از اینکه گاهی  می خواهند اینطور القا کنند که ما مردم افسرده و از نظر روحی اکثرا بیمارهستیم متعجب می شوم.اخیرا رتبه بندی هایی شده است وبا توجه به شاخص ها و تعریف هایی که برای هر واژه در اون کشور ها وجود دارد مارا هم جزو نا شادترین  ها معرفی می کنند.

اگر اینگونه کشور های غربی چنین کاری کنند جای تعجب نیست ولی اینکه ما شرقی ها با اون فرهنگ غنی وویژگی های خاص خود نه تنها دفاعی نکنیم بلکه مهر تایید بر نگاه یک سو نگرانه آنها داشته باشیم بسیار تاسف بار است.باز اگر افراد عادی  در بحث شادی به مستندات فوق اشاره کنند قابل چشم پوشی است ولی اینکه گاه دوستان مددکار اجتماعی وجامعه شناس  وآشنا به خصوصیات مردم ما بدون هر گونه توضیحی به تکرار این حرفها می پردازندبسیار قابل تامل است.

پدیده های فرهنگی چیزی نیست که در یک دوران کوتاه بوجود آیند ویا زود از بین بروند و با چند تا آمار از سوی عده ای قابل تغییر باشند.

اینکه شرقی ها و ازجمله ما ایرانی ها در مفاهیمی مانند شادی ویا عشق ومهربانی  دارای درک های خاصی هستیم  که ما را از جاهای دیگر دنیا  متفاوت میکند همیشه ما را از خیلی از کشور های دیگر متمایز نموده است...

هر کس کوچکترین اطلاعی از ملت ایران داشته باشد می داند که گذشته ما  و حتی امروز ما همه همراه است با رفتار و افکاری که تمام نشان از علاقمندی روزهای بهتر و سر بلندی نشان دارد. ادبیات غنایی وغزل ها و داستانها و جشن ها و مراسم و اسطوره ها و بطور کلی فرهنگ غنی  ما پر از امید و روشنایی است. 

مردم ما همیشه در گیر مبارزه بوده اند تا از هویت و سرزمین خود که پر از زیبایی های معنوی و ثروت های مختلف مادی وغیر مادی بوده ودر یکی از حساس ترین منطقه های بین قاره ای جهان واقع شده محافظت کند و اگر چه گاهی هم  برای دوران کوتاهی مجبور به سکوت یا عقب نشینی شده اما هرگز ازپا ننشسته  و نهایتا فرهنگ وهویت ملی خود را پیش برده است. 

همین روحیه را کافی است با معیار افراد افسرده و یک ملت بیمار روحی و خمار در نظر بگیریم.آیا چنین ملتی که بعد از این همه سختی  وگرفتاری های اقتصادی و اجتماعی وچندین و چند بار افتادن و بلند شدن  این همه با نشاط است را می شود بیمار خواند؟

حتی به معیارهای معمولی شادی هم استناد کنیم باز ما ملتی افسرده وبیمار هستیم؟

این مردم ساده ترین حرفهایش را با جوک وشوخی و طنز و راز و رمز بیان میکند.شما در کجای دنیای غرب شوخی وخنده و زیرکی کلامی و رفتاری به اندازه ما می بینید؟

در سایر کشورها با توجه به تعاریف فرهنگی که دارند که قابل احترام  هم هست ممکن است با معیار هایی خودشان را شاد دانند اما از نظر ما آیا شادی اونها همون چیزی است که ما هم قبول داریم و طالب آن هستیم؟  

مفاهیم عاطفی نظیر عشق و یا شادی را در هر جا  با شناخت عمیق شرایط اجتماعی  و فرهنگی همان منطقه باید  توضیح داد  و تجزیه و تحلیل نمود. 

برای خیلی از مردم  دنیا شاد ی های ما ممکن است تعجب آور باشد همانطور که ما هم امکان دارد نتوانیم شادی آنها را خوب بفهمیم.

آنها از خود می پرسند ایرانی ها عجیب مردمی هستند که با این همه تورم و گرفتاری ها و بیکاری چگونه است که جوانهای شان با یک پیروزی تیم فوتبالشان  و یا حتی بارش یک برف در کوچه و خیابانش آنها را  غرق شادی وشور می کندو به رقص و پایکوبی می کشاند؟ .

یا چگونه است که این مردم ازصبح تا شب اس ام اس بازی می کنند و برای حرف زدن با هم تلفن می زنند و با هم تماس می گیرند؟یا چقدر میهمانی می دهند و هنوز با همه مشکلات شهری دور هم نشینی و میهمانی دادن و... را دوست دارند؟

مراسم سیزده  و چهارشنبه سوری و مناسبت های مختلف و پارک نشینی  و باغ گردی و ...نمونه های مختلف تعبیر خاصی ازشادی در ذهن ماست.

