دو توضیح:

1-این نوشته  بصورت منفرد و بدون در نظر داشت افکار نویسنده  که در تمام گفته های وبلاگ جاریست ممکن است موجب سو تعبیر گردد.

از آنجا که فضای اینجا  محدود و حوصله خواننده بیش از این اجازه بسط موضوعات را نمی دهد ,در هر نوشته نکته خاصی را مد نظر قرار می دهیم ولی این به معنای نفی نکات جانبی  مرتبط با آن نیست.در این نوشته اگر تاکید بر" نقد خود از درون "می نماییم حتما به این معنا نیست که بطور مطلق همه مشکلات و گرفتاری ها را بخود منتسب نماییم و موجب آزار روح و جسم خود  شویم و...

2-" تفکر رعیتی " منظور فرهنگ ناشی از نظام اجتماعی دوران ارباب -رعیتی است که حدود 50 سال پیش عملا از جامعه ایران رخت بر بست. واژه "رعیت "که در بعضی از مناطق برای  هموطنان خوب "کشاورز "و روستایی مان بکار برده می شود با تفکر رعیتی مورد نظر هیچگونه ارتباط موضوعی ندارد.

برویم ادامه بحث

  در تفکر رعیتی , سلیقه و خواست آنکه زورش بیشتر است و نهایت  فامیل بازی , عشیره گرایی و قوم پرستی کاذب ,جایگزین "قانون وضوابط "می شود. مثال ها فراوانند کافیست به بعضی شرکت ها و ادارات که هنوز در بافت فکری گذشته سیر می کنند رجوع شود.اگر رییس اهل  فلان شهر یا محله باشد,سعی می کند  پست های حساس را به آشناها و فامیل های  خود بدهد .

مثال دیگر خیابان بندی و طراحی کوچه ها در برخی شهرها است. یکباره مسیر کوچه ای که باید بفرض, مستقیم برود بخاطر نفوذ فلان آقا یا فلان "ذینفوذ "عوض شده و اگر یکنفر غریبه  گذرش به اینجا و حتی بعضی جاده های برون شهری و اتوبان ها بیفتد تعجب می کند که "چرا  با این همه وضوح راه  بیخود دور می زندو پیچ و خم دارد؟!"

 جهان اول و دومی ها  در سیر طبیعی دوران صنعتی شدن و  و دوران پر سرعت بعد از آن یعنی اینترنت و فناوری های نو یاد گرفته اند  بجای پیروی از :خان ها" و تبعیت از  "ذینفوذان " قانون را حاکم بر خود بخواهند. قواعد بازی را بپذیرند و با رعایت  ضوابطی که تقریبا برای همه  یکسان است در تلاش برای یک زندگی بهتر برای خود و آینده فرزندان خود بکوشند. 

در چنین جامعه ای افراد حداقل در قانونپذیری و اگر هم برای صاحبان سرمایه کلان طور دیگر باشد حداقل بظاهر و در سطح عموم جامعه دارای شرایط مساوی برای پیشرفت هستند.اغلب خود را مسئول موفقیت ها و شکست های خویشتن  می دانند.افراد جزیی از جامعه بزرگتر می گردند و با مشارکت جدی در امور مربوط بخود  نقش اجتماعی بیشتری را به عهده می گیرند.

ولی  ما  چه وضعیتی داریم؟

 علاوه بر نمونه های بالا هر کدام می توانیم نمونه های بیشتری  از باقی ماندن آثار فرهنگ رعیتی در زمانه ای که همه چیزمون با صنعت و تکنولوژی  وفنون دنیای جدید عجین شده را بیابیم:

شما براحتی نقش "ذینفوذان" ازیکطرف و بی ضابطگی و ...را در گرفتن یک وام ساده از بانک و مجوز فلان تسهیلات یا فلان کار اداری که حق خودتان است تا نمره  دانشآموز ودانشجو و کارنامه و دانشنامه تا استخدام در فلان شغل و ...را می بینید که امتداد آن به آشنا بازی تا  سر کوچه و نانوایی و بقالی وقصابی و...هم می رسد

این نوع زندگی  مرتب به ما یادآور می شود که : " من به تنهایی و بدون کمک و یاری یک عامل قوی بیرونی حتی نمی توانم بچه ام را در یک مدرسه خوب ثبت نام کنم".بدون سفارش  یک عامل بیرونی و یا بهتر بگوییم یک خانزاده کوچک   قادر نیستم کاری برای خودم بیابم"و خلاصه :"بدون کمک داور یا جادوگر یا یک حامی تمام عیار هر چقدر هم ورزشکار خوبی باشم هر گز نمی توانم به مرحله بالایی از مقامات ورزشی نایل شوم."

