ادامه صحبت قبل

این نوشته احتمالا نیاز به اصلاح و باز نویسی دارد.لطفا نظر دهید.

...

اما انکار هویت فردی بخصوص در جامعه "در بین راه " ریشه های عمیق تری دارد.

با همه رشد و توسعه نسبی صنعتی و پبشرفت هایی که داریم ,هنوز هستند کارکنان مرد و حتی خانمی که مدیران زن و یا  خانم مهندس ها را  اگر هم دانش و مدرک بالایی داشته باشند  مورد تایید قرار نمی دهند  و به عنوان متخصص و سرپرست کمتر پذیرفته می شوند .

نمونه دیگر کوچک شماری های  هویتی که قبلا بیشتر بود و امروزه تدریجا دارد کمرنگ و کم رنگ تر می شود در مورد جنسیت زن و دختر به عنوان یک موجود و برتری جنس پسر و مرد بود .البته این نوع انکار گاهی  آثارش قابل مشاهده است.

یک نمونه :

در محفلی صحبت با یکی از مهمانها به اینجا رسید که :

--"چند تا بچه داری؟"

جواب داد : همین یکی ( اشاره به آقای بیست و چند ساله ای که کنارش بود).

-- ولی یکی دو تا از خانمها شما را بابا صدا می کردند ؟

در این بین یکی از دخترانش خندید  و گفت :آخه بابای ما  تنها "پسر "را  فرزند می داند .ما چهار دختر انگار بچه اش نیستیم."

نمونه دیگر:

 در اتاق یکی از مراکز خدماتی چهار میز قرار دارد که سه زن و یک مرد آنجا کار می کنند.ولی امروز کارمند مرد مرخصی رفته است.

 مراجعه کننده ای در اتاق را باز می کند , سرکی داخل می کشد و بر می گردد و به همراهش می گوید:" کسی اینجا نیست .!"

از نظر این آقای شهرستانی خاص ,چون آقای کارمند را در اتاق ندیده , آن سه خانم محترم پشت میز " کسی "  نیستند  و نمی توانند کاراو  را انجام دهند. 

باز هم نمونه دیگر :

شکل دیگر انکار از راه محبت, خطاب های توهین آمیز از همان دوران نوزادی است.

بارها شاهد بوده ایم نوزاد یا کودکی  را بعضی ها  با جمله : "چه زشته !" ," چقدر بداخلاقه! "و القابی مانند آن خطاب کرده اند.

 در اینجا هم علاقه شدید به بچه موجب می شود که زیبایی و حسن او را انکار کنیم و "هویت زشتی" را به او منتسب کنیم تا مبادا چشم بخورد!

به عبارت دیگر اینها می گویند آهای دوستان خوب! اگر خیلی بچه ما وخودمون را دوست داری لطفا یک جرف زشت به بچه مون بگو تا دلمون آرام بگیرد!

در واقع به شیوه های گونا گون ما شروع به انکار شخصیت واقعی کودک مان (در اینجا  نه فقط با تبعیض جنسیتی ) بلکه بطور کلی  می کنیم.

وقتی  که همین بچه شروع به رشد می کند در بسیاری از خانواده ها ازاو مرتب می خواهند  که خصوصیات واقعی اش  را انکار کندو خود را شکل دیگری نشان دهد.چگونه؟

بچه ای که در خانه می خواهد بازی کند و بچگی کند (سر و صدا راه بیاندازد و بالا و پایین بپرد )تا شخصیت خودش را شکل دهد بچه ای غیر عادی و گاه بیمار تلقی می شود.

از او می خواهید که مثل آدم های بزرگ "عاقل " باشد و ساکت بنشیند و به حرف بزرگتر های خودش  گوش بدهد و چیزهای تازه یاد بگیرد.

گاهی هم مادر و پدرها چقدر به خودشون می بالند که : "بچه ام  ماشالا بزرگتر از سن و سال  واقعی خودش بنظر میاد  "  "مثل آدم بزرگ ها حرف می زند." و" او واقعا  بچه حرف گوش کنی است!" ( کاری که بزرگسال ها  هنوز برای گوش دادن درست  مشکل دارند!).

