گاهی در زندگی ما آدمهای خاصی وجود دارند که حتی اگر اونها ما را فراموش

کنند برای ما دارای ارزش هستند و ما نمیتوانیم قدر شناسی  ازاونها را نداشته

باشیم .این آدم خاص  میتواند همسر و یا یک دوست و یا یک معلم و یا یک نفر

غریبه باشد که ما میدانیم او چه ارزشی دارد و چه کسی است و دیگران شاید

 این را ندانند و رفتار ما در مقابل چنین اشخاصی تعجب آور باشد.

 در این رابطه مطلب  زیر  را در جایی خواندم .با اجازه نویسنده برای شما نقل

 میکنم:

 

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک اتومبیل تصادف کرد و

آسیب دید.

عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین بیمارستان  رساندند.

 پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند:

" باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد".

 پیرمرد غمگین شد و گفت:

" عجله دارم  نیازی به عکسبرداری نیست. باید زودتر بروم"

 پرستاری از او دلیلش را پرسید.

پیرمرد گفت:" زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با

او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!"

پرستار دیگری به او گفت:" خودمان به او خبر می‌دهیم نگران نباش"

. پیرمرد با اندوه گفت:" خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد

شد!  او حتی مرا هم نمی‌شناسد!"

پرستار ان با حیرت  به او نگاه کردند و یکی از آنها پرسید:"وقتی که نمی داند

شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟"

 پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:

" اما من که می‌دانم او چه کسی است...!"متفکر