وقتی  مرد از اداره و سازمان بازنشسته می شود بزرگترین مشکلش "خالی شدن زمان" است .

 تا روز قبل ...

صبح زود بیدار شدن و رفتن اداره ,پیش همکاران , صبحانه خوردن و بعد هم مشغول کار شدن و بقیه برنامه ها تا عصر یا شب گه برگردد خانه

در واقع مردها بیشتر کار می کنند تا زندگی .

اما حالا که بازنشسته شده , از اداره رانده و  در خانه مانده , چگونه این زمان  طولانی را پر کند؟ اصلا چگونه زندگی کند؟

موضوع بعد (همانطور که گفتیم ) اینکه خانم ها حتی اگر شاغل هم باشند و به اندازه شوهر  یا بیشتر هم در بیرون خانه باشند آخر سر" خانه "را "قلمرو" خودشان می دانند.

 بر عکس آن مردها ,  تمام هویت شان را در شغل و کارشان  می بینند.

بازنشستگی تنها یک رویداد معمولی نیست.

این  یعنی جدا شدن فرد  از همه آن فضای شغلی و  تعلقاتی که حداقل سی سال مدام  شخصیت ,فرهنگ , زبان ,اخلاق وحتی لباس پوشیدن و نوع تعامل او با خانواده و جامعه و نهایت  هویت  و اعتبار اجتماعی او به آن وابسته است.

 اغلب در چنین شرایطی" مرد بدون برنامه " سرگردان می ماند ,گیج می شود  و کارهای عجیب و غریب می کند..

اینکه خیلی از زن های خانه هم  می گویند خسته شده اند و آمدن شوهرشان  که بهانه گیر و "غر غرو " شده بر این خستگی می افزاید  باید به آنها  حق داد .

اما برای چنین مردی  هم چاره ای نیست جز اینکه برای موقعیت تازه راهی بیابد و چون برخلاف تصور همگان اتفاقا چندان هم  آشنا به فنون زندگی و مهارت های آن نیست  نباید ازحرکات ناشیانه او تعجب کرد.

اینطور می شود که توی خانه بالا و پایین می رود . اینجا و آنجا سرک می کشد تا  بهانه ای بیابد  برای "پر کردن زمان" و بخصوص  "اظهار وجود" و کسب "هویت جدید " که سخت به آن نیازمند است. 

( به آشپزخانه برود )

--- خانم !میدونی غذا  را نباید اینطور بپزی ؟!!

( لم بدهد جلوی تلویزیون ):

--چرا موقع شستن ظرف ها ,این همه صدا در میاری؟

( کنجکاو تلفن های وارده و خارجه به اعضای خانه شود ):

---با این هزینه سنگین تلفن ,می دونی هر دقیقه چقدر حرف زدی؟ 

( زیر فرش و تخت وتوی  انباری و ...را وارسی  کند )

---چرا این همه آشغال چپوندی این جا ؟!

و خیلی از این نمونه ها که خانم ها کاملا با آنها آشنایی دارند و این  نه تنها مردهای بازنشسته بلکه حتی شوهران جوان موقعی که بیکار می شوند احتمالا همین کارها را می کنند..

در چنین شرایطی خانم "خانه دار "  در  همان معنایی که زن ," خانه" را ,قلمرو و متعلق به خود می داند ( حتی اگرمالکیت آن  به نام شوهر باشد )   معمولا چند راه بیشتر ندارد:

الف :جارو برقی را بردارد و از اول تا آخر خانه را,حتی اگر  تمیز تمیز هم که باشد , شروع به جارو  کردن  مجدد کند( تکنیک زیر پای کسی را روفتن ! در قدیم که خانه ها موکت و سرامیک و پارکت و مانند آن نداشت  و خاک هر روز همه جای خانه را پر می کرد و با جاروهای دستی آن زمان  مصرف دیگری داشت و این روزها کارایی اش گاه متفاوت!)

