تا همین چندی پیش وقتی خیابون می رفتی همه مرد  می دیدی  .مرد هم که تعریف خودش را داشت.صدای زمخت و سبیل های آنچنانی و نوع جاهلی اش که نعره کشی و قرق کردن کوچه و خیابان و ...

در چنان فضایی خانواده و اجتماع و اقتصاد هم تابع اون شرایط بود 

خرید ها  اغلب مردانه بود .خرجی هم دست مرد بود.خیلی وقتها مردها رفع نیاز های خونه را شخصا  انجام می دادند.در این دوران مرد تصمیم گیر و نان آور خانواده اطلاق می شد و...  

    فروشگاه ها ,مغازه ها و دکان ها بیشتر بوی مردانه می دادند.اجناس وسایل و حتی رنگها  و طراحی هاو هر چیز  اغلب بر مبنای  طبع  و سلیقه مردها  انتخاب می شد  

کم کم زن ها از خانه بیرون آمدند .دانشگاه ها و کارخانه ها و کوچه وبازار و خلاصه همه جا شاهد ورود بیشتر و بیشتر خانم ها شد. 

در این جابجایی  در سطح جهانی نیز بحث های دیگری پیش آمد از جمله هشدار های سازمان های محیط زیست و بهداشت جهانی در رابطه با نقش منفی فست فود ها و  خورد و خوراک  های صنعتی و هوای آلوده و لایه ازن و...بر تستسترون و استروژن.

 

صحبت را کوتاه کنم مجموعه اینها باعث گردید که مردها نه  تنها ظاهرشان بلکه صدای شان را تابع محیط جدید و بگو و مگو با خانم ها روز به روز  نازک تر و نازک تر کردند.سبیل ها هم طبق سلیقه زنها در همان  روز خواستگاری و گاهی حتی قبل از آن جزیی از شرایط شد که بایستی یا حذف می شد یا با نظر لطف خانم در حد علامتی  برای حفظ حیثیت یا احترام به عقاید مرد یا ...با تفاهم طرفین باقی بماند.

مردها ظریف تر و دل نازک تر شدندو زنها  بیشتر رقابتی و ستیزه جو .گویی سالها سکوت و تحمل شان  را حالا می خواستند جبران کنند. فضایی باز شده بود که تا حدودی می توانستند  از حقوق شان صحبت کنند و جالب تر اینکه بهترین مدافعان خود را الزاما نه از همجنسان بلکه همان جنسی می دیدند که فکر می کردند حقوقشان را پایمال کرده است.

در درون خانواده اما انعکاس این جابجایی بیشتر به کشاکش بین دو جنس منجر می شد.کودکان زرنگ تز از همه در هر دوره سود خود را می بردند بطوریکه بعدها همگی بهترین دوران زندگی شان را همان دوران بچگی ذکر می کردند!

 هر چند مردانگی به شکل سابق ار رونق افتاده بودبا اینهمه  مردم جنبه های مثبت  و اخلاقی مردانگی را که در فالب مهرورزی و ایثار و فداکاری  بود حفظ نمودند و در این گذر مردان خوب از بد و  "پهلوان "هایی از جنس  تختی یا خلییل عقاب را  از "قهرمان "های بادکنکی کاملا متفاوت می دیدند

http://khabaronline.ir/detail/336957/society/fun

  در دوران تفاهم هر دوجنس برای مشارکت در امور جاری که خود متاثر از شرایط و عوامل مختلف اجتماعی اقتصادی جامعه بود دو اتفاق مهم دیگر هم  افتاد  :یک  اینکه با ورود اینترنت و تکنولوژِی های جدید "پیران "بطور کلی علم شان بیات شد و تجربه های نامکتوب شان برای حل مشکلات امروزی  خانواده و جامعه بی مصرف افتاد و در نتیجه از احترام سابق شان کم شدو دیگر اینکه مرد سالاری  که تکیه اش بر" زور بازو وقدرت بدنی" بود با ورود صنایع و نرم افزار ها و وسایل تازه اهمیت خود را از دست داد زیرا دکمه ها و کلیک ها جای ماهیچه ها را گرفته بود .بزرگترین کارخانه را می شد با یک فوت یا فشاردست یک پسر بچه یا دختر خا نم هم راه اندازی کرد و...اینها و بسیاری از عوامل دیگر موجب ضعف پشتوانه قدرتی مردان و نهایتا  کمرنگ شدن نقش آقایان  در تصمیم گیری های خانواده  گردید.

