همین  که قرار است آقا بازنشسته شود یکباره دلهره و آشوبی در  خانه حکمفرما می شود. 

اوایل موضوع را بشوخی می گیرند ولی هر چه که به تاریخ قطعی "رجعت مرد به خانه "نزدیک می شویم تصور اینکه این دو "دلداده سال های  نه چندان دور  بخواهند ازصبح تا شب کنار هم باشند نگران کننده تر می شود.

این بهانه ای شد برای تلنگر زدن در باب هزاران سال تحولات  "کار و خانواده "و یافتن  چرایی اتفاق هایی از این دست که ریشه خیلی از گرفتاری های امروزی خانواده هاست. 

  کوتاه اینکه از زمانی که بشر دوره شکار را پشت سر گذاشت و به کشاورزی روی آورد دیگر مجبور نبود برای تامین نان و قوت خود سرگردان باشد ومرتب اینور و اونور بدود . این زمان همان وقتی است که توانست "جا و مامن "ثابتی برای خودش بسازد و بدینگونه " خانه ای "و "خانگی "شد.

  پیش از این  مرد نیزه و کمان و ابزار شکارش را بر می داشت و  میزد بیرون  تا حیوانی شکاری کند یا چیزی خوردنی برای زن و بچه و خانواده اش پیدا کند.شکاری که  کشتن وگرفتن و آوردنش بر عهده او بود و تا زمانی که  نمی آورد ,حتی اگرروزها و هفته ها هم طول می کشید اجازه نداشت دست خالی پیش زن و بچه اش  برگردد

این در واقع اولین  تقسیم کار اجتماعی بین زن و مرد بود که "بر اساس  نوع جنسیت "مشخص می شد .این یعنی  کارهایی که نیاز به زور , قدرت و جنگندگی داشت و اغلب بیرونی بود به جنس مرد و امور ظریف و نرم و گردآوری و نگهداری و مراقبت از محصول و فرزندان که داخل و محل زندگی بود به عهده زن.

  البته این ها در طول تاریخ چندین هزار ساله  که خواهیم گفت هرچند  در کلیت اش ثابت ماند ولی در نمودهایش  بسیار دچار تغییر گردید.مثلا می بینیم  بعد از اینکه وارد دوران کشاورزی شدیم مرد بجای تیر و کمان و نیزه و طبع خشن ,با زمین و آسمان آشتی می کند و خیلی  آرام تر و لطیف تر می شود.

 این بار  وسایل کارش بیل می شود و داس و گاوآهن (خیش )و..., در کنار شناخت تازه از قابلیت های طبیعت  و  فنونی که به او راه کاشت و داشت و برداشت را  بر روی" زمین می آموزد.

برخلاف تنهایی وحشیانه قبلی ,اینبار زیر آسمان آبی و در کنار برکه ها و دریاهای سخاوتند ,در کنار  زن و بچه اش "شرایطی را برایش بوجود می آید که جایگزین بی قراری ها و رنج های قبلی اش  می کرد.

  همزمان وظایف زن نیز  متناسب با شرایط جدید مرتب  تغییر می کرد .

  در دوران قبل و در غیاب مرد , مسئولیت داخل" غار"  و " جنگل  "و "چادر ""پناهگاه " که در دل کوه یاپوششی   از "برگ و شاخه ها " بنا کرده بود بر عهده زن بود  .

 به عبارت دیگر هر چه که به امور ظریف و غیر از "نان آوری" ,و شکار حیوانات و کارهای سخت وبدنی بود حتی گردآوری گندم و گیاهان در کنار آن تربیت و آموزش فرزندان و مراقبت از آنها وهر آنچه که به اندرون مربوط می شد  به عهده زن  بودچیزی که  در تحولات جاری نیز همچنان زن را به عنوان نقشی کلیدی درحفظ خانواده به همراه مرد خانواده مطرح نموده است

تنها تفاوت  در این بود که  در دوران قبل در محیطی بود که هیچ امنیتی نداشت  ولی حالا  به یمن تغییرات  جدید ,دارای محدوده ای مشخص شده بود که سفت و محکم بر روی زمین دوست داشتنی کنار "محل کار"همسرش قرار گرفته بود.

 محل تازه نه تنها عامل ترس و وحشت نبود بلکه همه چیزش و از جمله نامش که   "خانه " گفته می شد جایی  آرام و مطمئن  برای بچه ها و همسر و  اعضای خانواده  تلقی می شد.

 بعدها که  که جلو تر امدیم به تبع چرخش  زمانه  وظایف  زن و مرد مدون تر و مشخص تر می شد و اینجا بود که زن "خانه دار" به معنای واقعی اش  محقق شد .

 مسئولیتزن شد همه کارهایی که در محدوده "خانه "بود ,از تهیه شیر وماست وغذا تا "روفت روب" و بچه داری و تربیت فرزندان و تگهداری حیوانات اهلی  تا برسد تهیه نان و مانند آن و حتی کمک به  امور کشاورزی و دامداری و ...اختیارش هم شد حاکم بر هر آنچه که در غیاب مرد تا آمدن از مزرعه به خانه او می توانست انجام دهد و این قدرت تا بدانجا اهمیت می یافت که گاه نسب فرزندان را به زن  می چسباندند ( همانکه در پست قبل هم اشاره ای شد مادر ...که مورد نقد قرار گرفت که اگر چه زمانی ارزش بود ولی در عصر کنونی چندان زیبنده نیست )

  از سوی دیگر مرد اما  اختیار بیرون را داشت و فرصتی که در اجتماع بزرگتر  باشد .هر جا که می خواست برودو هر چه که که می توانست ببیند  و تجربه کند. 

بقول "تافلر" از همینجا بود که زن بیشتر "درون فهم" و" ذهن گرا "گردید و مرد  "بیرونی" و"هدفگرا "و "عینی نگر".( رجوع شود به کتاب موج سوم اثر مشترک الوین تافلر و همسرش  و در مقابل مطالعه کنید کتاب دو جلدی "جنس دوم "اثر خانم سیمون دوبوار که معتقد است این دو گانگی ها می تواند ناشی از ماهیت و خصوصیت جنسیتی متفاوت زن و مرددر شکل درونی و برونی  آنها باشد  و...)

بگذریم...برگردیم به صحبت اول مان.

   دوران چرخید و چرخید تا اینکه  باز هم تحول تازه ای رخ داد.صنعت و وسایل تازه آمدند  و کارخانه و ... نهایتا بدنبال ده هاتغییر  دیگراوضاعی پیش آمد که تولید در کنار تقاضا ها و عوامل اقتصادی اجتماعی و ...نهایتا  نیاز به آدم هایی شد که باید این کارخانه ها را بچرخانند .دنیا بهم ریخت و ...بقولی جهان  واقعا واژگونه شد

 نقطه اصلی بحث  بعدی ما هم با این مقدمه طولانی در همین جاست .

جاییکه که مرد و زن که تا قبل از آن کنار زمین هایشان به همراه بچه ها و خواهر وبرادرو پدر و مادر و...  زندگی می کردند حالا  اتفاق هایی می افتاد که نه تنها از نظر وظایف و شکل زندگی هر روز از هم دور تر می شدند  بلکه از نظر فیزیکی و فاصله مکانی و زمانی  هم تدریجا از هم جدا  و جدا تر شدند.

 

  در ادامه خواهیم دید که  جطور شد  مفاهیم تغییر کرد و نه معنایی از "خانه دار " قدیم باقی ماند و نه اثری از مرد سابق .

بدینگونه شد که "راه خانواده" از" راه کار "  جداگردید...