گاهی بعضی از دوستان  جوانم چه در ملاقات های حضوری و یا در ایمیل و نظریات ازمن می خواهند که راجع به مقوله "کسب و کار "بیشتر بنویسم.

به احترام این عزیزان و از آنجا که خودم در موضوع کارآفرینی و مباحث اداری و سازمانی  چه بصورت دولتی و هم در بازار  بطور نسبی تجربه های خوبی دارم  خوشحال خواهم شد آنچه را دریافت نموده ام  اینجا منتقل نمایم تا هر کدام  طبق شرایط خود از آن برداشت و بهره گیرد.

بد نیست  اول کمی بیشتر در باره خودم بگویم

از حدود 22 سالگی تا زمان بازنشستگی ام  در مشاغل مخنلف بوده ام.

خیلی متنوع و  گوناگون.ازآموزشی وپژوهشی گرفته تا عملی و اجرایی.

از مددکاری وکار در بخش روان تا مسئولیت مراکز  بهداشتی ودرمانی .شوق و ذوقم به شغلم و نیاز به فهم مشکلات جایی که کار میکردم وادارم میکرد به همه جا سرک بکشم. در حیطه تشکیلات و روشها و تدوین مقررات و طبقه بندی مشاغل و چارت سازمانی و بیشتر مشاغل اداری و مالی  مانند بودجه نویسی یا  مدارک واسناد پزشکی و امحا پرونده ها و مانند این ها که شرحش بسیار زیادند کار نموده ام.

البته در زمان جنگ  در کنار کمک به مجروحین و .. فعالیت های مددکاری که بسیار برایم با ارزش بود شب ها من و همسرم گاهی تلفنچی می شدیم تا همکارا نی که ازشهرستان های مختلف به آبادان آمده بوده اند بتوانند با خانواده شان تماس بگیرند.گاهی بجای همکاری مسئول رستوران می شدم و زمانی به قسمت پذیرش می رفتم وخلاصه خواستم ازهر هر کاری سردربیارم.

در سال 65 در تهران بودم و شب ها برای تامین زندگی ام مجبور می شدم بعد از وقت اداری با پیکانی که داشتم مسافر کشی کنم وشاید این جرقه ای بود که زده شد تا شرایط واقعی جامعه ام را در بیرون محیط بسته اداری بهتر بشناسم.

ورود بعدی من به مشاغل آزاد از حدود سال 78 بود.بعد ازاتمام کار اداری ام تازه به شرکت می رفتم .در اون زمان اولین شرکت خصوصی اینترنتی را در شهرمان راه اندازی کردم و بعدها خودم و هر دو فرزندم در این شرکت خانوادگی  چند سالی کار کردیم وتجربیات خوبی بدست آوردیم.

همزمان در اداره و کنار کارهای اصلی ام تا فراغتی می یافتم نگاهی به بیرون داشتم.  با مشارکت همکاران  و پول خودشان  و البته چراغ سبز مسولین  با خرید زمین در شما ل کشور  (محمود آباد)تعداد 8 عدد ویلای تفریحی آپارتمانی را طراحی و مدتها در آن منطقه با بنگاه دار وپیمانکار درگیر بوده ام تا اینکه  بصورت قسطی و از محل جمعاوری پول ماهیانه پرداختی همکاران  نهایتا آنها ساخته شدند  وخوشحالم هم اکنون بعد از این همه مدت هنوز این مکان یکی از کارهای خوب بجا مانده است .

یک شرکت تعاونی با همیاری دوستان اداری تشکیل دادیم ودر بسیاری از مناقصه ها و پیمانهای نیروی انسانی وحمل و نقل  و تغذیه  و...شرکت کردیم و تجربه های مفیدی به دست آوردیم و علاوه بر کارآفرینی واشتغال زایی برای یبش از400 نفر ,سودهای خوبی برای اعضا بدست آوردیم.

