تئوری پنجره شکسته در سال  1982 توسط "ویلسون" و "کلینگ" عنوان شد که بطور خلاصه می گوید :

ساختمانی که شیشه شکسته ای دارد اگر زود ترمیم نشود محل متروکه تصور شده  و بعضی از افراد  بقیه شیشه ها را هم می شکنند  و دیری نمی گذرد که آنجا  محلی برای پاتوق افراد شرور و معنادها و سایر مجرمین خواهد شد.

این تئوری جدای از آنکه در بحث تخصصی خود یعنی جرمشناسی درست باشد یا غلط اما در خیلی از موارد بخصوص در حیطه موضوع بهداشت و یا مسایل روانشناختی و اجتماعی با بسیاری از تجربه های روزمره ما مطابقت دارد.

گاهی سئوال می شود چطور می شود شهروندی که ته سیگار ودستمال  کثیف و  آشغال و زباله خود را معمولا درتهران یا شهرستانها که هست به  هر جا که می رسد حتی از داخل ماشین به بیرون می اندازد اما همین آدم وقتی به جاهای دیگر که مرتب وتمیز است مثل همین  "کیش" خودمان که می رود حتی کاغذ شوکلات را هم درسطل  زباله مخصوص و محل مناسب می اندازد ؟و جواب آن سئوال شاید با این فرضیه قابل توجیه باشد که می گوید اگر یک تکه کوچک آشعال را بر نداری بزودی آنجا اشغالدونی خواهد شد.

 علاوه بر این از نظریه پنجره شکسته چیز های دیگری هم می شود فهمید.اینکه درعالم انسانی هم" درها "و "پنجره ها "  زیادی در وجودمون داریم که اگر غفلت کنیم ممکن است شیشه ای  از آن ترک بردارد و یا حتی بشکند و اگر زود فکری به حالش نکنیم احتمال دارد با کوچکترین غفلتی  محلی برای دلنگرانی ها و  دلخوری های  وآشغال های ذهنی بزرگتر ودراز مدت تر گردد.

گاهی خواسته یا ناخواسته شیشه  دل کسی را می شکنیم یا اینکه دوستی یا عزیزی یا حتی غریبه ای سنگی می زند و درست می خورد به قشنگترین و بزرگترین پنجره  ای که سالیان سال از آنجا دنیا را نگاه میکردیم.

گاهی حتی اینها نیست بلکه خودمان  تصور غلط و یا پیشداوری  نا عادلانه و فکر باطلی را در ذهن پرورش می دهیم و تا  یقین پیش می بریم .در این موارد قسمتی از ذهن لطیف مان زباله دان پلشتی ها و چیزهای ناصوابی خواهد شد که مدتها توان وانرژی ما را به هدر خواهد برد و  وقتی سالیان بعد به حقیقت باطل آن پی می بریم برای هر کاری  دیگر دیر شده است زیرا آن فکر محلی وبهانه ای برای آمد و شد منفی بافی های مضاعف و در نتیجه دلسردی وافسردگی در زندگی مان شده است..

 ساختما ن آجری و شیشه ای شاید نتواند یا حتی نفهمد که این پنجره شکسته چه گرفتاری هایی برای او خواهد داشت ولی ما آدمها بارها و بارها تبعات یک چنین شکستگی های هر چند کوچک و جزیی یا توهمات و قضاوت های عجولانه را که ممکن است منجر به ازبین رفتن تمام ساختمان وجودی خودمان یا دیگری را شود  تجربه کرده ایم.

کاش  حالا  که آغاز  فصل تازه ای را در طبیعت نظاره گر هستیم کاری کنیم که :

اگر پنجره دل  خودمان یا عزیزی  به ناحق یا به حق شکسته شده است  و موجب دلخوری و ناراحتی گردیده ,قبل از آنکه آنجا محلی برای کدورت ها  و تجمع آشغال های ذهنی بیشتر شود سراغش برویم و آنرا با عطوفت یا بخشش یا معذرت خواهی یا حتی تنبیهی مناسب ترمیم کنیم اما استخوان لای زخم رهایش نکنیم.

گوشه خانه وساختمان را اگر از همان ابتدا تمیز و پاکیزه و منزه کنیم حتما  محل و ایستگاه کثافات و سوسک ومگس ها و میکروب ها نخواهند شد  و البته ترمیم دل و پاکیزه نگهداشتن روح و روان بطور دایم  از همه اینها مهمتر است و اگر کم توجهی کنیم نه تنها خودمان بلکه آثار بدش گریبان همه خانواده واطرافیان را خواهد گرفت .

 نگذاریم دریچه  ها و پنجره هایی که ما را به دنیای قشنگ بیرون وصل میکند با افکار ناراحت کننده و کینه ورزی و دلخوری طولانی پیوند بخورد .

ازگردش شب وروز و ماه و سال  بیاموزیم که در آغاز و پایان هر چرخش  مسئولیت  همه چیز را که مربوط بخودشان است بر عهده می گیرند  و با خود می آورند و می برند . 

از لحظه های مستمر زندگی و ساعت شنی عمر  یاد بگیریم که در هر تغییر طبیعت هر چه  را که متعلق به خود است  کامل کرده وموقع جدایی همه چیز  را یا ترفندی تمیز وشسته روفته تحویل لحظه بعدی می دهد و چیزی  برای انباشت  باقی مانده ها و نیز گلایه و قهر های کینه ورزانه و طولانی مدت باقی نخواهند گذاشت

  پیشاپیش بهاران حجسته باد!