هر دو عروسی که رفتیم خیلی خوش گذشت.بخصوص که دوستان قدیمی را می دیدیم ودر جشن شادی دو جوان و خانواده آنها بودن سعادتی است.

یکی از خوبی های رفتن در جمع و اینگونه دور هم بودن ها تجربیات و دیدنی های تازه است.در عروسی اول طومار خوانی عروس و داماد به سیاق زمان های قدیم و در مراسم دوم ...

 در میانه جشن که همه مشغول شادی وخواندن و پایکوبی  بودند خانمی در نزدیکی میز ما نشست.

زنی با لباس آراسته  و صورتی محجوب و صمیمی ولی با سری تاس  و بی مو.

اول زیاد توجه نکردم و  با شناختی که از میزبان داشتم که  اهل شعر وشاعری ونویسندگی است که  حشر و نشری هم بادیگر  هنرمندان خوب کشورمان دارد موضوع را جدی  ندیدم .صریح تر اگر بگویم چون کمتر سعادت بودن در بین این عزیزان را داشته ام  ذهنم رفت به این که بخاطر اقتضای کاری آنها احتمالا با سر تراشیده به چنین مجلسی  آمدن  بعضی از اینها مانند خیلی از کارهایشان نباید چندان عجیب باشد.

...

 بیشتر که زمان گذشت و نزدیکی های  پایان مراسم بود که دریافتم فکر  من اشتباه بوده است. 

 دریافتم که اگرچه او هم از هنر و هنرمندی دور نیست  و اتفاقا خیلی هم نزدیک است ولی اگر  با همه حساسیت های زنانه تعمدی در این کارش بوده  نه بخاطر دلبخواهی بودن و تفنن و یا عصیان و لجبازی و مانند آن بوده  بلکه امده که شاید با این رفتار حرف تازه ای بزند:

  زن بودن و زنانه عمل کردن در شرایط سخت ,گاهی تصمیمی  عمیق اجتماعی , خانوادگی و فردی را  می طلبد  و اینکه باور کنیم شیمی درمانی و ابتلای به سرطان یا هر نوع عامل دیگر اگر تغییری در ظاهر ما پدید بیاورد نمی بایست در اصول ارزشی ,باورها  و هویت واقعی ما تاثیر منفی بگذارد.

او تعمد داشت که به همه مایی که آنجا بودیم  به زبان بی زبانی و با این کارش بگوید :

"زندگی را سخت نگیرید و برای خودتان زندگی کنید.من سرطان دارم و شیمی درمانی گاهی موجب ریزش موی سر و تغییر قیافه  و حتی کج و معوجی اندام آدم ها می شود و این که شما دوستان می بینید  بر من تحمیل شده است و دوست ندارم  با گذاشتن کلاه گیس یا  فلان آرایش و ...آنچه بر من رفته است را ازشما پنهان کنم "

" با اینهمه من الان اینگونه هستم  و اگر شما هم  دوستدار من هستید من را به همین شکل که هستم بپذیرید"

با این نگاه به او بود که از دوستی که او را می شناخت چون در فاصله دورتری با عده ای مشغول صحبت بود درخواست کردم که می خواهم با این خانم  چند کلامی صحبت کنم .

 وقتی صدایش کرد : ماهور رررررر!

او هم لطف کرد و آمد . سلامی کردم و گفتم :

" من هم مثل تو سرطان دارم .ولی امشب درس بزرگی از تو یاد گرفتم. تو بخوبی یاد دادی که ما نباید هیچ گاه خودمان را پنهان کنیم و... دریغم آمد از تو  برای اینکار قشنگت  تشکر و قدردانی نکنم ."

هنوز هم خانواده ها و افرادی هستند که این گفتن سرطان را از بیمارشان پنهان می کنندو کاری که "ماهوری ها "می کنند موجب می شود کم کم این  "تابو " از بین برود و در بسیاری موارد با عادی شدن و قبول بیماری و مشکل توسط فرد  و خانواده بهترب می توان  به او  کمک کرد .

هر چند قبول دارم شرایط خاصی ایجاب می کند که به صلاحدید مشاورین یا پزشک بیمار یا بعضی از اعضای خانواده کمتر بدانند و این در مورد همه بیماری ها هم وجود دارد ولی از یاد نبریم ما بعنوان اطرافیان و اعضای خانواده مجاز نیستیم خودمان بجای او تشخیص خوب و بد بدهیم.این حق هر فردیست که از بیماری خودش و شرایط خود بداند چون "جان" متعلق به اوست و او حق دارد هر طور که می خواهد راجع به خودش تصمیم گیری و رفتار کند.

 با اینهمه کاش همه ما یاد بگیریم که نه تنها در مورد بیماری ها بلکه هر نقص یا ایراد و مشکلی  که در خود داریم  و اختیاری در ایجاد آن نداریم ( هر چقدر بیانش سخت و ناجور باشد ) راحت تر برخورد کنیم. 

در اینگونه موارد هیچ دلیلی برای احساس  خجالت وپنهان کردن خود  از جمع و جامعه و یا تغییر شکل دادن خودمان بصورت مصنوعی و کاذب وجود ندارد و حتم بداریم که جامعه هم حتما مارا به همین شکل خواهد پذیرفت .

تجربه ها نشان داده است که کتمان  مشکل یا بیماری و  عوارض و در نتیجه  قطع رابطه با دوستان و فامیل و دیگران در بسیاری موارد موجب شده تا نتوانیم از مشاوره و راهنمایی افراد ذیصلاح و دیگرانی که ممکن است مشکل ما را داشته اند یاد بگیریم و این امراغلب موجب زیان های بدی خواهد شد.  

.

 گزارش مراسم عروسی با نصیحت و بیماری و سرطان ومانند آن قاتی شد  ولی امیدوارم حلاوت  و زیبایی رفتار  ماهور و ماهوری ها که فهم آن در زندگی می تواند بهترین جشن و شادی برای هر کس باشد  کمترین شیرینی و هدیه این خاطره باشد. 

 امروز اولین روز سال نو میلادی است .این ایام بر همه مبارک باد.

آرزو کنیم این سال و سال های بعد برای همه مردم دنیا و بخصوص هموطنان خوبمان آرامش و سر بلندی  وبرای نیازمندان وبیماران  گشایش ,سلامتی و بهبودی  کامل همراه داشته باشد.