سایکو به معنی ذهن  و سایبرنتیک را هدایت و کنترل  اگر بدانیم می شود  این علم را  هدایت ذهن بگوییم.

 در نوشته قبل اشاره ای شد که بد نیست گاهی که فرصتی می یابیم در نقطه آرامشی, قوه تخیل  را به راه اندازیم و آرزوها و خواستنی های خود را که البته حتما خوشایند هستند در رویا زنده کنیم.علت آنست که  در واقع ما می خواهیم با این کار ذهن ناهوشیار خود را فریب داده و رفتار مناسب تری را از او بدست بیاوریم ,توضیحش را اینجا می گویم.

 سایکو سایبرنتیک را  که افرادی همچون ماکس ول مالتز (Maxwell Maltz) و پرسکات لکی(prescott lecky)در توسعه آن کوشیده اند به تقش اعتقادات و باور ها ی فرد در رفتار تاکید زیاد نموده اند .

  این دیدگاه معتقد است که معمولا مردم خود را کمتراز  آنچه هستند در نظر دارند و تصویری که از خود دارند اغلب منفی است.. از سوی دیگر این تصویر ذهنی , خود  بر می گردد به همه حوادث و اتفاق هایی که مخصوصا در کودکی از حفارت ها و توهین ها وناتوانایی ها , در مغزمان نگهداری کرده ایم.

"خود انگاره "یا همون تصویری که ما از خود در ذهن ترسیم می کنیم در واقع نقشه راه زندگی ماست و رفتارها, عواطف و دیدگاه  ما را باعث می شود  .

 ساده تراگربگوییم می شود گفت تعیین و تحقق هدف های ما تابع همون" خود انگاره" هایی است که ما در ذهن ترسیم می کنیم .

 اینکه بعضی ها زوری می خواهند "مثبت نگر "شوند  یا اینطور نشان دهند که با ادا در آوردن و گفتن چند حرف به ظاهر مثبت و نمایشی اززندگی راضی هستند در حالیکه سراسر رفتار و اعمال آنها  چیز دیگر می گوید می تواند بر پیچیدگی گرفتاری آنها در آینده بیفزاید.

چرا ؟به این دلیل که گرچه سعی در حرف زدن مثبت بهتر از ناله و گلایه مداوم است ولی اگر فرد  تصویری که از خود واهدافش در زندگی دارد همه  سیاهی و منفی نگری باشد تا زمانی که بصورت علمی مغز و دهن خود را پاک ننماید بدیهی است که از چنین چاهی  کدر و افسرده انتظار آب زلال داشتن یک  آروزی محال است.

ییاییم با هم وبا استفاده از علم سایکو سایبرنتیک با یک مثال ببینیم اگر هر یک از ما تصویر بدی از توانایی های خود و اهدافی که باید داشته باشیم به ذهنمان بفرستیم  و مرتب و مستمر به اصطلاح "خودانگاره" منفی از خودمان ایجاد نماییم  رفتار ما چگونه می شود؟ 

اگر هر لحظه که حرف می زنم و یا نظری می دهم فکر کنم و باورم بر چیزهایی مانند زیر باشد:

"من بدبخت به دنیا آمده ام و همیشه بازنده بوده و هستم " 

"من اگر لب  دریا برم آب دریاخشک می شود "

"امروز اگر طلا بخرم فردا ارزون میشه "

همونروز که متولد شدم سرنوشت من را با درد و رنج و سیاه روزی نوشتند"

"بخاطر سادگی ام هر کس لگدی به من می زند و می رود "

"به هر کس محبت کردم جز خیانت و نامردی ندیدم "

و...

 ببینیم ذهن من با این مراجعی که ما برایش درست می کنیم چکار می کند و

نتیجه چه می شود؟

بد نیست  قبل از آن کمی بر نحوه کارکرد ذهن و مغز در رابطه با اطلاعاتی که دارد برگردیم:

 مغز ما اطلاعات محیط  را ازطریق سیستم اعصاب و بوسیله حواس پنجگانه دریافت می کند.اما اگر بخواهد همه آنچه را که فقط در چند لحظه به دست می آورد, بصورت حاضر و "در دسترس "نگهداری کند , حجم عظیمی از داده ها و اطلاعات شامل صداها ,تصاویر , خاطره ها و حوادث و... را باید همیشه با خود حمل کند که این امکانپذیر نیست.

پس   بعد از چند ثانیه برخورد با هر اتفاقی  آنها را به یک انبار  که به آن   "قسمت ناهشیار "یا "نیمه هشیار "ذهن می گویند ارسال و نگهداری می کند..بدیهی است این چنین اطلاعاتی دیگر جنبه هشیارندارد واگر هم به آن سهوا ذهن بگوییم عملا بدون شعور وآگاهی است و فقط به درد بازیابی می خورد.

بنابراین ما دو نوع حافظه داریم:

 یک قسمت پنج تا ده در صدی از اطلاعات حواس چندگانه است که شامل حافظه موقت ومانند "رم "در سیستم کامپیوتر است که اغلب ما به اشتباه و همیشه به  آن متکی می شویمتا آنجا که  به حقیقت داشتن آن حاضریم قسم هم  بخوریم.

و قسمت دیگرکه یک واحد بایگانی بزرگ اطلاعات "نود درصدی"از خاطرات زندگی ما در آن نگهداری  شده و از دسترس فوری خارج  است.

در قسمت بایگانی ذهن هر چه هست بدون اراده و ناهشیار است که نه تنها خاطرات و تجربیات و...بلکه هر گونه اعمال غیر ارادی بدن نظیر ضربان قلب و تنفس و فشار خون و...نیز در همینجا مدیریت می شوند.