برای اینکه صحبت را خلاصه نماییم از ذکر نمونه های بیشتر خود داری می کنیم ولی نتیجه این همه که گفتیم چه می شود؟"

وجود فرهنگ رفتاری و گفتاری که در بین ما رایج شده و اغلب به نیت محبت حرف هایی می زنیم یا کارهایی می کنیم که  دوست , شریک زندگی یا عزیزانمان را کوچک می شمریم یا مورد توهین قرار می دهیم امری که نسبتا عادی شده است.

- "همسرت توی کار خونه باهات همکاری می کند؟"

"حیوانکی وقتی از سر کار میاد,اونقدر خسته است که دیگه نا ندارد به من کمک کند "

یا

 -نه بابا "بیچاره " و...خیلی زرنگ باشه یتونه وسایل خودش را جم و جور کند"

از این کلمات تحقیر آمیز و توهین کننده تا سطوح بچه ها و کودکان هم دیده می شود .

انتساب کلماتی مانند  "طفلکی" یا " بدبخت  " یا ... در موردپسر یا دختر جوان  ونوچوان به عنوان دلسوزی تقریبا زیاد شنیده می شود

اگر بتوانیم " عزیزکم ", "دخترکم" "پسرکم " "نازنینم "و مانند آنرا نوعی ارتباط لطیف تر با بچه های کوچک  و حتی بزرگترها تلقی کنیم  متاسفانه برای خطاب های دیگر مانند " دخترک " یا"  پسرک " و امثال آن بخصوص موقع نقل قول از او  حتما باید نمره منفی در نظر بگیریم.

در تمام موارد فوق که رعایت و دقت نمی شود  باعث می گردد  هویت ها گم و یا کمرنگ شوند و گاه بطور کل انکار و مخفی گردند..

صحبت کمی پراکنده و زیاد شد

سخن آخر چه کنیم که بهتر بتوانیم در تحکیم شخصیت و هویت خود و عزیزانمان موفق تر عمل کنیم؟

واقعا و از صمیم دل ,به همه انسان ها چه غریبه یا خودی ,مرد یا  زن , کودک و پیر با احترام و حرمت خاص او  به نگاه کنیم.حقوق من و حقوق هر یک از اعضای خانواده و دیگران محترم است وشایسته است این احترام را با بکار بردن واژه ها و القاب و اسامی و رفتارهایی بدور از تحمیل عقاید و نهایت  در خور و شایسته بکار بریم.

گاهی ممکن است درون خانواده بعضی القاب و اسامی پذیرفته شوند ولی ذکر همین عناوین در خارج از خانه و برای اشخاصی که ضرورتی به سر در آوردن از داخل زندگی ما برای آنها نیست مجاز نباشد.

این کار ناخواسته و بدون اجازه فرزندان و دیگر اعضای خانواده موجب تحقیر آنها و شناختی اشتباه از داخل حریم خصوصی ما به  دیگران خواهد شد.

 اما چه درون خانه باشیم و یا بیرون از آن ,خطاب کردن فرزندان و همسر با نام خودش و به همان اسمی که  دارند و متعلق به آنهاست  یکی از قشنگ ترین ارتباطات خانوادگی می باشد( بجز در مورد کلمات زیبایی مانند مادر, پدر یا پدر بزرگ و مادر بزرگ که خود الهام بخش همه زیبایی ها هستند)

 بچه ها همان خانم ها و آقایان آینده ما هستند و چه بسا همین گفتگوهای امروزی پایه ازدواج یا پیوندهای دوستی خیلی از آنها در فردای آنها باشد.پس بهتر است از همین کوچکی این نقش هویتی را همانطور که هستند و البته به اندازه درک کودکانه شان آرام آرام با آنها تمرین کنیم.

از بکار بردن الفاظ کوچک کننده و کلمات مسخره کننده و تحقیر کننده بپرهیزیم و برای لحظه ای خندیدن موجب دلریش شدن عزیزانمان نشویم. 

 شاد وسالم باشید.