امان از دست این  بظاهر عقلا.

خانه های پربحث و اغلب اهل مشق و کتاب.یا دارند فیلم تحلیل می کنند و یاجمله ای را تفسیر. هر جا نگاه می کنی کتاب است و روزنامه و  بحث و گفتگو ...که یک حال خاصی به محیط زندگی و جو خانواده می دهد.

اینها همه خیلی هم زیباست ,اما هر چیزی  هر چند هم خوب و مفید , حدو حدودی باید داشته باشد.دنیا همه اش قاعده  و حساب و کتاب نیست.

گاهی کمی بی عقلی هم لازم دارد و بقول اون خواننده قدیمی: "دیوانگی هم عالمی دارد.!"

اینگونه "نگرش های خیلی عاقلانه "که در آن همه چیز مطابق منطق و نظریه فلان و فلان عالم  و نویسنده  باشد در واقع غیر عاقلانه و خسته کننده است.

نگاه منجمد و غیر علمی  که  خانواده را زندانی تفکراتی کند که تابع خط و خطوط خاص و مستقیم کند ومطلق گرایی را بارور نماید با "دنیای سیال "واقعی هیچگونه همخوانی نداشته و تنش آفرین است. 

  عاقلانی از این دست  در بعد اجتماعی گاهی در دو گروه اصلی قابل رویت اند. عده ای سخت به غرب متمایل اند و دسته ای متنفر از آن و در هر حال بحث ها همانقدر که درون خانه ممکن است اجبارا کم صدا باشد  بهنگام رود رویی با عقیده مخالف خیلی زننده و آزار دهنده است. 

 این یکدندگی  و تعصب بی پایه  موجب می گردد برخلاف جاری زندگی عقل را به صلابه بکشیم و زندانیش کنیم .

نبود" حرف ها و خنده های غیر منطقی "و  چهره های "مصمم و کاملا هدفدار" و "رباتواره" ازیکطرف و قطع تدریجی رابطه با دیگرانی که با ما موافق نیستند  طبق منطق  " هر که مثل ما فکر نمی کند حتما مقابل ماست "ازدیگر سو  منجر به آن می شود که  روز به روز بیشتر به ایده ها و عقایدمون بچسبیم و اخمو تر و کدر تر  شویم.

در این دنیای قانونمند و خطی که اینان برای خود درست می کنند  و در  برج عاجی که در ان نشسته اند   هیچ صدا و فریادی غیر ازآنچه که در  تایید شان باشد قابل شنیدن نیست.

پرچم روشنفکری که سالیان دور ممکن بود نماد فکری  بسیاری از جوانان پر شور  و شرایط خاصی  باشد علی رغم تغییر ات اجتماعی و بنیادی در جامعه و جهان  هنوز هم با ناباوری  در  دست این شیران تنبل و افسرده و  "کهنه سر بازها  "در اهتزاز است که گویی با زور باد جولان میدهد و یاداور آنست  که فرمود:

ما همه شیریم "شیران علم"

حمله مان از "باد "باشد دم به دم .

  والدین یا حداقل یکنفر از آنها که  از  معتقدین سرسخت چنین رویکردی به زندگی هستند در چنین کانون هایی بازندگان اصلی به شمار می روند  و از مواهب مختلف  و زیبایی ها به این بهانه که با هیچگونه عقل و منطقی قابل توجیه نیستند محروم می گردند . بد تر اینکه  فرزندان چنین محیطی بیشترین آسیب را از این "انقباض فکری "متحمل می شوند.

هر نوع قطع ارتباط  , با هر بهانه که از سایر گروه های فکری و طیف های مختلف مردم صورت گیرد حتما موجب دور شدن از واقعیت ها ی ملموس زندگی و در نتیجه محروم شدن از منابعی خواهد شد که علاوه بر خسارت های مالی و اجتماعی به لحاظ روانشناختی هم بر فرد اثر منفی گذاشته و جبران ناپذیر خواهد بود.

امروزه بسیاری بر این باورند که کاش در انتخاب دوستی ها ویا حتی بهنگام سفر یا هر موقعیتی که جور شود چنان کنیم که با افراد مخالف ایده های خود نیز  حشر و نشری بداریم و نشست و برخاست داشته باشیم تا بتوانیم هم از ایده های بقیه بهره گیریم و هم نقد عقاید خود را از زبان مخالفین بشنویم و اینگونه  موجب رشد, ارتقا و اصلاح بهتر خود گردیم.

   یکی نکته قابل تاسف  آنست که  چرخش های رفتاری و فکری "گروه های خطی و همگون و یکپارچه", اغلب بر خلاف انتظار و خیلی شدید است.

به عبارت دیگر  هماهنگی ها رفتاری  و انسجام و تعادل خلقی و فکری در بسیاری از این گروه ها و خانواده هایشان  بسیار متضاد است .بطوریکه مثلاخیلی مواقع  اینها یا فرزندان  همان گروه مخالف غرب ,  وقتی هم به عللی موقعیتی می یابند بر خلاف حرف و ادعایشان چنان غرب زدگی می کنند که خود " اورجینال "هاش هم چنان نمی کنند.

یا برعکس  خیلی اوقات دیده شده ,خانواده های یکی از دسته هایی که قبلا قاعده و بازی اینوری ها را قبول نداشته  همینکه فرصتی یافته  چنان شکل و شمایل و رفتار مساعد مطابق نرخ روزی را دنبال نموده  که همه را متعجب کرده است.

این گفتار  در جنبه های گوناگون قابل بحث است .خلاصه اینکه:

 هر ایده و عقیده  هر چند با ارزش و بزرگ  باشد هر گاه به حد افراط برسد و از تعادل خود خارج گردد حتی اگر به بهانه و با پرچم عقل باشد  با قاعده و بازی زندگی که در آن همه چیز "دم پسا "عرضه می شود جور نبوده وحتما موجب خسران و ضرر خواهد شد.

گاهی بیهوده می شود خندید  یا شاد بود  و زمانی  هم بدون دلیل می توان گریست و غمگین بود.گاهی می شود با همه سن و سالی که داریم بچه شد و بچگی کرد و زمانی هم در قالب بچگی میتوان بزرگ بود و پیرانه حرف زد در همه این احوال  دنبال این نباشیم که حتما دلیل منطقی برای آنها بیابیم و یابرچسبی از ایراد به خود بزنیم .

می توانیم با همه ارزشی که برای عقاید خود داریم با مخالفین خودمان هم دوستی کنیم و شنونده حرفها و عقاید آنها گردیم و از این منابع عظیم فکری دیگران هم سود بجوییم.

نهایت اینکه می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم بدون اینکه قبلا فرمولش کشف شده باشد و چه بسا بهترین نوع زندگی ,رهایی از قید و بندها و  قالب هایی است که ما خود برای خود یا دیگران برای ما درست کرده اند پس گاهی هم طور دیگر و متفاوت از آنچه گفته اند یا در کتابها و فیلمها  و نوشته هاثبت شده  رفتار کنیم شاید اینکار ما خود روزی کتابی تازه یا جمله و فاکتی نو   و متفاوت از گذشته گردد.