پاییز سال 59 در  چنین روزهایی نیروهای عراقی که یکه تازی می کردند اول خرمشهر را خونین شهر کردند و بعد از اون تصمیم گرفتند که با گرفتن آبادان راه خود را به سمت سایر شهرهای جنوب  به خیال خود ادامه دهند.

 در مدت 8 سال جنگ وبخصوص  دو سالی که آبادان محاصره بود  هر چه خواستند کردند..آنقدر بر آن بمب  و گلوله توپ و خمپاره و "خمسه خمسه "و "کاتیوشا "و...ریخنتند که هنوز بعد از این همه سال زخمهایش کامل  ترمیم نشده است.

 

جنگ  چهره زشتی دارد .مخصوصا آنموقع که مردم عادی شهر ,زن و بچه ,پیر و جوان  ,بیمار و سالخورده و ناتوان برایش فرقی نکند.

 قبل از جنگ  ما مثل بقیه  داشتیم زندگی خودمان را می کردیم.در شهر خودمان .کنار خانواده و فامیل.دوستان و ...یکباره ...همه چیز عوض شد. صدای خرش هواپیماها  ,بمباران و گلوله توپ و خمپاره و ...نهایت  همه زندگیمان  در آنی اززمان از اینرو به آنرو شد.

نه من و نه هیچکس فکر نمی کنم قادر باشد وصف آن روزها را بگوید. بچه ها , پیرها و حوان ها  , بیمار ان و از کارافتاده ها فرقی نمی کرد هر طور بود  مجبور بودند یا بمانند و منتظر سرنوشتی نامعلوم شوند یا به هر طریق ,خود را به آب و آتش بزنند و از این مهلکه راهی برای نجات جان خود بیابند.

نمی دانم "کوبانی ها "و مردمی که الان اینجا و اونجا گرفتار وحشی های جنگ طلب هستند چه وضعی دارند ولی با مقایسه با آن شرایطی که  در آن زندگی کردیم  باید خیلی تاسفبار و غم انگیز باشند.

اگر چه گاهی هم فکر می کنم شهرها و محلاتی که حالا اسیر جنگ می شوند  با این اینترنت و موبایل و شبکه های  اجتماعی و خبری  که هست باز هم وضعشون بهتر از ما در اون سال ها  است .چون حداقل دیگرانی هستند که دلی برایشان بسوزانند و اشکی ازسر مهر بر بدبختی هایشان بریزند و شاید هم دعای خوبی برای رفع گرفتاریشان کند ولی در جنگ ما اینرا هم نداشتیم.

مهم تر اینکه امروز به هر دلیل وقتی  شهری به محاصره می افتد نیروهای نظامی  از کشورهای دیگر حتی به شعار هم باشد نوعی همبستگی و همراهی می کنند و هواپیمایی یا توپی وتفنگی براشون می فرستند  ولی مردم درد کشیده و در رنج خوزستان و آبادان و خرمشهر و سایر شهرهای مرزی ما اونموقع واقعا  از همه اینها محروم بودند و فقط از جانشان و غیرتشان برای دفاع از شهرشان مایه می گذاشتند.

هر چند اینها در اصل فرقی نمی کند.چه آبادان و خرمشهر باشد یا سر پل ذهاب و قصر شیرین و یا کوبانی و یا حتی اوکراین یا جایی در نیجریه و یا اونور چین و ...وقتی خوب نگاه کنیم انگار بایدباور کنیم که تا زمانی که قدرت  سرمایه حاکم بر "سر " هاست و "مایه "عقل و شعور نعداد اندکی از بی خردان تاریخ است و عصبیت مدرن  و برتری قومی و نژادی از نوع قرن بیست و یکمی اش  در بین مردم ساده دل و بیسواد ملل واقوام مختلف هنوز هم حرف اول و آخر را می زند راهی جز این نیست که بپذیریم :

 باید  جایی و محلی در گوشه ای از دنیا, عده ای در جنگ و برادرکشی  و نابودی و عدم آرامش یکدیگر باشند  تا عده ای دیگرکه معمولا تعداشان زیاد هم نیست و  آرامش دارند باز هم بتوانند آرام تر زندگی کنند.

 نمی دانم هر کدام از شما خواننده عزیز چقدر از این جنگ لعنتی هشت ساله دلتان به درد آمده است وغم در سینه دارید  ولی عده ای از هموطنان ما مثلا در همین شهر خرمشهر و آبادان درد های افزونتر از بقیه دارند.

آنهاییکه در کنار همه افتخارات و شجاعت ها باز هم  نکات منفی حنگ بر روج آنها سایه افکنده است.آن دسته ازمردمی که   علاوه بر همه بد بختی هاو از دست دادن های دلخون کننده ,  با ادامه جنگ دیدند که  زندگی و شغل و کارشان را از دست رفته . خانه   , کوچه و خیابان و مدرسه و خلاصه هر چه را که به آن تعلق داشتند و همه  یادگارهایشان  نابود شده است . اینچنین بود که راهی جز  مهاجرت  و ترک محل زندگی و جداشدن از هویت شان ندیدند چیزی که شاید کسی که گرفتارش نشده نتواند درک کند ولی هر کس که حتی در بهشت هم به اجبار مهاجرت نموده باشد می داند که این چه درد بدی است.