یک صندوق قرض الحسنه درست کردیم که خوشبختانه هنوز پا بر جاست و باعث میگردد در شرایط اضطرار ونیازبسیاری از دوستان و همکاران را برآورده کنیم وچشم مان به وام های پر دردسر اداره و سازمان نباشد بلکه چندین برابر آنرا براحتی در دسترس فوری  افراد متقاضی بگداریم.

زمانی که در اهواز بودم  شاید قدیمی ها یادشان باشد مدتی مهد کودک ها را تعطبل کردند و خانم های اداره ما هم که دارای فرزند بودند واقعا دچار مشکل شده بودند.افتخارم آنست که با زحمات زیاد ومکاتبات زیاد ودفاع جانانه جمعی از خانم های اداره که من را هم در کنارشان داشتند این ممنوعیت را در سازمان خود بر داشتیم وآنرا بازگشایی کردیم. 

عضویت در انجمن اولیا ومربیان مدرسه و راه اندازی اولین کلینک معاینه پزشکی دانش آموزان با همکاری یک پزشک عمومی در شهرمان در خارج از وقت اداری هم تجربه خوبی بود.

تاسیس تعاونی مسکن در اداره ام در زمان اشتغال تهران و کارهایی از این قبیل را همیشه دوست داشته ودارم. 

ذکر همه آن کارهایی که  بعنوان یک مددکار در کنار کار اصلی میکردم  هم زیاد هستندو هم شاید نوعی خودستایی بی موقع محسوب شود ولی هدفم از این همه شاید دوپیام به دوستان جوانم باشد.

یک یپام به عزیزان مددکار اجتماعی در هر جا که هستند وآن این است:

ما در جریان مددکار فردی وکار با افراد و نیازمندان ومددجویا ن به نتایجی می رسیم که ریشه اغلب آنها را وقتی تجزیه و تحلیل می کنیم به یک یا چند عامل مدیریتی و یا سازمانی و اجتماعی می رسیم.برخی ازدوستان مددکار اینجا متوقف می شوند و برای ازبین بردن و یا حل این مشکل اغلب یا فقط به رفع آن در حیطه فردی قناعت می کنند ویا آنرا به  مراکز دیگر احاله می دهند.

من معتقدم یک مددکار اجتماعی به عنوان یک مصلح اجتماعی  وبر اساس تکلیفی که دارد شاید نتواند همه عوامل اجتماعی و فرهنگی را از بین ببرد ولی اینکه بنشیند وناله کند ویا به ارایه گزارش به بالا راضی شود کافی نیست.

همین که متوجه اشکال در جایی شدیم وحتی موردی را دیدیم که گرفتاری دارد وظایف ما با حتی توانبخشی اون فرد تمام نمی شود بلکه تازه شروع می شود و لازم است به سطح بعدی مددکاری (رجوع شود به ابعاد چندگانه مددکاری اجتماعی )که باید حل مشکل را در درجات بالاتر و برای پیشگیری از موارد مشابه ارتقا دهیم ودر حیطه های سازمانی واجتماعی مصرانه دخالت و فعالیت نماییم..( که چگونگی  و نحوه حصول این مرحله  خود نیاز به ساعت ها بحث دارد )

نکته دوم این که دوستان مددکار و مشاور حتما باید "به روز "باشند و تک بعدی نباشند.نه تنها در علم خود آگاه باشند بلکه مرتب از دنیای اطراف خود و سایر علوم و فنون خبر بگیرند.

برای آشنایی مشکلات مردم ومراجعین ومددجویان درک درستی از درد اونها داشته باشند.باید بدانند مشکلات یک جوشکار با یک بنا یا بازاری یا ...چیست ؟ گرفتاری یک خانم خانه دار با مشکلات یک زن اداری یا یک جوان و نوجوان که  در کنار پدر در روستا کار میکند چه  تفاوت ها ویا مشترکات و خصوصیاتی دارد و...اگر در اداره ای مشغول کار کند باید درک درستی ازمشکلات سیستم و تنگناهای مدیریت و گرفتاری او داشته باشد. با ایجاد اعتماد و درک مناسب در کنار او بعنوان صالح ترین فرد برای تغییرات مثبت سازمان تکیه گاهی مناسب شود.

