در  ادامه بحث سایکو سیبرنتیک سئوال کابردی این بود که آیا می توانیم آثار مخربی که از گذشته در ذهن مانده است ودر رفتار امروزمان ,در  ارتباط معمولی یا تحصیل  ,کار و زندگی زناشویی,  نقش بازی می کنند را کمتر یا  حذف کنیم؟"

جواب مثبت است :   

 یکی از ریشه های رفتاری  ما "تصویر پردازی "هایی است که  آشکارا یا در  خلوت بصورت " رویا پردازی " ها و    " خودانگاره " از خودمان درست می کنیم .

مهم نیست  من در خانواده ای فقیر یا پولدار  و  تحصیلکرده  یا بیسواد زندگی کنم یا نکنم .مهم نیست بیمار باشم یا سالم و داخل کشور زندگی نمایم  یا در خارج و مانند اینها ,بلکه مهمتر آن است که ذهن من از زندگی و محیطی که  در آن قرار دارم چگونه برداشتی می نماید؟

 .

 آنچه ما از خودمان  بر این مبنا به تصویر می کشیم و  روز به روز در خلوت ودرون و دور ازچشم همه در رویا پردازی ها تکمیل ترش می کنیم تابلویی می شود که رفتار و عواطف و گفتار و اهداف ما را شکل می دهد.

همین  امر کلید فهم اقداماتی است که می توانیم ذهن نیمه هوشیار را فریب داده و رفتار شاد و سالم و مثبتی را از او طلب نماییم.

گاهی از عده ای چنین می شنویم همینکه به  خودمان تلقین کنیم یا جملاتی را حفظ کنیم و تقلید وار حرفهای خوب و مثبت بزنیم کافی است که مثبت نگر شویم و آرامش بیابیم در حالیکه  عملا این ترفند کمکی اساسی به ما  نمی کند.

علت این است فردی  که دارای سیاه بینی و اختلال در برداشت از زندگیست تا زمانی که  نتواند"خودانگاره "و آن تصویری که از خود دارد را اصلاح کند تکرار تقلیدی و نا آگاهانه  کلمات و حرکات راه به جایی نخواهد برد.

این بحث را امیدوارم دوستان عزیز و خواننده های خوش فکر از جنبه های گوناگون به چالش کشیده و تکمیل نمایند اما در این محدوده جا و زمان کم چند کار ساده توصیه میگردد. 

 خوب به خودمان  توجه کنیم.در هر سن و سالی که هستیم .آیا قبول داریم که ظرایف و ریزه کاری های هر قسمت از اندام و زوایای  روحی ما با هوشمندی خارق العاده ای صورت گرفته است؟! اگر واقعا چنین است آنرا تایید کنیم و به آنچه در اختیار ماست راضی باشیم و افتخار کنیم .

 با خود قول و قرار بگذاریم تا در هر  فرصتی ,این خوب بودن ,زیبایی ها ,وداشته ها و توانایی هایمان را  متذکر شویم  و نترسیم که دیگران بگویند خودخواهیم.

"خودخواهی "و "خود دوستی "در حدی که از خودمان مایه بگذاریم و به دیگری لطمه نزنیم هم خوب است و هم تکلیف.

یاد داشته باشیم آنکه خود را که نزدیکترین است نخواهد حتم بداریم هیچکس را نمی تواند دوستدار باشد و  به دیگری هم رحم نخواهد کرد.عشق ورزی به دیگران و جهان هستی ابتدایش از دوستی با خود آغاز می شود .

نگوییم : چرا من  چنین و چنانم و... بلکه بهتر است بگوییم :

"چقدر خوشبختم که می توانم قدردان زیبایی ها باشم." چقدر با هوش و زیرکم که قادرم طعم شیرین و گاه ملس زندگی را حتی به هنگام سختی ها  و مشکلات بفهمم و از آن لذت ببرم و هر مزه ای برای من معنای خوبی داشته باشد.

" چقدر خوشبختم که دارای عزیزان و دوستان و خانواده ای هستم که چه دور باشند یا نزدیک هنوز به حدی بزرگ و شایسته نام آدمی هستم که می توانم  دوستشان بدارم و برایشان بهترین ها را بخواهم."

"من بهترین ها در حد آرزوهایم را برای خود و دیگران می خواهم .  هر کاری که دوست داشته باشم و بخواهم در آن موفق بشوم حتم دارم که در ان توانا هستم."

" نمی گویم در های همه دنیا به رویم باز است ولی  اونقدرها توانایی دارم که اگر دری را بسته ببینم با تفکر و تعقلی که دارم راه دیگری برای رفتن در مسیر و هدف خواهم یافت . 