اصطلاحات کلامی واشاره ای زیرکانه ما که متضمن هوش سرشار و سرحالی ایرانی ماست و یا  برتری های  ورزشی و هنری و علمی  وادبی ما با همه محدودیت ها نشان دهنده نسبت بالای علاقه مندی  و توانایی جوانان و همه گروهای سنی ما در کسب بهترین موقعیت ها در سطوح جهانی می باشد که متاسفانه غربی ها بر اساس نگاه خاصی که دارند تعمدا سعی در کمرنگ کردن آن  دارند  و اغلب به این شاخص ها کمتر توجه می کنند  ولی همه آنها که باید بدانند خوب می فهمند که این ها با افسردگی و مفهوم ناشادی یک ملت کاملا مغایر است.

طبق شاخص های غربی شادی از نظر اونها رابطه نزدیک به میزان در آمد خالص ملی یک کشور ودسترسی به خدمات درمانی  و امکان تحصیل و...داردکه بیشتر نمایانگر توسعه ورشد یک جامعه دارد و  این با مفهوم شادی در شرق اصلا منطبق نیست.

شادی برای ما یک احساس درونی است وبیشتر به آرامش  درون مربوط است وآنچه آنها از شادی تلقی میکنند بیشتر آسایش است که موضوعی بیرونی است.

مقوله شادی از نظر نعاریف روانشناختی و جامعه شناسی پدیده بسیار  گسترده و قابل بحثی است و اگر بخواهیم با این تعاریف جوامع را سنجش نماییم مسلما مشکلات روحی وروانی در غرب هم چندان بهتر از ما نخواهد بود و یا شاید بدتر هم باشد.

هدف من از این نوشته ورود به موضوعات تخصصی و آکادمیک نیست بلکه بیشتر اشاره دادن به این مطلب است که در استفاده از مستندات و منابع خارجی لازمست به تفاوت مفاهیم و اختلافات فرهنگی توجه بیشتر نماییم.

کشور ما به دلایل مختلف از نظر سطح در آمد و مسایل رفاهی  و آسایش  و اینگونه شاخص ها نسبت به سایر کشور ها حتما عقب ماندگی های جدی دارد واهمیت توجه به آن هم بسیار ضروری است ولی اینکه اینها راربط به مفهوم شادی بدهیم که بیشتر به فرهنگ عمومی یک ملت توجه دارد درست نیست.

هنوز هم اگر وارد یک  خانه روستایی و یا بسیاری از خانواده های نادار و متوسط شهری شویم  همانکه از نظر اقتصادی ودر آمد شاید خیلی تنگدست تر باشد اغلب چنان  روحیه شادی و امید ومهمان دوستی درشان است که با این معیار های مالی و اعلام شده هر گز نمی توان رفتار شان را تحلیل کرد.

 تعابیر و ضرب المثل ها و باور های قشنگی که ما شرقی ها در گذر از رنج ها ودردهای تاریخی برای ماندن و ماندگاری خود ازشادی و شاد بودن به فرهنگ خود وارد واضافه نموده ایم گنجینه عظیمی است که در همه دوران تاریخ ودر  سخت ترین گرفتاری ها یار و همراه مردم  این قسمت از دنیا بوده است و آنها را تا به امروز بر روی پا نگه داشته است .هشیار باشیم که آنها را از ما نگیرند. 

این شادی که ما می گوییم با آن شادی که می خواهند ما را به آن وصل کنند خیلی متفاوت است.

نه اینکه ما داشتن یک زندگی با در آمد خوب وآسایش و امنیت وامکانات را دوست نداریم و یا بد می دانیم بلکه معتقدیم شادی به معنای واقعی زمانی حاصل میگردد که انسان علاوه بر شرایط فوق  دارای  نوعی چهان بینی باشد  که بتواند وفرصت یابد تا تفکر کند ومعنایی برای بودن خود در این هستی بیابد تا بودنش را توجیه کندچیزی که به عنوان یک چالش بزرگ در دنیای پرشتاب وصنعتی امروز مطرح است و هر روزه خسارت زیادی ببار می آورد.

خلاصه اینکه ...

در این تعبیر شادی آن چیزی نیست که صرفا در بیرون از وجود ودر شهر و خیابان واقتصاد و مال  ومنال دنبالش بگردیم  و آنرا بیابیم بلکه اگر می خواهیم آنرا بر روی شانه هایمان حس کنیم علاوه بر سعی و کار و تلاش برای داشتن یک زندگی خوب  باید نگاهمان را هم عوض کنیم و به جاهای دیگر نیز متمرکز نماییم.