در چنین فضایی است که "کار مشترک و جمعی "در محیط نا سالم رنگ می بازد  .جایی که در عین حال  ,کار های انفرادی  و تکی و حتی بگو مگوهای پشت پرده و ساخت و پاخت های  مخفیانه اغلب برای عده ای که واقعا شایسته رشد و پیشرفت آنچنانی نیستند بهتر جواب می دهد.  

نتیجه چنین فضایی که همه چیز با هم مخلوط شده است  باعث می گرددخصوصیات فکری ,روانی , رفتاری افراد را  به کج راه برده و این نتیجه کلی را در جامعه رواج می دهد که ما هیچگونه اختیاری نداریم و همه چیز از خارج از ما بر ما تحمیل می شود و من هیچگونه تقصیری ندارم.

 

 اگر تیم ورزشی مان  شکست می خورد علت بازیکن و مربی و باشگاه و ...نیست بلکه در درجه اول "داور"  و "زمین نا صاف " و "هوای بد"  و خلاصه  فلان عامل بیرونی مقصر است.

اگر جوان و دانشجوی ما نمی تواند کاری پیدا کند و چشمش دنبال کار دولتی و آب باریکه ماهیانه و ثابتی است ,یا در درسش  نمره کم می آورد یا به دلیلی" راه زندگی را گم کرده است " ,یا اگر  معلم , خانه دار ,پزشک , مددکار, روانشناس یا مشاور و کارگر و کارمند و ...در زندگی  و اهدافشان کاستی هایی دارند  و... اولین عاملی که برای توجیه آن جستجو می کنند چیزهایی است که بیرون از خود می بیند.

 اگر مریض شویم و یا بیماری بدتر شده  بعلت آن نیست که رعایت بهداشت نکرده ایم و فلان علایم بدن و روح را باور نداشته ایم بلکه بخاطر آنست که "کسی ما را چشم زده است" یا اشتباه مادرم بوده که کودکی تغذیه درست نکرده یا پدرم  چون حواسش بخودش بوده و یا حتی دکتر و پرستار بی توجه ای کرده چنین اتفاقی افتاده است.

 منظور از این گفته ها این نیست که عوامل بیرونی و شرایط اجتماعی در بسیاری موارد در ایجاد و یا زمینه سازی در  عدم موفقیت ها یا کاستی ها و مشکلات ما بی تاثیر هستند بلکه برعکس هدف این است که بگوییم این گونه اصرار و چسبیدن و گفتن های بدون عمل و تکراری , سلب مسئولیت خود از وظایفی است  که داریم و این عملامانع از شناختن توانایی های فرد و کشف استعدادهای درونی ما برای از بین بردن موانع موجود می گردند.

 اگر  دنبال نقد خود باشیم و علی رغم واقعیت داشتن این تنگناها  چاره ای نیابیم یا  منتظر قهرمان و عامل بیرونی شویم  راه بجایی نخواهیم برد.

  این شیاطین بیرونی و اجنه  و خانزاده ها که در نگاه رعیتی همیشه موجب شکست و بدبختی و عقب ماندگی ما شده اند گیریم هم درست باشند ولی تا کی باید انتظار بکشیم که دست از  کنترل ما بر دارند و چه زمانی می خواهیم خودمان عنان زندگی خود را بدست گیریم ؟

 واقعیت دیگری که باید قبول کنیم این است که در تمام این وقایع مجریان اصلی در واقع یکی از خود ماست. چه مهندس راه باشد یا معلم یا نانوا و مشاور و وکیل و ...همان عده ای از ما هستند که در صحنه دیگری آنها "دیگری "خطاب می شوند.

 با نقد درست و منصفانه خود توانایی ها و عوامل مثبت خود را در کنار نقاط ضعف و ناتوانی ها یی که داریم به چالش بکشیم . 

 باید قبول کنیم در دنیای تازه و عصر" دانایی " قدرت دست آنهایی است که بهتر فکر می کنند و  هوشمندانه و درست  عمل می نمایند.

 افکار خرافی و عقب مانده ناشی از تفکر  رعیتی را که  هر تغییری را به وجودعاملی در بیرون و یا آمدن  "قهرمانی " از ناکجا آباد ربط می دهد را با نقد درست و هوشمندانه خود شناخته و لایه های به درد نخور آنر از خود دور کرده و  نفی کنیم .

به خودمان ایمان داشته باشیم که هر کدام از ما خود می توانیم قهرمان باشیم.خوشبخت مردمی هستند که نیاز به قهرمان ندارند.

.