همه هستی تفسیر دو معنای متضاد در تک تک مفاهیم و پدیده های  آنست.چیزی مثل  "میوه "که معمولا بار مثبت دارد, در کنارش یک عامل  ممنوعه و بازدارنده و به ظاهر منفی که می گوید" نخور! ,نرو !,نکن و ..."

ما مرتب در گیر این  دو کشش هستیم.نیرویی که ازیک سو ما را به جلو می کشد و وسوسه می کند که باز هم بیشتر و بیشتر !و نیرویی از آنسو که ندا می دهد :" کجا؟!!"  اینجا "ممنوعه" است.

داستان آدم و حوا و خوردن سیب و یا همان دو گندمی که حافظ گفت:"پدرم روضه رضوان به "دو گندم "بفروخت ... "همه می خواهد همین را بگوید که انسان در مقابل این دو نیرو  مدام در گیر است.که اگر می توانست حد  " تعادل " را بفهمد در  بهشت  باقی می ماند و به زمین رانده نمی شد. 

 

اما چرا نمی توانیم خود را در حد تعادل نگه داریم؟چرا اگر بین باغستان های  بهشت هم که باشیم همینکه ما را از چیزی نهی  کنند دوست داریم از اونور  بلغزیم و  سراغ همون میوه ای رویم که باغبان  و صاحب باغش گفته :"هر کاری دوست دارید آزادید , فقط  به این گیاه دست نزنید!"

تفسیر های دینی و فلسفی  زیادی توسط بزرگان و اندیشمندان  گوناگون  مثلا در فهم معنای گندم یا سیب وربط آن با علم پژوهی یا بر عکس  عصیانگری انسان  و مانند آن گفته شده است که قصد ورود به آنرا نداریم و هر چه که اینجا می گوییم صرفا  یک برداشت عمومی در زمینه رفتارهای اجتماعی است.

برداشتی که اینجا ازمیوه ممنوعه می کنیم مربوط به  همین امروز مان است. در همین اطراف ما هم گاه چیزهایی است که برای ما منع می شوند ولی ما کنجکاو هستیم که ببینیم واقعا آن چیست؟

"میوه ممنوعه "  هر چیزی است که برای ما  منع شده باشد چه خوردنی باشد و چه رفتاری یا گفتاری و فکری  و این عامل همان نیروی کششی  است که ما را به خود جذب می کند .

این نوع کنجکاوی و خوردن از سیب یا گندم ممنوعه مثل هر چیز دیگر گاه مفید و راه گشا و بسیاری مواقع واقعا ابلیسی و منحرف کننده است.

حالا شما هم می توانید مرا همراهی کنید و با هم تاملی کنیم که از موارد زیر کدامیک را می شود "میوه های ممنوعه " ای دانست که خوردنشان از روی کنجکاوی مثبت و برای فهم هستی و کشف معنای بهتر زندگیست یا بر عکس نوعی کنجکاوی ابلیسی و شیطنت وار بر خلاف قوانین راه گشای حیات و تکامل است؟

چند نمونه :

- اظهار نظر کردن و قضاوت در مورد اختلاف بین دو نفر بدون اینکه از ماجرا اطلاع دقیق داشته باشیم؟

-تشریح بدن یک موش آزمایشگاهی که خیلی  هم زشت و چندش آور است؟

-سقوط آزادانه و داوطلبانه  از ارتفاع بسیار بالا .

- کوهنوردی به یک قله بسیار بلند و برفگیر  در زمستانی سرد .

-گرفتن یک مقام عالی اداری با  رسیدن به ثروت و مال و منال با گذشتن از ارزش های مورد اعتقاد و باورهای دیرینه.

-خدمت رسانی به عده ای بیمار مبتلا به ایدز و ابولا در شرایطی که امکان واگیری شدید دارد.

-گذشت والدینی که خودشان خانه و زندگی ندارند ولی برای فرزند 30 ساله شان خانه شخصی می خرند.

- درست کردن غذایی با موادی که تا کنون کسی درست نکرده است.

دوچرخه سواری دختری در یک کوچه خلوت کنار خانه شان درشهر  قم با لباس و پوشش کامل.

سر زدن محبت آمیز یک خانم پولدار و ثروتمند در سن 50 سالگی به یک محله فقیر نشین .

به گوش ایستادن پشت در خانه همسایه برای شنیدن نجوای دو نفر .

و...

و بسیار مثال های دیگر که هر کدام از خوانندگان گرامی این نوشته می توانند در حوادث روزانه دور و بر  بگردند و از خود بپرسند :

کجای این کارها به نوعی به قصه "میوه ممنوعه "بر می گردد(به تعبیری که اینجا گفته شد)  .

و چرا این نوع "میوه خوردن" راهگشا و مثبت است یا  برای چه منفی و خلاف رشد و تکامل آدمیست؟

بدیهی است در این موارد انتظار جواب خاص و واحدی را نداریم و هر کس می تواند دیدگاه خود را داشته باشد که همگی قابل احترام و می تواندطبق جهانبینی که دارد نظری را درست یا غلط  و موجه یا غیر موجه بداند. 

همینکه بتوانیم وقایع روزمره را به داستان ها , قصه ها یا  شنیده ها و خواندنی هایمان پیوند بزنیم مهارتی است که باید بیشتر به آن بپردازیم و این هدف کاربردی این چند خط می باشد.

موفق و سالم باشید.

(بنظر می رسدنوشته ها با فایر فاکس بهتر باز می شوند )