ادامه از قبل 

همانطور که کرارا  خواهش نموده ام انتظار دارم خواننده های عزیز نوشته های مرا صرفا  بیان تجربه و گفته هایی دوستانه و نوعی تفنن  بدانند و نه حرفهای سخت و کلاسی  مطلق و همه شمول .بدیهی است اینها اغلب به منظور تلنگر زدن ذهن خودم در بعضی موضوعات اجتماعی و  شاید هم بهانه ای باشد  برای مراجعه علاقمندان به مراجع و منابع بهتر و معتبرتر.

 با آغاز موج بعدی و عصر الکترونیک و ... نحولات جدید محصول های تازه ای  به بازار می آمد که  کمتر نیاز به نیروی بازو و قدرت  بدنی داشت .در مقایل گاه ساخت  آنها بدون استفاده ازقدرت " حوصله"  و "ظرافت "و "دقت"  زنان امکان پذیر نبود .بعضی خدمات هم  حتما توسط زنها بهتر انجام می شد مانندپرستاری , وصنایع  بسته بندی ومونتاژ و ...

علاوه بر این آگاهی از  سایر اتفاق های  دنیا ,به علت تسهیل ارتباط و اینترنت و ماهواره و...توقعات را هم کم کم بالا برد .

 آمدن وسایل راحتی  خرج خانواده ها را بالا می برد و همه اینها و خیلی عوامل دیگر  ضرورت و نیاز رفتن خانمها به کار و اداره برای تامین بخش عمده ای از مایحتاج زندگی  در خیلی خانواده ها  جدی تر می کرد.

  پای زنان کم کم از "درون "خانه می برید و مانند مردان متوجه "بیرون" می کردهر چند مدام مجبور بودند  هر جا که باشند   یک نگاهشان   هم به داخل خانه  باشد. 

خروج زنان از خانه  به معنای حذف امور خانه مانند "پخت و پز  ,   " شستشو ",بچه داری ورسیدگی به امور فرزندان  ...نمی شد  ولی این امور هم انجام شان بسیار متفاوت شده بود.

  "جاروی برقی" و فرگاز و ماشین لباسشویی  و ...ده ها دستگاه و وسیله دیگر همراه  مواد غذایی مختلف پاک کرده و آماده و دستور غذاهای فوری و  "سریع الپخت " رنگارنگ و هر روزه  در کنار ده ها ابزار نوین و ...رشد واحدهای خدماتی و حمایتی  قانونی و اجتماعی ( از جمله مراکز , مهد کودک ها و مدارس ,آموزشگاه های مختلف که هم  به لحاظ وقت  وهم  آموزش و پرورش  در کودکان و نوجوانان نقش آفرینی های جدیدی خلق می کردند )  بعلاوه مجموعه ای از سلسله علت ها  موجب شدند تا خانه داری سابق شکل تازه ای بیابد

 "خانه داری "نه تنها در شکل بلکه حتی در اصل موضوع  و محتوا نیز دچار دگرگونی مفهومی شد.

   خانه دار های قدیم  وقتی در بیرون بودند هر روز بیشتر حرف تازه ای می شنیدند و تدریجا با فوانین و مقررات  اجتماعی  و دینی در رابطه با حقوق خود آشنا می شدند تا آنجا که  امروز  تقریبا همه آنها معتقد به این امر هستند  که :

"خانه داری "او و رسیدگی به امور خانه  اگر چه به لحاظ" اخلاقی "و در جهت حفظ و تحکیم خانواده و پرورش فرزندان و فضای بهتر خانه  کاری است که  او از روی لطف و منش والای زنانه  خود  انجام می دهد  و در این مورد زن و شوهر هر دو تکلیف یکسانی دارند و  نباید برای همسرش و یا دیگران  و حتی جامعه و دولت ها چنین تعببر گردد که این یک تکلیف قانونی و یا شرعی است که او مجبور به انجام او بوده است.

 منبع  شرعی اش را می توانید در اینجا مطالعه فرمایید : http://www.imam-khomeini.ir/fa/c12_14139

 در جنبه قانونی و حقوقی  هم در هیچ جا در این مورد  تکلیفی بر خانم ها دیده نمی شود  .بر عکس آنچه که همه شاهدش هستیم این بوده که  هم در حهان ( و از جمله در آلمان از سال 1970 ) و هم در ایران حداقل از سال 1387 خانه داری در زمره مقررات  " حرف و مشاغل" بوده   و با ضوابطی مشمول  مزایای مربوطه از جمله بیمه و حقوق و بازنشستگی می شود منبع:

.http://www.khabaronline.ir/detail/390035/society/family

 احتمالا بعد از این همه توضیحات طولانی متوجه مشکل مرد بازنشسته  ما شده اید که چرا صدایش گرفته و دستش لرزان شده و برای برگشت  به خانه خودش  بعد ازحداقل سی سال کار در اداره و کارخانه دچار تشویش و اضطراب گردیده؟

 او می داند  همسرش حتی اگر هم مثل او شاغل بوده یا که نه کاملا به عنوان " خانه دار " همه این مدت را در خانه مانده  ,به هر حال  چیزی از امور خانه را کم نگذاشته است واگر چه  قانون و شرع  الزامی به او نکردند ولی به لحاظ معرفت و از روی مرام زنانه و از خود گذشتکی هایش  در طی این همه مدت که او مشغول کار بوده  حافظ و نگهدارنده خانه بوده است.

 خانه ای که اغلب فرزندان صالح و محیطی آرام و صمیمی برای رشد و سلامت او و اعضای خانواده بوده است.

همه موجودات و حتی کنجشک لطیفی که لانه ای دارد در حد و توان خود برای دفاع از قلمرو خود حتما بی تفاوت نخواهد گذشت  حال چگونه می توان به قلمرو "حاکم " قلمرو دیگری به نام "زنی " پا گذاشت که حداقل سی سال  و در غیاب او پر از خاطرات و حرفهای ناگفته ای hsj   که  هر گز تمایلی برای افشای آن ندارد

برای بازنشسته ای که همه  این سالها فقط مسیر کار تا خانه را رفته است و اگر کمترین کارمند سازمانش بوده باز هم دارای اعتبار و مقام و  با هویت خاصی بوده چگونه می تواند  به محل تازه ای برود که نه   تنها او را خوب نمی شناسند بلکه احتمالا حرف , تخصص و تجربه اش هم   به درد آنجا نمی خورد؟

ron

 اضطراب بازنشسته مشخص است و حتی انتظارش از اینکه کسی آماده باشد تا زیر پایش را جارو کند زیاد تعجب آور نیست  اما ...

بیاییم در  باره  خانم خانه و همان مدیر  و صاحب قلمرو خانه  فکر کنیم و از خود بپرسیم:.

او چرا مضطرب و "درهم" و "آشفته"  است و مرتب  آشکار و پنهان  دعا وآرزو می کند:

 " کاش این عزیز دلم حداقل یک روز هم شده دیر تربازنشسته شود  !!!

 این بحث باز هم ادامه دارد...