هر ساله حدود 20 تا 25 هزار  نفراز مردم ما که  جوان وپیر و کودک یا نوجوان  و زن یا مرد  را شامل میگردد در جاده ها کشته و بیش ازده برابر این تعداد  هم زخمی می گردند.

اینکه خساراتی که کشور به لحاظ اقتصادی و اجتماعی متحمل می شود چقدر است یا علل و ریشه اینگونه حوادث کدام ها هستند مباحثی است که کارشناس ها و پژوهشگران  مختلف به آن پرداخته و می پردازند.

مددکاران اجتماعی و مشاورها و تمامی مصلحان  اجتماعی و دلسوزان وهمه آنهایی که درگیر مشکلات خانواده و عزیزانی می شوند که در این حوادث فرد فوتی یا زخمی داشتندمدام دلنگرانند که  کاری کنند.

در راستای همان وظایف  در سال جاری نیز همکاران در انجمن مددکاری اجتماعی ایران در یک فراخوان سراسری توجه ویژه ای را به این موضوع مبذول نمودند. آنها کوشش دارند  با استفاده ازنظر کارشناسان و افراد کاز آموده و مجرب در حوزه های مرتبط و ارایه آموزش ها و راهبردهای گوناگون   هر آنچه در توان دارند با هدف کاهش  تصادفات بکاربسته و به سهم خود نقشی در جلوگیری از این آسیب بزرگ اجتماعی ایفا نمایند. برای اطلاع از این اقدام ها به سایت مذکور مراجعه فرمایید :  www.socialwork.ir

من هم به عنوان عضوی کوچک ازجامعه بزرگ مددکار اجتماعی تکلیف خود دانستم که در این فراخوان  شرکت نموده و دیدگاه خود را نه به عنوان یک کارشناس بلکه به عنوان یک مشاهده گر عادی  بیان نمایم.

 اما چرا بعد از نزدیک به 90 سال از  اولین حادثه رانندگی (سال 1305)تا کنون هنوز  نتوانسته ایم قواعد و مقررات رانندگی مان  را  طوری سامان دهیم که بر محور ارزشمند بودن جان و فرهنگ سازی و تاکید بر حفظ و نگهبانی از وجود انسان ها باشد؟ اتفاقی که شروعش با از دست دادن بزرگترین استاد موسیقی و یکی ازهنرمندان محبوب کشورمان شروع شد و تا به امروز ادامه دارد.

وقتی "جان "تا به این حد بی ارزش می شود که به راحتی قربان صدقه میشود و حداقل به تعارف هم که شده در هر کلامی چنان پیش پا افتاده می گرددکه به سادگی آنرا فدای این و آن می کنیم نباید تعجب کرد که چرا اینهمه نسبت به بزرگترین نعمتی که در اختیار داریم بی تفاوت باشیم .

 بی توجه ای به سلامت و بهداشت جسم و روان و در معرض خطر هایی نظیر تصادفات رانندگی ازجمله نمودهای واقعی چنین نگاهی به دنیاست.

حوادثی که  در هرساعت  موجب می شود که در یک محاسبه سر انگشتی شاهد بخون غلتیدن و جان دادن حداقل سه نفر از  عزیزان دور و برخودمان باشیم  .افرادی که  خیلی از آنها مطمئنا جدای ازموضوعات و خسارات اقتصادی و اجتماعی  به لحاظ سرمایه ملی ,ارزشی  همچون درویش خان و امثال او و شاید بالاتر  دارند

طنز قضیه در این است که یکی از عواملی 4 گانه در بروز تصادف های جاده ای یعنی راه , خودرو و حوادث طبیعی به "عامل انسانی "اشاره دارد. عاملی که خود معلول هم هست و  باعث مرگ و از کارافتادگی و بیچارگی  خود میگردد.

در تعریف عامل انسانی به عنوان یک سوی این معادله می شود گفت  خطاهایی است  که ناشی از غفلت یا اشتباه یا مشکلی است که ناشی از بی تجربگی یا مصرف مواد مخدر و ...هر علتی است که توسط  انسان و عموما یک یا چند  آدم پیاده رو  یا راننده و البته بیشتر همان راننده ها است به وجود می آید .

 در این نوشته و با این مقدمه نسبتا طولانی بنا داریم  بدون اینکه بخواهیم وارد یک بحث پیچیده و خیلی کارشناسی ترافیکی یا اخلاقی شویم , توجه مان را به یکی ازنکات مرتبط با عامل انسانی که به راننده و  نوع رانندگی بر می گردد متمرکز نماییم.

در یک مشاهده ساده( انواع رانندگی سریع و نمایشی و مسابقه ای مدنظر نیستند) می توان چند  دسته  وگروه راننده را در خیابان ها ,جاده هاو اتوبان ها تشخیص داد.

اول گروهی که اکثریت را تشکیل می دهند :

اینها گواهینامه ای گرفته اند و از نظر تجربه در یک طیف وسیع از خیلی مجرب تا تقریبا تازه کار را تشکیل می دهند.این دسته  معمولا بر اساس مقررات وضوابط اعلام شده  عمل می کنند و سعی دارند حداقل برای مدتی هم شده  رعایت آنچه را که یاد گرفته اند بنمایند.

به نظر می رسد که این دسته به خاطر احتیاط کاری و گاهی کم تجربگی  کمتر در اتوبان ها و جاده های خطرناک حاضر شوند و در تصادف های جاده ای اگر هم نقش داشته باشند  بیشتر موجب خسارت های مالی شوند تا   جانی.

