار می شویم اغلب میگویند فلان مسکن را بخور یا مصرف کن تا خوب شوی اما واقعا با مسکن ریشه بیماری وآن میکروب یاویروس که دارد وجود را  آزار می دهد نگاهی می اندازیم تا برطرف  شود؟

کاش یاد میگرفتیم به آنسوی چهر ه ها تاملی بیشتر وبهتر میکردیم .به دنیای قشنگ انسان در ورای رفتارها وگفتارهای نمایش داده شده نزدیک تر می شدیم.

در آنصورت شاید با دیگران وبا خود نزدیک تر می شدیم وشباهت های بسیاری که همه ما را با وجود تمامی اختلافات  به هم پیوند میزند می یافتیم .وشاید اینگونه  بجای  ایراد گیری و ناله کردن وگلایه از این و آن به درک مشترک وکمک به یاری همدیگر برای حل مشکلاتمان می پرداختیم.

آیا می شود؟

  

 برای مطالعه بیشتر کتاب آنسوی چهر ه ها نوشته دکتر صاحب زمانی  هر چند قدیمی است (اول بار سال 1343 ) اما قابل توصیه است.