Image result for shame to talk

  هر کلمه و معنایی که از آن استفاده می کنیم در هر جا کاربرد خاص خودش را دارد و اگر درست و در جای خود از آن بهره نگیریم می تواند نتیجه عکس هدف خود را بدهد.

 یکی از این موارد کلمه  های"شرم" و "حیا "ست.

 وقتی می گوییم "حیا " و" شرم " یعنی:

  " توصیه به منع خود,فرزندان و عزیزانمان  از رفتار گستاخانه  و زشت  در مقابل دیگران "  یعنی  : "دقت و توجه بر عدم  بی پروایی در اموری است که انجامشان خلاف فطرت آدمی و ضد اخلاق و ناپسند  است .

  اما در مقابل این سخت گیری و این کنترل واجب و ضروری , باید آنسوی قضیه را هم دید که دچار افراط نشویم و این باعث نگردد در سایر اموری که متعلق به حقوق و خصیصه های  انسانی است خلل وارد شده و با چماق "حیا و شرم " آنها را محدود و کنترل کنیم. 

 نباید که فرزندان ما چه کودک یا نوجوان و جوان باشند ,در هر جا چه  در خانه یا مدرسه , دانشگاه ,جامعه و...تا  می خواهند خودی نشان دهند مثلا خنده بلندی کنند یا حرفی بزند یا عقیده اشان را بگویند همین که خلاف نظر  و دیدگاه ما باشد  او را بکوبیم  و بگوییم چقدر  جسور  وبی حیا !!!و ... 

نتیجه چه می شود ؟

امروزه یکی از آثار منفی"حیای نابجا "  اینکه در سنین بالا هم  جرئت  اظهار نظر و ابراز احساسا ت و حتی حرف زدن در بین چند نفر را نداریم.اغلب  صورتمان "سفت و پر حیا " و ابرو در هم کشیده و خشن و مهمتر اینکه ازآنسو و در  درون  بسیار ترسو و بزدل و بدون اعتماد به نفس شده ایم.

فرزندان ما هم وضعی بهتر از ما ندارند. چون:

 در بسیاری خانواده ها  فقط گفتند  حفظ ظاهر کن !رعایت کن ! مواظب باش ! نکن  نکن !

از کوچکی به ما یاد دادند که ساکت بودن ,آهسته حرف زدن , نخندیدن و داشتن " حیا " و کار زشت نکردن در حضور بقیه خوب  است که همه اینها در جای خود خیلی هم نیکوست  ولی گویا یادشان رفته و یا نمی دانستند که به ما توضیح دهند : کار زشت چیست و در کجا ,چه موقع و در مقابل چه کسانی باید  اینها را رعایت کنیم؟

 اصولا به ما نگفتند که  "حیا" و" شرم"  هم مانند هر چیز در دنیا خوب و بد  دارد.

هر کاری را در هر زمان که خودشان نمی پسندیدند به عنوان کار زشت تلقی کردند و ما هم همان را یاد گرفتیم.

"حیای نا بجا " تا آنجا در ما نهادینه شد که اغلب " اخم کردن" و "نخندیدن "ارزش شد و در خیلی از خانواده ها حتی اظهار محبت بین بچه ها و بوسیدن فرزند و والدین  از همان کوچکی تا بزرگسالی امری غریب گردید.

گاهی می پرسند :چرا  جو و فضای جامعه ما این  همه اخمو و دلگیر است؟ در حالیکه درونش بهانه های زیادی برای شادی دارد.

چرا با اینکه شاد هستیم نمی توانیم شادی مان را براحتی اظهار کنیم؟

"چرا خیلی ساده و در همه جا غم و ناراحتی خود را بیان می کنیم ولی برای خندیدن و اظهار خوشحالی و شادمانی بسیار "با حیا "می شویم؟ 

جوابش شاید این باشد که ما  در مقابل چیزهای خوبی که از حیا و شرم یاد گرفتیم بعضی مواقع هم  افراط کردیم و مانند خیلی چیزهای دیگر مرز و حدود "حیای درست "و "حیای نادرست "را نفهمیدیم .

 در بیان غم و نشان دادن اخم و ناراحتی هر چقدر که صدایمان بلند باشد ایراد ندارد و "با حیا" می شویم ولی اگر بخندیم و با صدای بلند اظهار شادی کنیم  آنرا  بی پروایی و بی شرمی می دانیم !

 آثار منفی چنین تلقی نادرستی موجب شده که :

فقط دنبال جاهایی باشیم که گریه و زاری درش هست و بیشتر حرفهایمان بیان غمها و ناراحتی ها و گلایه و ناله هست و گاه هم برای اینکه شادی خود را بیرون بریزیم متاسفانه حتی مراسم عزا را هم  بهانه  یا و سیله می کنیم.

خندیدن و قهقهه یک ضد ارزش شده  و بد تراز همه این شرم و خجالت مرتب " ورد زبان "مان شده و برای هر کار ساده ای که حق مان هم هست اگر به ما بدهند یا بگیریم می گوییم :" شرمنده "!