اگر ما بتوانیم خودمان را همانطور که هستیم باور کنیم وبر قشنگی ها و توانایی های خود ایمان بیاوریم حتم بداریم که عوامل بیرون از ما که کم نیستند هم قادر به شکستن اعتقادات و باورهای ما نخواهند شد:

خیلی ها وقتی به ما می رسند فقط می توانند حرف های تضعیف کننده بزنند.

:"وای چه بر سرت اومده؟ چرا اینقدر رنگت پریده؟ چرا اینهمه چاق شدی؟ چرا اینهمه لاغر شدی؟ چرا اینهمه پیر شدی؟ چرا اینقدر ...؟"

اینها برای افرادی که عمیقا مدیریت خود و ذهن خود را در دست ندارند می تواند تصویر سازی های ذهنی شان را مخدوش کند.

علاوه بر این گاه  فیلمها یا موزیک و آهنگی و نیز  کتاب ها  الگوهایی را در ذهن ما تداعی می کنند  که ما را وادار به تصویر پردازی های انحرافی و منفی می نماید.

گاهی  پدر و مادری در جمع  و دورهای حانوادگی یا محافلی که می نشینند و مشغول صحبت هستند  یا در حال تماشای فیلمی بدون اینکه متوجه باشند   احساسات منفی خود را  در تصویر سازی های منفی ذهن خود یا کودکان تاثیر می دهند.

مثلا تایید نقش منفی هنرپیشه ای که در نقش دزد یا عصیانگر و مانند آن به فرد یا گروهی که با من اختلاف ایدئولوژیک یا سلیقه ای داردصرفا به این خاطر که حرف دلم را زده ام و دلم خنک شود ,هم برای خود وهم برای دیگرانی که همراه با من به تماشا نشسته اند کاملا غیر مسئولانه است.  اینگونه بی توجه ای ها نه تنها در تصویر ذهنی خودم  بلکه در عمق دادن به انحراف در تصویر پردازی مثبت  ذهنی فرزندان و نیز  اختلال درفهم معنای واقعی مفاهیم منفی مانند دزدی یا پرخاشگری برای ساخت خود انگاره های خلاق گرفتاری درست می نماید.

عواملی که می تواند خود انگاره ما را خط خطی و ناجور نماید از آسمانها نازل نمی شودبلکه در همین رفتارهای ساده روزمره و تکراری ما جوانه می زند.

آنهایی که حسد می ورزند و خوشبختی و سعادت خود را در عقبگرد زندگی دیگران و توقف رقبای خود می یابند  همانهایی هستند که هنگام رویا پردازی ها بجای اینکه بر اسب خیال بتازند و خود را بر بام خواسته های خوب خود وعزیزانش  ببینند  ,مرتب درون آشفته و بیمارشان را در تلاطم می بینند و برای رسیدن به آرامشی عبث ناچارند مدام به این فکر کنند که   چگونه کسی را به زیر کشند و انتقام گیری و غیبت این وآن و بدگویی و قضاوت نابجا نمایند

این نوع افراد که من و شاید خیلی از ما هم بطریقی هنوز نتوانسته ایم از آن کاملا خلاصی یابیم یک علت اصلی دارد:

 از آنجا که آینه ذهنی شان زنگار گرفته است و با خودشان هنوز نتوانسته اند کنار بیایند همه اطراف خود را نا زیبا و ناجور  و کدر می بینند.

اینها هم در مغزشان مدام در حال رویاپردازی و نقاشی از خود هستند اما نه نقش های زیبا و دلفریب بلکه با شکل ها  و رنگهای پلشتی که نگاه را آزار می دهد وبوی آه و ناله می دهد.

وقتی خودانگاره  و آنچه ما از خودمان سراغ داریم را کم نمره دهیم و یا قبول نداشته باشیم حتم بداریم که نمی توانیم دیگران را هم خوب و مثبت تایید کنیم و از  بودن با  آنها لذت ببریم.

 پس مواظب باشیم  با خودمان در خلوت و آشکار ازخوب  و خوبی ها  بگوییم و زیبا نگاه کنیم و قشنگترین ها را  بخواهیم  .

 

 

 و اینکه :

بیرون زتو نیست آنچه در عالم هست

از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
 

 جهت  مطالعه بیشتر به منابع گفته شده در  نوشته قبلی  و کتاب "زندگی شادمانه "از  آقای صمد ولیزاده  مراجعه نمایید.