اینکار  بر خلاف نمونه های تاریخی و مشهور ,شوهر رافقط  برای چند ساعت از "منطقه "دور می کند ولی نتیجه غایی مایوس کننده است بخصوص که کم کم خیلی از شوهر ها به آن عادت کرده و حتی  مواردی دیده شده که با آن نوعی مدیتیشین و "ان ال پی "می کنند!

ب:خانه را برای مدتی از روز ترک کند و به بهانه خرید بازار و یا سر زدن به دوست , مادر و پدر و مانند آن خود را از چشم همسر دور کند.

این هم با توجه به نیاز به تهیه غذا و بقیه کارهای ضروری برای کوتاه مدت فقط راه گشاست و تازه خطر از دست دادن قلمرو و حاکمیت در دراز مدت جدی است !.

ج:با همسر از سر مقابله در بیاید و با "اخم و تخم" یا "بگو  مگو" اوضاع را در بهترین حالت بصورت" نه جنگ و نه صلح "در آورد.

حتم دارم آنهایی که چنین تجربه ای دارند می دانند این وضعیت "استخوان لای زخم "از همه شرایط قبلی بدتر است چون بلاتکلیفی بدترین وضع در یک خانه است.

انواع ترفندهای دیگر برای یافتن راه چاره  از مریض شدن و سردردهای عجیب و غریب و رفتن این دکتر و آن مطب   برای  شکایت از " درد کمر "و "اسپاسم عشقی " تا متوسل شدن به انواع "جادو و جنبل" ها که بر خلاف گذشته که دنبال چیزی برای "وصل  "بیشتر می گشت چیزی بیابد که "مهر همسر" را  این بار از او دور کند . .

گیاهی کشف کند تا به او بخوراند یا "انرژی درمان های خفن  حرفه ای  "  کاری کنند  که دوران" فصل "  و جدایی را مستدام بدارد و او را مجددا به شغلی در بیرون خانه و البته چه بهتر اگر محل دوری هر چه بیشتر  دورتر مانند سرخس ,عسلویه ,بوشهر و بندرعباس بفرستند تا چند صباحی که از عمر مانده را مانند گذشته بر اریکه مدیریت خانواده ادامه حیات دهد.!

اما صحبت های  طنز و شوخی -جدی ام را کوتاه  کنم :

هیچ کدام از این راه های رفته در عمل و آنطور که بارها تجربه شده است نتیجه خوب و درستی نداده است .

حتی اگر در بعضی از موقعیت ها ظاهرا نتیجه ای  هم داده باشد از نظر ما حتما یک جای کار می لنگد. 

چون هدف ما و فضایی که خانه طلب می کند ایجاد امنیت  و آرامش برای هر دو نفر و البته فرزندان و بقیه اعضای خانواده است  بنابراین :

توصیه کاربردی ما   بر درک  مفهوم" تحمل " و نه "تحمیل "و مدیریت هوشمندانه  زندگی توسط هر دو طرف و استفاده از ترفندهای ابتکاری تاکید دارد  .راهکارهایی مانند پر کردن برنامه با کار مفید و سر کار گذاشتن یکدیگر:

"سر کار گذاشتن "خودمان  ازیکطرف و  قبول "بازنشسته شدن " همزمان خانم  و فهم  واقعی و صمیمانه هر دو با کنار هم بودن میسر است .

 چه کارهایی روی زمین مانده ای می شود یافت تا هم بازنشسته ما بتواند زمانش را بخوبی و بشکل مفید پر کند و هم خانم خانه دار از فرصت بودن همسرش بهره گیرد و زمانی را برای رسیدن به کارهایی که قبلا نمی توانست به آنها برسد بازیابد ؟

در نوشته های بعدی باز در این مورد خواهیم پرداخت .

A senior couple packing (or unpacking) boxes inside a house. The woman stands in front, arms crossed and smiling.

شما چه ایده ای دارید تا ضمن اینکه زمان را در خانه مدیریت کنیم به این زن و مرد کمک کنیم  بجای اضطراب و ناراحتی و مداخله در امور یکدیگر  کاری کنند که  هویت در حال تغییرشان را به شکل پویا و مفیدتر بازسازی کرده و تولدی دیگر را آغاز کنند؟