این" حیای کج فهمیده شده "چنان مارا در خود تنیده  که زمانیکه  "حرف زور" و تعرضی هم به ما کنند  و حقی آشکار ازما بگیرند  نباید " صدایمان در آید و اعتراض کنیم ,چون زشت است!! ً بخصوص که اگر دختر یا زن باشی یا مردی  که در شهر و محل بقول خودمون" آبرو "داشته باشیم و...

اما ...اینها را  از کجا میگوییم که زیادی "با حیا "شده ایم و نمودهایش در کجاست  ؟

وقتی :

--- اگر خوب حساب کنیم در روز حتی برای چند دقیقه هم یک خنده درست و حسابی نکرده ایم و ...

 

-- زمانیکه میوه فروش محل جنس بنجل یا گرون  یا با وزن و اندازه کمتر به ما می دهد و ما بجای اعتراض از او تشکر  هم می کنیم و اگر چند ریالش کم بود به او می گوییم:" شرمنده ام !"

---زمانی که راننده تاکسی بجای 800 تومان کرایه بدون اینکه به رخ خودش بیاورد 1000 تومان دریافتی را توی قلک اش می اندازد و ما بدون اینکه حرفی بزنیم کمی گیج نگاه می کنیم و با تشکر خداحافظیی می کنیم.

---وقتی معلم یا استاد  سر کلاس دیر می اید و بدون اینکه عذر خواهی کند درس یک ساعت و نیمه را در نیم ساعت می دهد ولی موقع امتحان کامل درس را از ما امتحان می گیرد و ما هم بدون اینکه حرفی بزنیم و یا نقدی کنیم اطاعت می کنیم.

---وقتی در جمعی نشسته ایم و یکی دارد حرف می زند و مرتب از شوهر خواهرش  و فلان و فلان بد می گوید و او را مسخره یا بد گویی  می کند و ما هم با اینکه می دانیم این کار زشت و گستاخانه ای است  هیچ اعتراضی نمی کنیم و گاهی حتی انگار خوشمان آمده با دم دادن به آتش این گونه سخنان , او را وقیح تر  هم می کنیم.

---وقتی برای یک کار اداری به واحد فلان اداره و موسسه مراجعه کرده ایم و کارمند مربوطه مشغول کاری خارج از قاعده  است یا اصلا  غیبت کرده و ما بلد نیستیم وقت تلف شده و خسارتی را که به ما خورده را از مسئولین مربوطه درخواست نموده و راهی برای حل مشکل مان بیابیم. 

---آن موقع که  والدین و فرزندان بزرگتر در خانواده خودشان نامرتب و بدون ضابطه هستند ولی از بچه کوچکتر می خواهند که بازی نکند سرو صدا نکند ,  اتاقش مرتب و تمیز باشد و ...بچه هم بدون اینکه قدرت توضیح وضعیت خود را داشته باشد ساکت و سر بزیر همه این سر زنش ها را قبول می کند و آرام می رود مانند بچه بزرگ ها مثلا کتاب افلاطون و ارسطو را می خواند!!!( که والدین به آن فخز بفروشند که فرزندشان چه مرد یا خانم شده است )

---زمانیکه مرتب والدین بین خودشان دعوا و جنگ دارند. توهین و تمسخر و تحقیر یکدیگر را جلوی اعضا و فامیل و دوستان دارند ولی از فرزندان می خواهند که :"چرا زودتر ازدواج نمی کنند؟" و همه جا جار می زنند که بچه  ما علاقه ای به ازدواج ندارد  و ...فرزندان هم مثل همه "با حیا " ها بدون اینکه دفاعی از خود بکنند فقط سکوت می کنند.

--- وقتی یکی از اعضای خانواده بعد از مدتها ازسفر می آید و همه خوشحال و شاد دور او جمع می شوند ولی بلد نیستند چطور محبت شان  را آنطور که در دل دارند  بیان کنندچون ابراز احساسات زیاد را بی مزگی و جلف کاری می دانند.

---زمانیکه بعد از سالیان سال آرزوی خیلی همسران هنوز آنست که یک جمله قشنگ "دوستت دارم "  را از هم بشنوند و در حضور فرزندان اینرا به فرزندان بگویند که :"ما یکدیگر را واقعا دوست داریم."

---وقتی که ...

 نتیجه اینکه:

 همانقدر که رعایت حیا و شرم و  حریم ها  در جای خود خیلی مهم و با ارزش هستند  و در این مورد خیلی باید مراقب کنیم  ولی در عین حال  این ها منافاتی با سایر ارزش های متعالی مانند  آزادی و رهایی در محدوده خصلت های انسانی نظیر "عشق ورزی " ,  " خندیدن "," شاد بودن" و "اظهاروجود"  و "بیان عقیده و نظر"  و "اعتراض در مقابل کجی ها و زشتی ها"  و ...ندارند 

 اینها در جای مناسب  خود نه تنها بی حیایی و بی شرمی نیستند  و نباید برای انجام آنها شرمنده شویم  بلکه لازمست برای اشاعه آن , یاد دادن ,تمرین کردن و یاد گرفتن آنها در همه سطوح سنی با هدف  داشتن افرادی سالم با  خانواده ها و جامعه ای توسعه یافته تر  همت بیشتری نماییم.