نتیجه یک پژوهش  نشان داد که در فاصله سی سال سهم مردها در تصمیم گیریها ی خانواده از نصف هم کمتر شده است .

"در سال ،۱۳۵۳    هفتاد و دو درصد پاسخگویان، مردان را تصمیم گیرنده اصلی خانواده ذکر کرده‌اند. در حالی که در سال ۱۳۸۳ این نسبت به ۳۳ درصد کاهش یافته است."منبع :http://www.mehn.blogfa.com/post/5"

البته این آمار اوضاع را تا سال 1383 نشان داده واگر ده سال بعد تا سال 93 را هم محاسبه کنیم حتما ارقام به نفع خانم ها و قابل تامل خواهد بود.

چون نوشته  در باره بازار مصرفی است کمتر به موضوع اشتغال خانمها اشاره کردیم ولی بد نیست بدانیم که  هنوز هم زنان که تقریبا نصف جامعه ما را تشکیل می دهند از نظر  اشتغال بسیار عقب تر از مردها و نسبت  یک به چهار دارندو  اگر بخواهیم به نوع مشاغل  و سایر فاکتور ها بپردازیم وارد موضوع های تخصصی و چالشی دیگری می شویم که  نیاز به نوشته های دیگر دارد.

همینقدر بدانیم که تغییرات فوق موجب شد تا بازار مصرفی خیلی زودتر از پژوهشگران  به این اطلاعات دسترسی یابند.

وقتی زن در خانواده تصمیم گیر اصلی شد  پس بازار به اصطلاح باید "خط تولیدش "را عوض می کرد و طبق خواست مشتری جدید تغییر می یافت. 

فروشگاه ها ی مردانه روز به روز خلوت تر شد و بر تعداد بوتیک ها و لوازم آرایشی و بهداشتی زنانه و ده ها شغل جدید مختص خانمها افزوده می شد.

 نه تنها مغازه های خیابان بلکه عرصه پزشکی بهترین بازارش را مدیون بعضی خانم هایی شد که دنبال جراحی بینی و صاف و صوف کردن پوست و رنگین  کردن مو ...نمودند.

کلاس های یوگا و جلسه های روانشناسی همراه با تور های مختلف زنانه داخل و خارج ,لوازم ورزشی مختلف و تردمیل ها  و انواع لوازم آشپزی و کفش های راحتی و ...بر مبنای نیاز و خواست خانم ها طراحی و به بازار روانه گردید.

علاوه بر این نه فقط خرید های اختصاصی مربوط  به خانم ها  بلکه  بیشتر خرید های خانه نظیر مبلمان و صندلی و حتی امور مربوط به خرید یا اجاره محل مسکونی تا برسد به طراحی و رنگ آمیزی  و  خلاصه هر آنچه که قبلا مرد باید حرف اول و آخر را می زد حالا حداقلش این بود که باید با مشاوره خانم حانه صورت می گرفت که  این خود باز حضور زن ها در بازار را چه به عنوان خریدار یا فروشنده  بیشتر  و بجای آن بر مجریان  آشپزی مردها در تلویزیون افزوده می شد.

زنان وقتی تصمیم گیر نهایی در خانه شدند می بایستی موقع رفتن بازار یک همراه نزدیک به خود داشته باشند.

اختلاف  نوع نگاه و فرایندی بودن خانم ها  در انتخاب  و تصمیم گیری  که گشت زنی  و یندوز شاپینگ چند ساعته آنها را توجیه می کند با نوع دید و انتخاب و تصمیم گیری هدفگرا ی مردانه همانقدر که مانع بزرگ همراه بودن این دو جنس در کنار هم در بازار می گردد,برعکس چه  به عنوان یک زن یا مادر ویا همسر آنها را به زبان احساسی و با حوصله  کودکان و اطفال نزدیک تر می کند .

  بی جهت نیست که در کنار هر فروشگاه از جنس زنانه می توانیم فروشگاه های اسباب بازی یا لباس و پوشاک اطفال و حتی کتاب و درس و مشق کودک و سایر نیازمندی های کودکان و حتی نوجوانان را هم در همانجا یا در فاصله نزدیک به آن ملاحظه کنیم که احتمالا در هنگام ورود با خطی بزرگ وخوش نوشته اند:

 ورود مردها ممنوع!