امروز وقتی بچه کوبانی یا سوری و عراقی را در گوشه و کنار شهر های دیگری می بینم که ناراحت یا خوشحال از مهاجرت به پناه آمده بلافاصله در دل برای آینده بی هویتی که در انتظار اوست نگران می شوم.

جنگ زده ها و پناهندگانی که به ناچار وارد شهر و فرهنگ دیگری می شوند نه تنها درد غربت را باید تحمل کنند بلکه تا همه عمر باید نگاه غریبانه ای را که اونها را غیر خودی  و نه از خود می دانند  را هم تحمل کنند.

اینها همه در حالیست که انسان هر چقدر هم که ادعای جهان وطنی داشته باشد نمی تواند منکر دلبستگی ها ووابستگی های خود به  جایی باشد که روزی در آن زیست می کرده است.

خوشبختانه باز جای شکر دارد که  ما هنوز در کشور خودمان هستیم و هنوز شهرمان پا برجاست واین دلخوشی را داریم که گاهی سراغ آن برویم و یادی از گذشته  ها اگر چه در خیال کنیم.

جنگ نابود کننده بیرحمی است و کاری می کند که  متاسفانه رنگ وبوی هر گلزار و  سبزه زاری را هم با خود می برد..وقتی دوستانت  همه رفته اند.وقتی  دوستت یا برادرت شهید یا مفقود الاثر شده یا فلان فامیل که روزی برای خودش زندگی خوبی داشت و حالا در بدر شده و بچه هایش به فلاکت افتاده اند و یا همسایه ها و همکلاسی هات هر کدام به جایی پناه برده یا مهاجرت کرده اندکه هیچ خبری از آنه نمی توانی داشته باشی  یا ...دیگر چه دلخوشی برای ماندن در آن شهر دارید؟

همیشه وقتی عزیزانی از بستگان و دوستان قدیمشان یا خاطرات ماندگار شهرشان که هنوز با هم کهنه رابطه ای دارندرا تعریف می کنند امثال ما  بهشان غبطه می خوریم. 

 شاید خودتان ندانید که چه نعمتی است که در جایی زندگی می کنید که بوی گذشتگانتان در کنارتان است.

نمی خواهم وارد مباحث آکادمیک و زیاد چالشی در این باب شوم که خود مبحث تازه ای را می طلبد .همینقدر در مورد خودم می دانم که نمی توانم با آن عده موافق باشم که میگویند  جنگ ها و چالش های رنگ باخته از هویت و تعلق در عصر مدرن  و ترک دیار و شهر و نهایت "جهان وطنی بودن "در راستای تکاملی و موضوعی اجتناب پذیر است.

(علاقمندان به  موضوعات تخصصی در این باب می توانند به مقاله هایی مانند زیر که در نشریه مطالعات ملی نشر یافته مراجعه نمایند(    http://fa.journals.sid.ir/ViewPaper.aspx?ID=74262  )

به هر حال  معتقدم که قسمت اعظم هویت امروزی ما   وابسته به تعلق های  ما به محل و محله و شهر و دیار ی است که در آن نفس کشیده ایم بازی کرده ایم بیمار شده ایم شادی کرده ایم یا نارحت شده ایم.

جایی که  با دوستان و همشهریان و همکلاسی ها و کوچه و خیابانش و هر چه که در آن بوده ب خاطره داریم و در آن بزرگ شده ایم .

هر گاه به هر علت این حلقه اتصال وجودی خودمان را در جنگ یا هر حادثه دیگری از دست می دهیم و مجبور به مسافرت یا مهاجرت اجباری به جای دیگر می شویم همیشه دچار سر درگمی و بهت و نگرانی به سر می بریم. در چنین شرایطی حتی اگر در بهشت هم برویم همیشه حس  گمشده  را داریم .حسی که تا پای قبر هم شوق دیدار آن  تربت پاک  آرزویی است که شاید فقط با نفی جنگ ها و احساس امنیت واقعی حاصل گردد و  ما را به آرامش برساند.

 اگر شما بر خلاف مای "جنگ زده " یا " مهاجرین اجباری" هنوز هم دارای چنین حس زیبایی از هویت و تعلقی نسبت به محل و شهر ومحل زندگی و رشد خود هستید  این خیلی با ارزش است پس لطفا  قدر آنرا ارزش بدارید و  بیشتر قدر بدانید. 

 

 

 عکس بالایی " بعد از بمباران آبادان "و عکس زیر تحت عنوان "مردم بی دفاع ازآتش دشمن می گریزند" هر دو از وبلاگ  آقای سپهر صادقی در آدرس زیر  می باشد که استفاده گردید و از ایشان تشکر می نمایم.

http://sepehrsadeghi.blogfa.com/