اگر فقط به طول و عرض اتاق فکر کنیم و اینکه سرمان را در لاک استانداردها فرو ببریم و مرجع مان تنها کتاب های مددکاری و مشاوره باشدویا در بین گروه های خودی دلمان را خوش کنیم به تایید وتکذیب  همقطارهای خودی  وقت وعمر خود و دیگران را تلف کرده ایم.اگر با جامعه ارتباط مستقیم نداشته باشیم هر گز درک مشترکی از علت ها و عوامل  گرفتاری افرادی که میخواهیم کمک شان کنیم نخواهیم یافت.

اما یک پیام  هم به سایر دوستان جوانم که یا مشغول کارند ویا دنبال کار:

در ابتدای کار و حتی برای تکمیل رزومه تان اگر سر کار هستید بطور جد بفکر تکمیل آن باشید.

عکس ازمحل کار ودر حین کار و جمعاوری همه مدارک ازاحکام گرفته تا ماموریت ها و حتی شرکت در هر کلاس و دوره ای را جدی بگیرید.

اگر بیکارید حتی اگر شده مجانی بروید و جایی که علاقمند به آن هستید کاری دست و پا کنید.خودتان را هر طور شده عرضه کنید.اینرا برای داشتن یک رزومه و ارایه هنگام مصاحبه های بعدی مهم تلقی کنید.

گاهی از طرف والدین تحت فشار مضاعف قرار میگیرید.آنها خود در گیر گرفتاری های زندگی هستند وشما را شاید خوب درک نکنند .گاهی فکر می کنند شما بی تفاوت و بی توجه هستید و درد وآلام یک جوان بیکار را که هرشب با نگرانی به درون خانه نگاه میکنید و احساس اضافی بودن میکند را کمتر متوجه می شوند.

این دوران را تحمل  بیاورید وسعی کنید بطریقی با تغییر نگرش آنرا عوض کنید.

 واقعیت دنیای سرمایه را به دور ازشعار زدگی و خارج از اینکه کدام خوب است یا بد واینکه موافق یا مخالف آن هستیم باید پذیرفت .امروز جهان ما دنیای رقابت  وسرمایه است .

کسی دنبال شما نمی آید .امروزه اشخاص مانند کالا شده اند.واقعیت دنیای سرمایه در همه چیز  یعنی تبلیغات.باید خودتان را همانند کالا با بهترین شکل تبلیغ کنید.

معروف است که "خرس ها موقعی خطرناک هستند  که من نتوانم تند تر از کنار دستی ام بدوم" !

پس اینکه ازصبح تا شب منتظر اعلام فلان شرکت و فلان سازمان هستید تا کاری ثابت یا دولتی بدست آورید را از ذهنتان بیرون کنید.

من دوره های کار آفرینی را در سن بالا گذراندم ولی شما لطفا اینکار را زود تر ودر همان جوانتری انجام دهید.

در هر موقعیتی هستند "بیزنس پلان" و "طرح کسب  کار "نویسی را اگر یاد نگرفته اید حتما تمرین کنید ویاد بگیرید وخودتان را برای  یک نگاه تازه به مفهوم اشتغال  در دوران معاصر آماده کنید.

نکته آخر اینکه بفکر این باشید که یک فرد "کلیدی "شوید!

شاید روزی تفاوت های یک "فرد کلیدی " یا "فرد عادی "را بیشتر صحبت کنم .تا اون  زمان شما بگویید در اطرافتان چند تا آدم " کلیدی "را می شناسید؟

اگر در سازمانی کار می کنیدآیا تا کنون یک  "آدم کلیدی" را دیده اید که مایل باشد در اداره شما به استخدام در آبد؟

راستی کلیدی ها حاضرند طبق ساعت و زمان تعیین شده توسط کارفرما کار کنند یا اینکه بر عکس کارفرما هاباید تابع زمان اعلام شده توسط" کلیدی "ها باشند؟ 

شما  بیشتر می توانید از خصوصیات کلیدی ها بگویید؟