اگر  فردی را  در خیابان ببینم ,مغز  اطلاعات ظاهری او را فوری به قسمت نیمه هشیار می فرستد .در آنجا این قیافه با صدها اطلاعات مربوط به شکل وشمایل  اشخاص دیگر شبیه به او را که در طول عمرم دیده ام وبایگانی شده  را  مورد تجزیه تحلیل قرار می دهد وبعد از مقایسه ,یکی از آنها را شناسایی ,انتخاب و بازیابی می نماید .

بعد از چنین فرایندی است که  یادم می آیدمثلا این آدمی که در خیابان دیده ام همان همکلاسی دوران دبستانم است و بلافاصله رفتار مناسب در "تایید" یا "رد" او از من سر می زند.

ممکن است خاطرات خوبی از او داشته ام پس به استقبالش می روم و یا برعکس چه بسا در آن دوران آزار و اذیتی از او دیده ام بنابراین فورا چهره از او بر می گردانم و از دیدنش طفره می روم.

این اتفاق ها نه تنها در مورد افرادی که واقعا با ما سابقه ارتباط و رفت و آمد در گذشته داشته اند  بلکه حتی در مورد   هر فرد یا شخصی که شباهتی هم با یک ماجرای مثبت یا منفی در گذشته  دور و نزدیک با ما داشته باشند صدق می کند.

همین عوامل پنهان و ناشناخته است که موجب  می گردد بسیار بی گناهان توسط افرادی به قضاوت نا عادلانه گناهکار شناخته شوند یا بر عکس فردی گناهکار یکباره مورد لطف و بخشش یک قاضی یا معلم و روانشناس ومددکار  ...قرار گیرد به این علت که در خاطرات نهفته ذهن او  تصویر بد یا خوب بدون اینکه آنها  متوجه باشند نقشی را بازی میکند که   بیشتر از مستندات و مدارک و آنچه امروز بظاهر وجود دارد  اثر گذار می باشد.

بنابراین نحوه چیدمان و چگونگی این اطلاعات قدیمی در بروز رفتار ما بسیار مهم است .اما آن واحدی که مسئول بررسی و کنترل این داده ها و یافته ها است کدام  است؟

در مغز ما علاوه بر آن دو قسمت ذکر شده مکانیزمی وجود دارد که کار تعیین هدف و سازندگی و حفظ و نگهداری سلامت جسم وروح ما و تحلیل علت وجودی ما در این عالم را به عهده دارد.

واحد خلاقیت یا سازندگی ,مدام ودر هر برخوردی که در زندگی با واقعه ای پیدا می کنیم به آن گنجینه خموش اطلاعات رجوع می کند و با انتخاب گزینه هایی که ما از آن بی اطلاع هستیم رفتار و تصمیم های ما را هدایت می نمایند.

برگردیم به سئوال خودمان و ببینیم جواب چیست؟

وقتی من "خود انگاره "ای که از خود دارم همه بدبختی و سیاه روزی و ناتوانی است و  امروز می خواهم در یک کار جدید, برای مثال, سرمایه گذاری مالی کنم این مکانیزم باید به دنبال چه نوع اطلاعاتی از قسمت بایگانی ذهن من باشد؟

یا وقتی معتقدم که "از ازل ,این چرخ فلک ,سرنوشتم را با شکست و بدبختی رقم زده است "قسمت خلاقیت و سازندگی ذهن من یا همون مکانیزمی که باید هدف زندگی مرا ارزیابی و هدایت کند ,به کدام قسمت از هزاران اطلاعات مثبت و منفی ذهن من برای تصمیم گیری رجوع خواهد کرد؟

مشخص است که با این پیشینه ذهنی من ,راه های مثبت و مناسب را جلوپای من نخواهد گذاشت بلکه از آن تجربیاتی بهره خواهد گرفت که تایید کننده تصویر ذهنی من ,که در مثال گفته شده همه نگاه منفی به خودم ,است بهره می گیرد.

و اینچنین است  که پیشاپیش هر اقدامی ,خود به دست خود شکست یا موفقیت ام را با همان تصویری که من  از خودم در ذهن برای زندگی ام ترسیم نموده ام مشخص می نمایم.

حالا سئوال این است :

 اگر در هر کار و برنامه و هدفی که برای خود می چینم رجوع به اطلاعات  و  "خود انگاره "و گذشته زندگی ام که احیانا از کودکی پراز مشقت  و ناکامی است ,تعیین کننده نهایی است آیا این به آن معناست که راهی جز سوختن وساختن ندارم وباید تسلیم زندگی پر مشقت و ناجور گذشته خود شوم؟

جواب حتما منفی است.برای حل این مشکل یکی از راهکارها آنست که  "خودانگاره "خود را اصلاح کنیم و مثلا از ترفندها یی نظیر "فریب دادن ذهن ناهشیار "استفاده کنیم  و... 

...

بحث ناقص شد ولی اگر این نوشته موجب گیجی خواننده ام گردد من به مقصود خود رسیده ام.در نوشته های بعدی  بیشتر در این باب و اینکه چگونه می شود اطلاعات منفی گذشته امان را  بی اثر یا کم اثر نماییم باز هم خواهم گفت.

برای مطالعه در این مورد رجوع شود به : 

-کتاب روانشناسی ارتباط و کنترل یا سایکو سایبرنتیک :نوشته ماکس ول مالتز ترجمه :جمال زره ساز و بابک شمشیری از انتشارات چاپخش.

-سایکو سایبرنتیک نگرشی سیستمی به عملکرد مغز واعصاب نوشته علی کمالی زارع در مجله تخصصی نور :

 http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/121077

همچنین مطالعه نظریه عمومی سیستمها, برتالنفی و بولدینگ و وینر و مانند آنها که بسیار توصیه می شود.