گروه دوم راننده هایی را شامل می گردذکه اگر هم در خانه و زندگی آرام هستند همینکه وارد خیایان و جاده می شوند تند رو میگردند  که خود به دو دسته تقسیم می شوند:

 الف :راننده های "تندرو  اما  قانونی" مانند رانندگان آمبولانس ها , آتش نشانها و نقلیه موتوری امدادی و پلیس که بنا بر وظیفه و شرایط اضطراری و در مواقع خاص ممکن است تند وتیز رانندگی نمایند.

ب: راننده های "تندرو و تهاحمی  وقانونشکن "که  رانندگیشان را خشن یا aggressive میگویند.اینان در شرایط هوشیاری یا ناهوشیاری با زیر  پاگذاشتن قوانین و مقررات ,جاده ها را محلی برای جولان دادن و نمایش قدرت خود می کنندکه اینها نیز دو گروه  مشهور دارند:

دسته اول از این گروه " تندرو " آدمهای معمولی و طبقات پایین دستی یا متوسط رو به پایین  که ویژگی آنها بیشتر داشتن یک پراید و یا 206 و یا وانت پبکان های تند و تیز مربوط به شغل و حرفه شان و در کلاس بالاتر دارندگان اتوبوس ها و کامیونهای نه چندان مدرن است .اینها به سختی یا  با قرض و قوله یا لیزینگ وسیله ای خریداری نموده و به دلایل کاری و شغلی و یا عدم اطلاع صحیح از فرهنگ درست رانندگی خیابانها و جاده ها را اغلب در شهرهای کوچک و روستاها به هر طریق که "فرمان "بپیچد و پدال گاز و ترمز راه دهد دنبال  انجام کار اصلی شان می روند..

مثال اینها مانند اون راننده موتور سیکلت "وسپای ایتالیایی "قدیمی است که از خودرو  بنز جلو میزد .وقتی راننده بنز نهایت در یک جا جلویش پیچید واو را متوقف کرد ,از او پرسید بی انصاف به خودت رحم کن , چرا اینهمه سرعت؟ پاسخ داد :" حقیقت این است که می خواستم بایستم ولی نمیدانستم ترمزش کجاست!

دسته دوم تندروهای بی قانون " نوع مرفه هستند. اینها  اغلب بچه های پولدار و ثروتمندی هستند که به پشتوانه مال و اموالی که یکباره و بدون پشتوانه فرهنگی قوی به دست آورده اند جاده ها  و خیایانها را  مایملک خود می دانند و معتقدند :"مگر  جان افراد چقدر می ارزد ؟ هر چقدر که باشد پولش را می دهیم !"

اینها به راحتی ماشین های آخر سیستم را سوار شده و تخلف هم اگر کنند جریمه اش را بقول خودشان می پردازند .

گروه اخیر اگر چه تعدادشان در میان دارندگان خودروهای لوکس و گرانقیمت خیلی کم می باشد  اما به هر حال در همین تعداد هم نقش آفرینهای مهمی هستند.این دسته بخاطر خود روهای مجهزی که دارند اگرچه به علت سرعت زیاد یا از دره سقوط می کنند یاازتیر چراغ برق بالا می روند و حوادث عجیبی را رقم میزنند اما  بنظر می رسد علاوه بر اینکه خودشان دچار درد و رنج میگردند  اغلب در پشت صحنه تصادف ها نیز  نقش آفرین می باشند.

اینها با حرکات چرخشی سریع و دیوانه وار خود به راحتی حریم ها و محدوده ها را برای خود روهای دیگر تنگ و یا بسته می کنند عامل  بسیاری از حوادث جاده ای یا  اتوبان ها  هستند .تاسفبار این است که چون قدرت مانور بالایی دارند خیلی تند و تیز و زیگزاکی  از صحنه فرار می کنند و  راننده های دیگر را مجبور به حادثه می کنند که در نتیجه خانواده هایی را گرفتار حادثه و بدبختی می نمایند. 

اما گروه اصلی سوم که در بین راننده های امروزی بسیار کم هستند آنهایی هستند که کمتر شناخته شده اند. این دسته که  رانندگی تدافعی ( defensive driving) و اصول آن  را در کلاس های عملی و تئوری گذرانده  یا تجربه ای در اینمورد دارند با شناخت و باوری که از جاده و انواع راننده ها دارند وارد جاده و خیابان شده و کمترین حوادث را دارند.

اینان  اتفاقا به لحاظ ارزشی در بین راننده ها نمره بالایی را نمی گیرند ودر خانه و محیط کار و اجتماع اغلب بخاطر دقت و احتیاط و رعایت اصول درست رانندگی گاهی هم مورد تمسخر و دست انداختن   قرار گرفته و مورد تایید بقیه قرار نمی گیرند.

بحث را ادامه خواهیم داد ولی واقعا کمی فکر کنیم و پاسخی بیابیم که  : 

با توجه به فرهنگ رانندگی تهاجمی  و خشن و شرایط جاده ها و خودرو ها و عوامل طبیعی غیر منتظره :

 بهترین نوع و الزامات و اصول یک رانندگی  مناسب  بخصوص در جاده های ما  کدام می تواند باشد و در این مورد چه کارهایی  باید کرد؟

 

نوشته بعدی باز هم به این موضوع می پردازد.