چند روزی رفته بودم شیراز.جای همه تان خالی.شهر های ایران هر کدام را خوب نگاه کنی  در عین حال که خیلی شبیه هم هستند ولی حتما چیزی دارد که متفاوتش می کند و این در مورد شیراز بیشتر محسوس است.

اگر بخواهم جمعبندی از این سفر برای دوستان بگویم چند نکته برایم قابل توجه بود:

اول اینکه یکی اززیبا ترین شهرهای ایران است.هم به لحاظ گلآرایی شهری و ترکیب بندی ساختمانهاو هم چیزهایی که هر چه هست  بوی جنوب می دهد و نوعی خودمانی شدن  را به هر تازه وارد  و مسافر ها یادآور می گردد تا جاییکه اصلا احساس غریبی نکند.

دوم اینکه  اغلب مردمی  را میبینی که ساده دل و صمیمی هستند که  بسیار دوست داشتنی و گرم هستند که در یک چیز تقریبا بیشتر اشتراک دارند و آن ذوق هنری و لطافت گفتار و رفتار است.

اگر به عمق خانواده های آنها راه پیدا کنی خواهی دید علی رغم کشش و دعوا برای اتصال به دنیای رقابتی ومسابقه ای اما  هنوز صنعتی شدن و ظواهر مدرنیته بر روی آنهاکامل  مسلط نشده و همچنان بوی خوش قدیممان را دارند .

اینها همه در حالی است که جوانان و فرهیختگانی باهوش واهل علم و هنر و ادبیات  دارند که در کنار آن استفاده از تکنولوژی های روز دنیا را هم در بهترین سطوح با خود همراه دارند.

واما سومین شاخصه ای که در انها دیدم  که تایید مشاهدات قبلی ام بود "ریتم کند "رفتاری و گفتاری اغلب مردم در فعالیت های جاری بود  که با خیلی از جاهای ایران بنظر متفاوت می آید.

کارهای مردم این خطه اغلب ( به استثنای موقعی که رانندگی می کنند که این یکی ازپارادوکس های رفتاری آنهاست ) واقعا آرام و با حوصله  صورت می گیرد.

بسیاری از فعایت های آنها طوریست که انگار فیلمی را به صورت اسلو موشن و حرکت آهسته ببینی.

قبلا هم چندین بار به این شهر رفته بودم اما آنچه که بصورت خاص این بار شاهدش بودم و  شاید هم  فقط در این فامیل که ما میهمانشان بودیم بخصوص رایج بوده کمی بیش از خونسردی را به ذهن می اورد و ممکن است در مورد سایر شیرازی ها به این صورت  هم غلیظ نباشد ولی بد نیست شما هم از آن بشنوید:

 در مدت اقامتم خانه دوستی بودیم که خوشبختانه پسرشان داشت  داماد می شد و فرصتی بود تا همه مراحل تدارک عروسی را شاهد باشیم.توصیف تمامی کارها برای آمادگی چنین جشنی که بیش از250 نفر میهمان داشت در اینجا وقتگیر است .

فقط شب مراسم جشن و سرور عروسی را توضیح می دهم که منظورم را از خونسردی و ریتم آهسته را بتوانم تشریح کنم .

در کارت عروسی قید شده بود که مراسم از ساعت 8 شب شروع خواهد شد در حالیکه به استثنای عروس و داماد که آماده شده بودند تمامی اعضای خانواده داماد تا ساعت 9.5 شب هنوز در خانه بودند و مشغول حمام کردن و اتو زدن و دنبال کراوات و جلوی آینه رفتن ها بودند و در این مدت در محل اجرای مراسم که باغی بود خارج ازشهر هیچکدام از میزبانها چه ازطرف خانواده عروس و یا داماد در محل نبودند.!

جالبتر اینکه وقتی  حدود ساعت ده و ربع ما به همراه  میزبان به محل رفتیم ودر حین راه با خودمان فکر می کردیم حتما عده ای به آنجا رفته اند و ممکن است نبود میزبان موجب ناراحتی و گلایه گرددبا کمال تعجب دیدیم که  چنین نبود . در واقع تعداد اندک و کمی آنجا بودند و بیشتر میهمانها هم بجای ساعت 8 خیلی آرام و با طمانینه بتدریج از ساعت 11 شب به بعد از راه می رسیدند !

باز جالبتر اینکه گروه موزیک هم که معمولا خیلی زودتر مجلس را گرم می کنند تقریبا  بعد از ساعت یازده و نیم نم نمک  شروع به نواختن نمودند.!

شام را حدود 1.5 نیمه شب خوردیم !

اگرچه من  معمولا در اینگونه مراسم تابع برنامه ریزی های میزبان هستم و زودتر رفتن را خوش ندارم با اینهمه بخاطر الزام به خوردن دارو  مجبور شدم عذرخواهی نمایم و حدود ساعت 2.5 شب مجلس را ترک کردیم ولی همینقدر بگویم که بقیه تا ساعت 5.5 صبح با کمال خونسردی مشغول بزن و بکوب و شادی بودند.

نه اینکه من ندانم که خیلی ازشب نشینی ها و مراسم عروسی تا صبح برگزار می شود بلکه بنظر می رسد اگر چنین برنامه ای باشد با اعلام قبلی و رسوم مخصوص بخود اجرا می گردد و نه اینکه بعلت  تاخیر  و دیر کردن و آهسته بودن کارها . وآنچه من دیدم بیشتر به این گونه بود و اخم بعضی افراد مس و سالمند که همراه من مجلس را مجبور به ترک کردن بودند گویای این مطلب بود.

هر چه هست بنظرم این خصوصیات اگرچه در تمامی مردم شیراز هم که نباشد ولی در خیلی از شیرازی ها وجود دارد و تفاوتهای آن با بعضی دیگر از اقوام و هموطن های ما نشان می دهد که گاه دانستن آنها بخصوص برای جوانان و  هنگام ازدواج خیلی مهم است .

من که فکر می کنم مثلا ازدواج یک دختر یا پسر شیرازی با این روحیه مکث و آرامش با زوج دیگری ازیکی ازشهرهای تند مزاج و بیقرار و سرعتی تا چه حد می تواند عامل اختلاف و حتی جدایی گردد.

عکس های بالا  مربوط به آرامگاه سعدی و عکس زیر هم که پیداست از بازار وکیل می باشد.